اگر
در باران
کسی را در کوچه
دیدید
بگویید:
اندوه ناتمام
در غروبهای بارانی
ما را
تسخیر کرد
masoome
بریدههای آسمان را
به خانه میبریم
شاید
برای جراحتها و زخمهای
پیر ما
مداوا باشد
masoome
صدای ما
روزبهروز
فروتر میرفت
جهان و حسرت
بر ما آوار
میشد
باید
بهتنهایی
جهان و حسرت را
حمل کنیم
masoome
ما
اعلام کرده بودیم
به زندگی ادامه
میدهیم
masoome
پشیمان نیستم
بگویم:
همیشه در سرما
با شب
یک مکاشفهٔ
فرسوده و مرده
داشتم
masoome
در باران
بدون چتر
باهم راه بروید
masoome
ما
میپرسیدیم
در زمین
چهقدر ریشه
داریم
که باید هنوز در مقابل
بادهایی که از
کنارمان میگذرند
مقاومت کنیم
masoome
میخواستید
در رنگ آبی زندگی کنید
که نور ساده باشد
شعر از نور سادهتر
باشد
از وزن و قافیه
گریخته باشد
masoome
نشسته بودم
باخستگی
همهٔ بربادرفتهها
را
نگاه میکردم.
masoome