جملات زیبای کتاب گذشته راز آمیز | طاقچه
تصویر جلد کتاب گذشته راز آمیز

بریده‌هایی از کتاب گذشته راز آمیز

نویسنده:دانا تارت
انتشارات:نشر قطره
امتیاز
۳.۷از ۵۴ رأی
۳٫۷
(۵۴)
هیچی. جز اینکه زندگی من، بیشترش، ملال‌آور و خسته‌کننده بوده. یعنی یکنواخت بوده. دنیا همیشه برای من جایی پوچ و توخالی بود. قادر نبودم حتی کمترین لذتی از چیزی ببرم. دست به هر کاری می‌زدم، احساس دل‌مردگی می‌کردم.
کاربر479065
در خاطرات اولیه‌ام، خودِ من نیز یک آدم غریبه بیش نبودم: بیمناک و مغرض، به‌طرز غریبی ساکت. در تمام عمرم، کم‌رویی‌ام را مردم به حساب بدخلقی و بداخلاقی و فیس‌وافاده‌ام گذاشته‌اند.
srixr
«من معتقدم داشتن استادان متعدد به ضرر دانشجو تمام می‌شود و ذهن جوان را دچار سردرگمی می‌کند، همان‌طور که به باور من، خواندن عمیق یک کتاب بهتر از خواندن سطحی صد کتاب است. می‌دانم دنیای مدرن با نظر من چندان موافق نیست، اما گذشته از همهٔ این‌ها، افلاطون فقط یک معلم داشت، همین‌طور اسکندر.»
aurorablack
هرچه را زیبا بنامیم، در مقابلش به لرزه درمی‌آییم. برای روح افرادی چون یونانی‌ها و خود ما چه‌چیزی هولناک‌تر و زیباتر از از کف دادن اختیار است؟
srixr
خواندن عمیق یک کتاب بهتر از خواندن سطحی صد کتاب است.
willow
آدم دوست دارد خیال کند در سخن کلیشه‌ایِ قدیمیِ «عشق بر همه‌چیز غلبه می‌کند» حقیقتی نهفته است، اما اگر در عمر کوتاه و تأسف‌برانگیزم فقط یک چیز یاد گرفته باشم این است که آن سخن حقیقت ندارد. عشق نمی‌تواند بر هرچیزی فاتح شود و هرکسی چنین تصوری داشته باشد، احمق است
srixr
ـ زیادی خوب بود. فکر می‌کنم کسی که عادت به کار فکری دارد، در مقام عمل، درصدد شاخ‌وبرگ دادن به آن عمل و هوشمندانه جلوه دادنش برمی‌آید. روی کاغذ همه‌چیز شسته‌ورفته است، اما حالا که قصد اجرایش را دارم می‌بینم چه کار شاق و پیچیده‌ای است.
کاربر ۸۸۳۶۱۰۷
بعضی چیزها هولناک‌تر از آن‌اند که بلافاصله دریافت شوند، گاهی واقعاً آن‌قدر هولناک‌اند که هرگز درک نمی‌شوند و بعدها، در خلوت، در خاطره، است که واقعیت به‌تدریج خود را آشکار می‌سازد: وقتی دیگر خاکسترها سرد شدند؛ وقتی عزاداران رفتند؛ وقتی آدم به اطرافش نگاه می‌کند و در کمال تعجب خودش را در دنیایی تماماً متفاوت می‌بیند.
ELA K
پول تنها چیزی بود که با آن می‌توانستم زندگی‌ام را دگرگون سازم؛
ema
هیچ‌کس نمی‌تواند به‌راستی ما را درک کند، مهم نیست چقدر هم محبوب و عزیزش باشیم.
ema
درد و رنج هرکس تماماً متعلق به خودش است.
کاربر479065
ـ مرگ، مادر زیبایی‌هاست. ـ و زیبایی چیست؟ ـ وحشت.
willow
شب وقتی پیاده به خانه برمی‌گشتم، همه‌جا سفیدپوش بود و گویی من گذشته و خاطراتی نداشتم، گویی همیشه در امتداد این جادهٔ درخشان و نجواگر بوده‌ام.
کاربر ۸۸۳۶۱۰۷
زمانی در یک جامعه عدالت وجود دارد که تمام سطوح سلسله‌مراتب در جایگاه خودشان باشند و افراد در آن خشنود باشند. وقتی آرزوی یک فرد فقیر این است که از جایگاه خودش بالاتر برود، فقط دارد خودش را بی‌جهت سیه‌روز می‌کند. یک فرد فقیر و عاقل همواره به این نکته واقف است، همان‌طور که یک فرد متمول و عاقل می‌داند.» اکنون شک دارم که چنین حرفی می‌تواند درست باشد،
srixr
چه وحشتناک که در کودکی درمی‌یابیم آدمی موجودی جدا از کل جهان است، اینکه کسی و چیزی همراه با زبان سوخته و زانوان زخمی آدمی دچار درد و عذاب نخواهد شد، اینکه درد و رنج هرکس تماماً متعلق به خودش است
willow
زندگی‌ام تکه‌پاره‌های بی‌سروتهی از زمان است،
willow
بعضی چیزها هولناک‌تر از آن‌اند که بلافاصله دریافت شوند، گاهی واقعاً آن‌قدر هولناک‌اند که هرگز درک نمی‌شوند و بعدها، در خلوت، در خاطره، است که واقعیت به‌تدریج خود را آشکار می‌سازد
willow
«ارسطو در رسالهٔ فن شعر می‌گوید چیزهایی مانند جسد که نگاه کردن به آن‌ها دردناک است، در آثار هنری می‌توانند تبدیل به موضوعی جذاب برای تعمق و تفکر شوند
کاربر ۸۸۳۶۱۰۷
هرگز قادر نیستم تمام‌وکمال همرنگ جماعت شوم و از جنبه‌هایی متمایز از محیطم می‌مانم، درست مثل مارمولک سبزی که متمایز از برگ سبزی است که رویش نشسته، بدون توجه به اینکه چقدر به ظرافت و مهارت توانسته است رنگش را به رنگ سبز برگ نزدیک کند.
کاربر ۸۸۳۶۱۰۷
تأثیری که گاهی به یک شخص عمیقاً داغدار اجازه نمی‌دهد در مراسم خاکسپاری یک قطره اشک هم بریزد. بعضی چیزها هولناک‌تر از آن‌اند که بلافاصله دریافت شوند، گاهی واقعاً آن‌قدر هولناک‌اند که هرگز درک نمی‌شوند و بعدها، در خلوت، در خاطره، است که واقعیت به‌تدریج خود را آشکار می‌سازد: وقتی دیگر خاکسترها سرد شدند؛ وقتی عزاداران رفتند؛ وقتی آدم به اطرافش نگاه می‌کند و در کمال تعجب خودش را در دنیایی تماماً متفاوت می‌بیند.
کاربر ۸۸۳۶۱۰۷
زندگی‌ام همواره خسته‌کننده و ملالت‌بار بود و همیشه تصور می‌کردم به همین منوال ادامه خواهد یافت. در یک کلام، حس می‌کردم زندگانی من به‌طرزی نامحسوس از ریشه تباه شده است.
ema
هرچقدر هم تاریکی این دنیا وحشت‌انگیز بود، می‌ترسیدم آن را با تاریکی ابدی جایگزین کنم  شل‌وول و بادکرده، گودالی گل‌آلود.
ELA K
چه وحشتناک که در کودکی درمی‌یابیم آدمی موجودی جدا از کل جهان است، اینکه کسی و چیزی همراه با زبان سوخته و زانوان زخمی آدمی دچار درد و عذاب نخواهد شد، اینکه درد و رنج هرکس تماماً متعلق به خودش است. حتی وحشتناک‌تر اینکه با بزرگ‌تر شدن درمی‌یابیم هیچ‌کس نمی‌تواند به‌راستی ما را درک کند، مهم نیست چقدر هم محبوب و عزیزش باشیم. خویشتنِ خود ما اغلب موجب اندوه ما می‌شود، برای همین است که ما چنین نگران از دست دادنش‌ایم، این‌طور فکر نمی‌کنید؟
aurorablack
عشق مرشدی ظالم و هولناک است. فرد خود را محض خاطر دیگری از دست می‌دهد، ولی با انجام چنین کاری خود را سیه‌روز و اسیر بوالهوس‌ترین خدایان می‌کند
aurorablack
یکی از دلایلی که موجب می‌شد عاشقش باشم، این بود: من را از آنچه در اصل بودم بهتر می‌دید، برای اینکه من کنار او انسان دیگری بودم، برای اینکه او اجازه می‌داد من چنین آدمی باشم.
aurorablack
هیچ ایرادی بر عشق به زیبایی وجود ندارد، اما زیبایی همیشه سطحی و بی‌مایه است، مگر اینکه با چیزی پرمعناتر و هدفمندتر همراه باشد.
aurorablack
از اینکه یک باره همگی به من توجه نشان دادند، خوشحال شدم، گویی شخصیت‌های تابلوی نقاشی محبوبم که غرق در مشغولیات خودشان بودند، از داخل بوم نقاشی سر بلند کرده‌اند و با من حرف می‌زنند.
کاربر479065
خانم‌ها آن‌قدر سن داشتند که جای مادرم باشند، یکی دو نفر به نظرم جذاب رسیدند. زن میان‌سال نسبتاً جوانی را مجسم کردم با خانه‌ای بزرگ و شوهری که همه‌وقت سر کار است و خودش هم کاری برای انجام دادن ندارد، با خودم گفتم اگر می‌شد به دستش آورد، چیز خوبی بود. مهمانی‌های خوب، پول توجیبی، حتی شاید خیلی چیزهای دیگر، مثلاً ماشین...
کاربر479065
اگر حتی سرسوزنی برای خودش احترام قائل بود، می‌رفت ادارهٔ کاریابی و شغلی برای خودش دست‌وپا می‌کرد.
کاربر479065
ـ سم زودتر از دست‌کم دوازده ساعت اثر نمی‌کند. در نتیجه حتی اگر بیش از حد به بدنم برسد، هنوز وقت هست. پادزهرش را هم دمِ دستم می‌گذارم، فقط محض احتیاط... من که یکه خورده بودم، به پشتی صندلی تکیه دادم و گفتم: ـ پادزهر، مگر چنین چیزی هم داریم؟ ـ آتروپین. توی شابیزک هست. ـ وای خدایا، هنری، اگر با آن خودت را به کشتن ندهی، با این یکی می‌دهی! ـ آتروپین، کمش، هیچ مشکلی ندارد. ـ در مورد آرسنیک هم همین را می‌گویند، ولی من حاضر نیستم امتحانش کنم.
کاربر479065

حجم

۶۷۸٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۸۴۹ صفحه

حجم

۶۷۸٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۸۴۹ صفحه

قیمت:
۲۵۰,۰۰۰
تومان