
بریدههایی از کتاب تیم ارزش است
۲٫۵
(۱۱)
این سیاره به افراد موفق بیشتری نیاز ندارد، اما بهشدت به صلحجویان، شفادهندگان، ترمیمکنندگان، قصهگوها و عاشقان بیشتر محتاج است.
دیوید اور
Samane Ashrafi
شجاعت نبود ترس نیست، بلکه تمایل به انجام کارهایی است که حتی (و مخصوصاً) در حالت ترس، ارزش انجام دادن دارند.
Samane Ashrafi
روزی که ملکهٔ جدید قرار است به دنیا بیاید، ملکهٔ فعلی و نیمی از زنبورهای کندو، یعنی قدیمیترین و باتجربهترین کارگرهای ملکه، دستهدسته کندو را ترک میکنند. تنها در عرض چند دقیقه، دهها هزار زنبور که بدون حضور رئیسی باهم هماهنگ شدهاند، از کندو پرواز میکنند.
آنها خانهٔ خود را با ذخیرهٔ فراوان غذایی برای جمعیت کوچکتر و جوانتر و ملکهٔ جدیدشان به جا میگذارند.
Samane Ashrafi
دستاوردهایم باعث غافلگیری خودم میشد.
- میتوانستم مستقل کار کنم.
- تیم ما کار مهمی انجام میداد.
- با من با احترام رفتار میشد.
Samane Ashrafi
وقتی به دوراهی میرسیم شاید باید دوراهی را از سر راه برداریم.
Samane Ashrafi
این خصوصیت جوهر اصلی صنعتگرایی مولد و مشتریمحور است: ایجاد راحتی.
Samane Ashrafi
ازقضا و در کمال تأسف، در نظام صنعتی، مدیر اغلب با تشدید ناامنی، از این بیاعتمادی برای ایجاد انطباق بیشتر سوءاستفاده میکند. «هر لحظه ممکن است اخراج بشوی، پس خودت را جمع کن.»
اما تیمهایی که کارهای مهمی میکنند، میتوانند فرهنگی ایجاد کنند که در آن شفافیت، حرفهای بودن و مشارکت دری را به روی امکان تغییر باز میکند.
Samane Ashrafi
آنها را در رسیدن به مقصدشان همراهی کنیم.
«دربارهٔ این مشتری چه احساسی دارید؟» یا «چهچیزی باعث شد بخواهید این کار را انجام دهید؟» اینها سؤالاتی عالی برای شروع است. ارتباط از درک متقابلی حاصل میشود که این مکالمات میتواند در پی داشته باشد.
سؤالات باید واقعی باشند. نه سؤالاتی از نگاه بالا و با این منطق که «بیایید این قضیه را از نگاه من ببینید»، بلکه گفتوگوی بیطرفانهای که به کشف میانجامد.
Samane Ashrafi
هرچند که کنجکاو بودن بهخودیخود جذاب است، اما اگر پرسیدن صرفاً برای رسیدن به نقطهٔ اوج و ارائهٔ دستاوردهایی ملموس باشد، این روش اغلب با شکست مواجه میشود، چون ما خودمان را لو میدهیم و فردی که به دنبال ارتباط با اوییم، هدفمان را میفهمد و از ما دور میشود، بهخصوص اگر این هدف امنیت او را تهدید کند.
روش جایگزین آن است که کشف و شهود واقعی را به مکالمه وارد کنید، در داستان و روایت شخص با او همراه باشید. حس شگفتی اسم دیگرِ کنجکاوی بیپایان است، بدون اینکه به دنبال توضیحی برای حل مشکل باشیم.
Samane Ashrafi
مهندسان، جراحان و رانندههای ماشینهای مسابقهای کارهایی میکنند که نتایجشان بهراحتی اندازهگیری میشود. آنها میتوانند روی اجرای کارشان در مسیرهای ثابتی تمرکز کنند، اما باقی ما باید در بحثهای مفیدی دربارهٔ آن چیزهایی که ممکن است بشود، مشارکت کنیم.
Samane Ashrafi
چند سؤال هست که هر بار تصمیم میگیریم کاری را باهم انجام دهیم، میتوانیم با آنها شروع کنیم. و بله، این سؤالات ارزش پرسیدن دارند، ارزش پاسخ دادن دارند، و ارزش دارند که به پاسخهایمان متعهد شویم:
- این تیم قرار است منشأ چه تغییر خاصی باشد؟
- نقش شخصی من در ایجاد این تغییر چیست؟
- برای حمایت یا رهبری این تغییر چهچیزی باید یاد بگیرم؟
- چهکسی باید به من کمک کند؟ چهکسی به کمک من نیاز دارد؟
Samane Ashrafi
رهبر ارکستر سازی نمیزند. او به قدرت و تواناییاش برای همنوا کردنِ دیگران متکی است.
Samane Ashrafi
گفت بهترین راهکارش برای توسعهٔ تجارت، ساده است: او وارد یکی از فروشگاههای کیکنو میشد و از کارکنان میخواست یکی از نوآوریهای موفق آن شعبه را برایش تعریف کنند (و بعد آن نوآوری را به اطلاع همهٔ شعب دیگر میرساند).
Samane Ashrafi
زمانی که هری آکر مشغول توسعهٔ شرکت اسلیپی بود (که پسرش آن را یکمیلیارد دلار به شرکت مترِس فِرم فروخت)، بهترین راهکارش برای توسعهٔ تجارت این بود که هر روز با هر شعبه تماس میگرفت و میپرسید: «چه مشکلی دارید؟» و بعد مشکل را برطرف میکرد.
Samane Ashrafi
اما از کارکنانی که در بیمارستان کار میکنند، انتظار میرود نوآوری کنند، انسانیت را به تعاملات خود اضافه کنند و هر کاری که لازم است بکنند تا این مؤسسه به مکانی برای شفا و ارتباط تبدیل شود.
Samane Ashrafi
بعد ری به آنها گفت نمیداند چطور این کار را انجام دهد. او تیمش را به چالش کشید: «ما تا سال _____ به تولید پایدار دست پیدا میکنیم. جای خالیِ سال را خودتان پُر کنید.»
Samane Ashrafi
کارکنان اینترفیس، از خط مقدم گرفته تا اعضای هیئتمدیره، در مصاحبههای بعدی توضیح دادند که چگونه روند بازسازی شرکتشان باعث تغییر هریک از آنها شده است. این فرایند شغل را به حرفه تبدیل کرد. آنها مهارتهای جدیدی آموختند و هرکدام به یک رهبر تبدیل شدند. چالش ری کار کارخانهایِ سودمحور را به زندگی حرفهای پرمعنایی تبدیل کرده بود که فقط در فیش حقوقی تعریف نمیشد.
ری اندرسون شجاع بود. اما کارکنان او قهرمان واقعی این داستان بودند.
اگر یک شرکت کفپوشسازی توانسته این کار را بکند، چرا ما نتوانیم؟
Samane Ashrafi
اگر مجبورید، آنها را دور بزنید. و البته که مجبورید، چون نظام کاری همین را میخواهد. در مسابقه تا پایان کار آن مدیری برنده میشود که ماهرانهتر از همه افراد را مثل عروسک خیمهشببازی بگرداند و سستترین معیارهای اخلاقی را داشته باشد.
Samane Ashrafi
دِری در کتابش به نام قدرت بالقوه شرح میدهد که این کارواش افرادی را که اوتیسم دارند استخدام میکند و مکانی امن برای همهٔ کارکنانش ایجاد میکند. این کارواش ابتدا به عنوان جایی شروع به کار کرد که برادرش اَندرو میتوانست در آن شغل مفیدی پیدا کند، اما بعد به رسالتی تبدیل شد که زندگی هزاران نفر را تحت تأثیر قرار داد.
Samane Ashrafi
کسبوکار این شرکت بر چهار اصل بنا شده:
- ایجاد احساس امنیت
- فرهنگ مسئولیتپذیری
- هدفگذاری روشن
- دوست داشتنِ مشتری
Samane Ashrafi
