جملات زیبا از متن کتاب کتاب منتخبات | طاقچه
تصویر جلد کتاب کتاب منتخباتsubscriptionAvailable

کتاب کتاب منتخبات

برگزیده اشعار احمدرضا احمدی

نوع کتاب
۳.۲ امتیاز(از ۱۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
احمدرضا احمدی
انتشارات: 
نشر افکار

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
ملکه بهشت
۱۲
آدمی را توانایی عشق نیست در عشق می‌شکند و می‌میرد.
کاربر
۸
چشم‌ها واقعی اما نگاه‌ها واقعی نیستند
م.
۴
باز صبح می‌گردد باز نور خواهد بود.
m.alavi
۳
مگر تو نسیم ابر بودی که تو را در باران گم کردم؟
sara
۲
بزرگ‌ترین اعتمادها بزرگ‌ترین بی‌اعتمادی‌ها را خواهد زاد کوچک‌ترین شک‌ها امید را خواهد کاشت
sara
۲
آن‌که شکیباست خواهد ماند آن‌که ناشکیباست خواهد گفت نخواهم رفت
حآنا
۲
ما در سرما آموختیم که غم را بشناسیم اکنون سه بار بگو غم بگو که بازگردد هر بار بگو ابر ابر بگو که ببارد.
sara
۱
در هر رفتن بازگشتن خواهد بود و هر رفتن بازگشتن است
sara
۱
باور دار که از میان انبوه کلیدها، کلیدی بی‌شکل، شب را خواهد گشود
sara
۱
و این‌که شب، در واپسین لحظات، در اندیشهٔ روز است.
حآنا
۱
هستهٔ یک رویا شدی، در میوهٔ خاطرم
م.
۱
بخشش ما به جهان و خانه فقط اندوه بود و سبدی از سیب که از سیب خالی بود
م.
۱
باغچه همهٔ حُزن ما را به گل مبدل می‌کند
م.
۱
عشق می‌تواند یک ناامیدی کامل باشد
بی خردان
۱
نمی‌دانستم ‫مرگ رنگ خاکستری دارد.
بی خردان
۱
در باغچه دیده نمی‌شوند ‫در باغچه یادبود تو است ‫کنار این بوتهٔ گل سرخ ‫می‌خواستی بمیری ‫مُردی
بی خردان
۱
اندام‌های ما در آفتاب نیم روز صیقل خورده بود * باد بود و پناه ما به بوته‌های گُل سرخ *
بی خردان
۱
دیگران سکوت را مرگ می‌دانند ‫من که لال نیستم ــ زنده هستم ‫و در غم آن دیگران ‫روز را سپری می‌کنم
sara
۰
تنهایی اگر سیم خاردار، آبی آسمان و زرد زمین باشد هدیهٔ من است برای من
sara
۰
ای انسان کبود مرحمتی نیست که بگذارند گذشتهٔ خاکی را صیقل دهی
sara
۰
در هر رفتن بازگشتن خواهد بود و هر رفتن بازگشتن است
sara
۰
آن‌که شکیباست خواهد ماند آن‌که ناشکیباست خواهد گفت نخواهم رفت
sara
۰
پس چرا از آمدن هراس دارید درآیید به حریر خواسته‌های قومی درآیید که می‌داند روبه‌روی هر زیبایی کاهل‌ترین گمان‌ها نشسته است.
sara
۰
تو می‌توانستی لباس سیاه‌تر داشته باشی برف درختان را سیاه می‌کند.
m.alavi
۰
من معنی این لبخند ترا دوست دارم که حرمت برهنهٔ اندوه من است ــ در بعدازظهری که می‌خواستیم راه خانه را گم کنیم لبخند تو قول باران می‌داد.
علیرضا
۰
شکوفه‌ها برای گل‌های قالی قصهٔ زمین را می‌گفتند
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
شعری که خمیرمایه‌اش رنج و مصیبت آدمی است تقلید نمی‌پذیرد حتی اگر در زمهریر تنهایی، شاعر جان ببازد.
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
من از کسی تقلید نکردم. به گمانم حتی از خودم هم تقلید نکردم. نقادان و خصمان شعر من در این حسرت ماندند که من در جاده‌ای قدم گذارم که قبل از من دیگران آن را طی کرده باشند. اما ایمان من به من چنان آموخت که از جاده‌ای بروم که مملو از سنگ و خار و ناامنی و ظلمات است حتی اگر در این جاده در برف و بوران و سرما و گرما جان دهم، مرا جامه‌ای از جان‌سختی و ایمان پوشیده است.
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
من با قطب‌نمای خودم حرکت کردم نه با قطب‌نمای فرسودهٔ نقادان که فقط راه‌های هموار را نشان می‌دهد.
کاربر ۱۷۵۷۵۲۷
۰
فقط می‌خواستیم میان گندمزارها بدویم حرف بزنیم و عاشق باشیم اما گم‌شدن دل‌هامان را حدس زدند و اکنون در انتهای کوچهٔ انبوه از لاله عباسی کسی را از دار فرود می‌آرند.