
کتاب در میمون خودم پدر بزرگم
پدیدآورندگان:
بکتاش آبتینانتشارات:
انتشارات نگاه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
سالک
۱۱
برق تاریکی
گفتم خداحافظ
چشمانش
و آستیناش
در تاریکی برق میزد
عشق
همه چیز را خیس میکند!
shima
۶
چسب از اندوه من بردار
زخمی ندارد این درد
آرزو ایرانمهر
۵
پرسیدم سر انجام عشق چیست؟
دوید و
خود را گُم کرد!
sima_sun
۵
سئوالی روشن
در جهانی تاریکم
تو خوشبختتری یا من؟
تو زیباتری یا من؟
تو تنهاتری یا من؟
چه فرقی میکند اما
جمجمهای در کابل
یا واشنگتن؟!
serenay3-3
۴
او ابری بیتجربه بود
خشمگین
روبروی باد میایستاد و
فریاد میکشید
من نمیدانستم
تا اینکه بارانی چاک چاک
صورتم را هاشور زد.
A~
۴
تنهایی
پنجرهی کثیفیست
که از زیبایی تو
شبحی بیصورت بهجا میگذارد
تنهایی
فحشهای رکیک مردی مست
بر سر چهارراه
تنهاییست!
mehrsa
۴
چشم گذاشتن بر دندان قروچهی دنیا
فرو رفتن در خاکی فرو مایه
و شنیدن نالههایی موقتی
تمام اینها بهانهای بود
تا دخترانه بگویم خاک بر سرم!
Niyaz.h
۴
مینویسم بادم
حتی در قفس آزادم
چگونه میشود در من ایستاد؟
چگونه میشود بر من
فرمان ایست داد؟!
شیلا در جستجوی خوشبختی
۴
(توپ، تانک، مسلسل، دیگر)
مهرنوش
۴
در من آرزوی بزرگی
از هوش رفته است!
mehrsa
۳
کجای کدام کتاب جاماندهای؟
کدام سیارهی معلق؟
کجای کدام تخت خوابیدهای؟
هر جای این شب شلوغ را که ورق میزنم
تو
باز میشوی.
Niyaz.h
۳
اگر پیراهن خونی به تن دارم
کسی را جز خودم نکشتهام
شیلا در جستجوی خوشبختی
۳
وطنم تابوت جوانان تو
اینگونه بر دوش پیادهروها
غرق میشود!
مهرنوش
۳
عصبانی شو
بگو آرامتر غذا بخورم
که کفشهایم را بر زمین نکشم
لج کن
کوتاه نیا
همزمان که به من تکیه میکنی
دوباره دیوانه شو
حرفهای خاک خورده در تقویم را تازه کن
داد بزن
گریه کن
و هر غلط دیگری که دوست داری بکن
اما شلنگ را
و رنگینکمان باغچه را
از حیاط خانه دریغ نکن
عزیزم!
تو
زن مورد علاقهی من هستی
و مازوخیستها
اینگونه زندگی میکنند!
مهرنوش
۳
چسب از اندوه من بردار
زخمی ندارد این درد
برگرد ای وهم دورهگرد!
مهرنوش
۳
بر سنگ قبر من
نام مرا بنویسید هیچ
من یک خیال ساده بودم
بیخیال!
سِـرِشک سَبــز
۲
پرسیدم سر انجام عشق چیست؟
دوید و
خود را گُم کرد!
شیلا در جستجوی خوشبختی
۲
خاموش میشوی
و فراموش میشوی.
Rojan
۲
وطنم تابوت جوانان تو
اینگونه بر دوش پیادهروها
غرق میشود!
Batman
۲
زمان
عقربهها را از هم دور میکند!
رِ
۱
در آینه میرقصم با خودم
با اولین عشقم که نیست
و خاطرهها گریه میکنند در دامنم!
pariyabz
۱
دستی که تو را نوازش میکند
فراموشات میکند
و این قانون دستهای جهان است
و نفسهای گرماش در گوشام زمزمه میکرد
و گفت: از قانون متنفر است
sima_sun
۱
به خاطر دارم مدادی که انگشتهای مرا میفشرد
هیچ جدول ضربی را حل نکرد!
و نشد که هیچ پاک کُنی
اشتباه مرا پاک کند
atena
۱
بین ما
همه چیز خشک شده بود
جز نم اشکی
بر آستین مانتوی او!
atena
۱
وطنم تابوت جوانان تو
اینگونه بر دوش پیادهروها
غرق میشود!
شیلا در جستجوی خوشبختی
۱
انگار تاریخ را
در سینهی من با خط میخی چکش زدهاند!
شیلا در جستجوی خوشبختی
۱
من صدای موزیک را زیاد میکنم
و تو با صدای بلندتر غرغر کن
شیلا در جستجوی خوشبختی
۱
وطنم تابوت جوانان تو
اینگونه بر دوش پیادهروها
غرق میشود!
atena
۰
آدم برفیایی
که عاشق آفتاب شده بود!
من
آرزویی یخ زده
در دست تابستان بودم
بیهوده تابستان بود
و من
بیهوده گرمِ خاطرات خودم بودم
ظاهراً همه چیز خوب بود
آفتاب معشوقهی من بود
اما من
هر لحظه کوچکتر میشدم!
fuzzy
۰
او ابری بیتجربه بود
خشمگین
روبروی باد میایستاد و
فریاد میکشید
من نمیدانستم
تا اینکه بارانی چاک چاک
صورتم را هاشور زد.
