جملات زیبای کتاب در میمون خودم پدر بزرگم | طاقچه
تصویر جلد کتاب در میمون خودم پدر بزرگمsubscriptionAvailable

کتاب در میمون خودم پدر بزرگم

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۳۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
بکتاش آبتین
انتشارات: 
انتشارات نگاه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
سالک
۱۱
برق تاریکی گفتم خداحافظ چشمانش و آستین‌اش در تاریکی برق می‌زد عشق همه چیز را خیس می‌کند!
shima
۶
چسب از اندوه من بردار زخمی ندارد این درد
آرزو ایران‌مهر
۵
پرسیدم سر انجام عشق چیست؟ دوید و خود را گُم کرد!
sima_sun
۵
سئوالی روشن در جهانی تاریکم تو خوشبخت‌تری یا من؟ تو زیباتری یا من؟ تو تنهاتری یا من؟ چه فرقی می‌کند اما جمجمه‌ای در کابل یا واشنگتن؟!
serenay3-3
۴
او ابری بی‌تجربه بود خشمگین روبروی باد می‌ایستاد و فریاد می‌کشید من نمی‌دانستم تا اینکه بارانی چاک چاک صورتم را هاشور زد.
A~
۴
تنهایی پنجره‌ی کثیفی‌ست که از زیبایی تو شبحی بی‌صورت به‌جا می‌گذارد تنهایی فحش‌های رکیک مردی مست بر سر چهارراه تنهایی‌ست!
mehrsa
۴
چشم گذاشتن بر دندان قروچه‌ی دنیا فرو رفتن در خاکی فرو مایه و شنیدن ناله‌هایی موقتی تمام اینها بهانه‌ای بود تا دخترانه بگویم خاک بر سرم!
Niyaz.h
۴
می‌نویسم بادم حتی در قفس آزادم چگونه می‌شود در من ایستاد؟ چگونه می‌شود بر من فرمان ایست داد؟!
شیلا در جستجوی خوشبختی
۴
(توپ، تانک، مسلسل، دیگر)
مهرنوش
۴
در من آرزوی بزرگی ‫از هوش رفته است!
mehrsa
۳
کجای کدام کتاب جامانده‌ای؟ کدام سیاره‌ی معلق؟ کجای کدام تخت خوابیده‌ای؟ هر جای این شب شلوغ را که ورق می‌زنم تو باز می‌شوی.
Niyaz.h
۳
اگر پیراهن خونی به تن دارم کسی را جز خودم نکشته‌ام
شیلا در جستجوی خوشبختی
۳
وطنم تابوت جوانان تو اینگونه بر دوش پیاده‌روها غرق می‌شود!
مهرنوش
۳
‫عصبانی شو ‫بگو آرام‌تر غذا بخورم ‫که کفش‌هایم را بر زمین نکشم ‫لج کن ‫کوتاه نیا ‫همزمان که به من تکیه می‌کنی ‫دوباره دیوانه شو ‫حرف‌های خاک خورده در تقویم را تازه کن ‫داد بزن ‫گریه کن ‫و هر غلط دیگری که دوست داری بکن ‫اما شلنگ را ‫و رنگین‌کمان باغچه را ‫از حیاط خانه دریغ نکن ‫عزیزم! ‫تو ‫زن مورد علاقه‌ی من هستی ‫و مازوخیست‌ها ‫اینگونه زندگی می‌کنند!
مهرنوش
۳
چسب از اندوه من بردار ‫زخمی ندارد این درد ‫برگرد ای وهم دوره‌گرد!
مهرنوش
۳
بر سنگ قبر من ‫نام مرا بنویسید هیچ ‫من یک خیال ساده بودم ‫بی‌خیال!
سِـرِشک سَبــز
۲
‫پرسیدم سر انجام عشق چیست؟ ‫دوید و ‫خود را گُم کرد!
شیلا در جستجوی خوشبختی
۲
خاموش می‌شوی و فراموش می‌شوی.
Rojan
۲
وطنم تابوت جوانان تو اینگونه بر دوش پیاده‌روها غرق می‌شود!
Batman
۲
زمان عقربه‌ها را از هم دور می‌کند!
رِ
۱
در آینه می‌رقصم با خودم با اولین عشقم که نیست و خاطره‌ها گریه می‌کنند در دامنم!
pariyabz
۱
دستی که تو را نوازش می‌کند فراموش‌ات می‌کند و این قانون دست‌های جهان است و نفس‌های گرم‌اش در گوش‌ام زمزمه می‌کرد و گفت: از قانون متنفر است
sima_sun
۱
به خاطر دارم مدادی که انگشت‌های مرا می‌فشرد هیچ جدول ضربی را حل نکرد! و نشد که هیچ پاک کُنی اشتباه مرا پاک کند
atena
۱
بین ما همه چیز خشک شده بود جز نم اشکی بر آستین مانتوی او!
atena
۱
وطنم تابوت جوانان تو اینگونه بر دوش پیاده‌روها غرق می‌شود!
شیلا در جستجوی خوشبختی
۱
انگار تاریخ را در سینه‌ی من با خط میخی چکش زده‌اند!
شیلا در جستجوی خوشبختی
۱
من صدای موزیک را زیاد می‌کنم و تو با صدای بلندتر غرغر کن
شیلا در جستجوی خوشبختی
۱
وطنم تابوت جوانان تو اینگونه بر دوش پیاده‌روها غرق می‌شود!
atena
۰
آدم برفی‌ایی که عاشق آفتاب شده بود! من آرزویی یخ زده در دست تابستان بودم بیهوده تابستان بود و من بیهوده گرمِ خاطرات خودم بودم ظاهراً همه چیز خوب بود آفتاب معشوقه‌ی من بود اما من هر لحظه کوچک‌تر می‌شدم!
fuzzy
۰
او ابری بی‌تجربه بود خشمگین روبروی باد می‌ایستاد و فریاد می‌کشید من نمی‌دانستم تا اینکه بارانی چاک چاک صورتم را هاشور زد.