
🫀✨
۶
ربع ساعتهای تفریح فقط توی دفتر جمع میشدند و به همدیگر نشان میدادند که یک بار دیگر سالم از کلاس برگشتهاند
🫀✨
۶
اولیای اطفال بیش از بچههاشان محتاج آموختن اینجور آداباند
حیران
۵
این مدرسهها را اول باید برای پدر مادرها باز کرد.
🫀✨
۳
آدم وقتی مجبور باشد شکلکی را به صورت بگذارد که نه دیگران از آن میخندند و نه خود آدم لذتی میبرد پیدا است که رفع تکلیف میکند
🫀✨
۳
مسخرهترین کارها آن است که کسی به اصلاح وضعی دست بزند اما در قلمروی که تا سر دماغش بیشتر نیست
فریماه کریمزاده
۳
میدیدم که این مردان آینده درین کلاسها و امتحانها آنقدر خواهند ترسید و مغزها و اعصابشان را آنقدر به وحشت خواهند انداخت که وقتی دیپلمه بشوند یا لیسانسیه اصلاً آدم نوع جدیدی خواهند شد. آدمی انباشته از وحشت! انبانی از ترس و دلهره. آدم وقتی معلم است متوجه این چیزها نیست. چون طرف مُخاصِم است. باید مدیر بود یعنی کنار گود ایستاد و به این صفبندی هر روزه و هر ماههی معلم و شاگرد چشم دوخت تا دریافت که یک ورقه دیپلم یا لیسانس یعنی چه! یعنی تصدیق به اینکه صاحب این ورقه دوازده سال یا پانزده سال تمام و سالی چهار بار یا ده بار در فشار ترس قرار گرفته و قدرت محرکش ترس است و ترس است و ترس!
pariya
۳
یک ورقه دیپلم یا لیسانس یعنی چه! یعنی تصدیق به اینکه صاحب این ورقه دوازده سال یا پانزده سال تمام و سالی چهار بار یا ده بار در فشار ترس قرار گرفته و قدرت محرکش ترس است و ترس است و ترس!
Phoenix
۳
با این پدر و مادرها بچهها حق دارند که کونی و قِرتی و دزد و دروغگو از آب دربیایند. این مدرسهها را اول باید برای پدر مادرها باز کرد.
s.gol
۲
بدتر از همهی اینها بیشخصیتی معلمها بود که درماندهام کرده بود. دو کلمه حرف نمیتوانستند بزنند. از دنیا – از فرهنگ- از هنر- حتی از تغییر قیمتها و از نرخ گوشت هم بیاطلاع بودند
s.gol
۲
اصلاً فکرش را هم نمیکردم که بتوانی بنشینی و همینجوری به بچههای مردم نمره بدهی و آن هم نمره انضباط را که نمرهای است مثل همه نمرههای دیگر. مثل نمره معلومات مهمی از قبیل تاریخ و شرعیات و حساب! و آن هم با این ملاک که سه ماه پیش فلان بچه پشت در اتاقت قایم فین کرد یا یواش
حیران
۲
و چه وحشتی! میدیدم که این مردان آینده درین کلاسها و امتحانها آنقدر خواهند ترسید و مغزها و اعصابشان را آنقدر به وحشت خواهند انداخت که وقتی دیپلمه بشوند یا لیسانسیه اصلاً آدم نوع جدیدی خواهند شد. آدمی انباشته از وحشت! انبانی از ترس و دلهره.
🫀✨
۲
فکرش را که میکردم میدیدم در هر خرابشدهای از گوشههای زندگی که افتاده باشی کمکم چنان در ابتذال فرومیروی و چنان عادتت میشود که حتی نمیخواهی داد بزنی
آیدا
۲
باید مدیر بود یعنی کنار گود ایستاد و به این صفبندی هر روزه و هر ماههی معلم و شاگرد چشم دوخت تا دریافت که یک ورقه دیپلم یا لیسانس یعنی چه! یعنی تصدیق به اینکه صاحب این ورقه دوازده سال یا پانزده سال تمام و سالی چهار بار یا ده بار در فشار ترس قرار گرفته و قدرت محرکش ترس است و ترس است و ترس!
🫀✨
۱
«بد کاری میکنی. اول بسمالله و مَتهبهخَشخاش!
🫀✨
۱
وقتی دیگران آنقدر ناچیز حقوق میگیرند جیرهخور گمنام دولت هم که باشی نمیتوانی خودت را مسئول ندانی
🫀✨
۱
این مردان آینده درین کلاسها و امتحانها آنقدر خواهند ترسید و مغزها و اعصابشان را آنقدر به وحشت خواهند انداخت که وقتی دیپلمه بشوند یا لیسانسیه اصلاً آدم نوع جدیدی خواهند شد.
🫀✨
۱
ورقه دیپلم یا لیسانس یعنی چه! یعنی تصدیق به اینکه صاحب این ورقه دوازده سال یا پانزده سال تمام و سالی چهار بار یا ده بار در فشار ترس قرار گرفته و قدرت محرکش ترس است و ترس است و ترس!
parimah ahmadi
۱
اینجا هم راحت نیستی. نوکر دولت خاک بر سر! چه میگویی؟»
parimah ahmadi
۱
فکرش را که میکردم میدیدم در هر خرابشدهای از گوشههای زندگی که افتاده باشی کمکم چنان در ابتذال فرومیروی و چنان عادتت میشود که حتی نمیخواهی داد بزنی.
Alireza Torabi
۱
فکرش را که میکردم میدیدم در هر خرابشدهای از گوشههای زندگی که افتاده باشی کمکم چنان در ابتذال فرومیروی و چنان عادتت میشود که حتی نمیخواهی داد بزنی.
masi
۱
فکرش را که میکردم میدیدم در هر خرابشدهای از گوشههای زندگی که افتاده باشی کمکم چنان در ابتذال فرومیروی و چنان عادتت میشود که حتی نمیخواهی داد بزنی
pariya
۱
زنگ که میخورد هجوم میبردند بهطرف آب. عجب عطشی داشتند! صد برابر آنچه برای علم و فرهنگ داشتند
pariya
۱
بچهها همیشه زود میآمدند. حتی روزهای بارانی. مثل اینکه اول آفتاب از خانه بیرونشان کرده باشند یا ناهار نخورده. نمیدانم در مدرسه چه بود که بچهها را به این شوق و ذوق جلب میکرد. هرچه بود مسلماً فرهنگ نبود. مسلماً بهخاطر معلمها و درسهاشان و ناظم و مدیر با جواب سلامهای سربالاشان نبود
pariya
۱
حالا میدیدم که اینجا اگر اختیار با من باشد به ترتیب دارایی پدرها نمره خواهم داد
pariya
۱
این مدرسهها را اول باید برای پدر مادرها باز کرد.
tima
۱
از وقتی مدیر شده بودم تازه میفهمیدم که چه لذتی میبرند معلمها ازین که پنج دقیقه- نه، فقط دو دقیقه، حتی یک دقیقه دیرتر به کلاس بروند. چنان درین کار مُصِر بودند که انگار فقط بهخاطر همین یکی دو دقیقه تأخیرها معلم شدهاند. حق هم داشتند. آدم وقتی مجبور باشد شکلکی را به صورت بگذارد که نه دیگران از آن میخندند و نه خود آدم لذتی میبرد پیدا است که رفع تکلیف میکند.
Phoenix
۱
حالا دیگر حتی وزرای فرهنگ هم اذعان میکنند که این اسمها و فرمولها و سنهها و محفوظات جایی از عمر پر از بیکاری فردای بچهها را نخواهد گرفت
HL
۱
جزیرههای اندونزی همه یکسره و به سنگاپور چسبیده و هر تکه از پایین نقشه به رنگی. مجموعه رنگهای موجود، مثل بُخچههای چلتکه و هر بند انگشتی با سر حدات مشخص به علامت استقلال مملکتی با قشون و نشان و سکه و تمبر و هارت و هُورت و بگیر و ببند؛ و هرکدام در دست امیری یا خانی یا شیخی که با خانوادهاش یا قبیلهاش آنجا را به سمت شاهراه آزادی و آبادی رهبری میکند!
s.gol
۰
آخر مدیر مدرسه هم میتواند به اندازه یک دَلاک حَمام مَحرَم آدم باشد!
s.gol
۰
این دور و تسلسل آنقدرها کوچک نیست- و در دسترس تو- که بتوانی یک جایی قطعش کنی. در مدرسهای یا در کلاسی یا امتحانی.