جملات زیبای کتاب در میمون خودم پدر بزرگم | طاقچه
تصویر جلد کتاب در میمون خودم پدر بزرگم

بریده‌هایی از کتاب در میمون خودم پدر بزرگم

نویسنده:بکتاش آبتین
انتشارات:انتشارات نگاه
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۸از ۲۴ رأی
۳٫۸
(۲۴)
برق تاریکی گفتم خداحافظ چشمانش و آستین‌اش در تاریکی برق می‌زد عشق همه چیز را خیس می‌کند!
سالک
پرسیدم سر انجام عشق چیست؟ دوید و خود را گُم کرد!
آرزو ایران‌مهر
چسب از اندوه من بردار زخمی ندارد این درد
shima
او ابری بی‌تجربه بود خشمگین روبروی باد می‌ایستاد و فریاد می‌کشید من نمی‌دانستم تا اینکه بارانی چاک چاک صورتم را هاشور زد.
serenay3-3
تنهایی پنجره‌ی کثیفی‌ست که از زیبایی تو شبحی بی‌صورت به‌جا می‌گذارد تنهایی فحش‌های رکیک مردی مست بر سر چهارراه تنهایی‌ست!
A~
سئوالی روشن در جهانی تاریکم تو خوشبخت‌تری یا من؟ تو زیباتری یا من؟ تو تنهاتری یا من؟ چه فرقی می‌کند اما جمجمه‌ای در کابل یا واشنگتن؟!
sima_sun
چشم گذاشتن بر دندان قروچه‌ی دنیا فرو رفتن در خاکی فرو مایه و شنیدن ناله‌هایی موقتی تمام اینها بهانه‌ای بود تا دخترانه بگویم خاک بر سرم!
mehrsa
می‌نویسم بادم حتی در قفس آزادم چگونه می‌شود در من ایستاد؟ چگونه می‌شود بر من فرمان ایست داد؟!
Niyaz.h
‫پرسیدم سر انجام عشق چیست؟ ‫دوید و ‫خود را گُم کرد!
سِـرِشک سَبــز
کجای کدام کتاب جامانده‌ای؟ کدام سیاره‌ی معلق؟ کجای کدام تخت خوابیده‌ای؟ هر جای این شب شلوغ را که ورق می‌زنم تو باز می‌شوی.
mehrsa
اگر پیراهن خونی به تن دارم کسی را جز خودم نکشته‌ام
Niyaz.h
در آینه می‌رقصم با خودم با اولین عشقم که نیست و خاطره‌ها گریه می‌کنند در دامنم!
رِ
دستی که تو را نوازش می‌کند فراموش‌ات می‌کند و این قانون دست‌های جهان است و نفس‌های گرم‌اش در گوش‌ام زمزمه می‌کرد و گفت: از قانون متنفر است
pariyabz
به خاطر دارم مدادی که انگشت‌های مرا می‌فشرد هیچ جدول ضربی را حل نکرد! و نشد که هیچ پاک کُنی اشتباه مرا پاک کند
sima_sun
بین ما همه چیز خشک شده بود جز نم اشکی بر آستین مانتوی او!
atena
آدم برفی‌ایی که عاشق آفتاب شده بود! من آرزویی یخ زده در دست تابستان بودم بیهوده تابستان بود و من بیهوده گرمِ خاطرات خودم بودم ظاهراً همه چیز خوب بود آفتاب معشوقه‌ی من بود اما من هر لحظه کوچک‌تر می‌شدم!
atena
وطنم تابوت جوانان تو اینگونه بر دوش پیاده‌روها غرق می‌شود!
atena
او ابری بی‌تجربه بود خشمگین روبروی باد می‌ایستاد و فریاد می‌کشید من نمی‌دانستم تا اینکه بارانی چاک چاک صورتم را هاشور زد.
fuzzy
دستی که تو را نوازش می‌کند فراموش‌ات می‌کند و این قانون دست‌های جهان است
غم‌سایه
سئوالی روشن در جهانی تاریکم تو خوشبخت‌تری یا من؟ تو زیباتری یا من؟ تو تنهاتری یا من؟ چه فرقی می‌کند اما جمجمه‌ای در کابل یا واشنگتن؟!
غم‌سایه

حجم

۳۹٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۲

تعداد صفحه‌ها

۸۶ صفحه

حجم

۳۹٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۲

تعداد صفحه‌ها

۸۶ صفحه

قیمت:
۲۰,۰۰۰
تومان