مینای سوم مالیخولیایی میرقصد. انگار خشمی را با این رقص آشکار میکند.
Amelie
چون قدمت ما به قدر قدمت خورشیده و خورشید خود شعره.
Amelie
کسی که گذشتهای نداره، میتونه آیندهای داشته باشه؟
Amelie
اونوقتها که بچه بودیم، بغلم میکردی. میگفتی گریه نکن اعظم، بزرگ میشی یادت میره. ولی یادم نرفته مامان. خیلی چیزها یادم نرفته. خانم شاطریان بود، ناظممون، همون که جلوی موهامو از ته قیچی کرد گفت: «خیال کردی اینجا کجاست؟» هیچی نتونستم بهش بگم. میخواستم داد بزنم اما ترسیدم. همینطوری خفهخون گرفتم. تو گفتی وقتی موهام بلند شه، یادم میره. یادم که نرفته هیچ، تازه خانم شاطریان هر شب میآد تو کابوسهای من، با یه قیچی بزرگ. حتی تو خواب هم صدام درنمیآد که یه چیزی بهش بگم.
کاربر ۲۳۵۰۸۹۴