
BehRad
۳۹
تنها چیزی که در زندگیام، به آن نیازمندم، این است که کسی مرا بفهمد.
شبــــ🍃ــنــم
۳۴
فکر میکنید ما تا کی میتوانیم به این آمدن و رفتن ادامه بدهیم؟
فلورنتینو آریزا پاسخ این سؤال را از پنجاه و سه سال و نه ماه و چهارده شب و روز قبل، آماده داشت و گفت:
برای همیشه.
𝑬𝒍𝒏𝒂𝒛
۳۱
نه، من ثروتمند نیستم؛ بلکه فقیری پولدار هستم. این دو تا با هم فرق دارند.
شبــــ🍃ــنــم
۲۶
«تنها دردی که ممکن است، در زمان مردنم داشته باشم، این است که مرگ من از درد عشق نباشد.»
زهرا۵۸
۲۶
«فقط یک فرد بیریشه میتواند عاری از درد و اندوه باشد»
BehRad
۲۰
من تقریبآ همیشه تنها هستم.
𝑬𝒍𝒏𝒂𝒛
۱۹
عقل موقعی به سراغ آدمی میآید که دیگر هیچ کار مفیدی نمیتواند انجام بدهد.
BehRad
۱۹
در دنیا هیچ چیز دشوارتر از عشق نیست.
شبــــ🍃ــنــم
۱۷
فلورنتینو آریزا آینه را برد و در اتاق خود به دیوار آویخت؛ نه به خاطر قاب نفیس آن، بلکه به خاطر آن که به مدت بیش از یک ساعت، نمایی از دلبند او را در خود بازتاب داده بود.
mashkook
۱۲
فقط یک فرد بیریشه میتواند عاری از درد و اندوه باشد» .
BehRad
۱۱
کدام یک از آنها مردهتر هستند، مردی که مرده یا زنی که تنها رها شده است.
BehRad
۱۰
چیزی که دوست دارم این است که بروم. بروم و هرگز برنگردم.
ناهید
۱۰
از نظر او، فرمینا دازا چنان زیبا، آنقدر اغواگر و به اندازهای متفاوت از مردم عادی بود که تعجب میکرد چطور کس دیگری مانند او در اثر صدای برخورد پاشنه کفش او با سنگفرش خیابان و یا با دیدن روسری زیبای وی و از دیدن زلفهای پرموج او، از حرکت دستهای وی در طرفین بدنش به هنگام خرامیدن و طلای لبخندش، مانند او دیوانهاش نمیشود
شبــــ🍃ــنــم
۹
در آینهی آن کالسکه به خود نگریست و دریافت که تصویر وی هم در آینه، هنوز دارد به فرمینا دازا فکر میکند
Amir Ganjkhani
۹
واقعآ حیف است که هنوز هم خودکشیهایی را مییابیم که به خاطر عشق نیست.
شبــــ🍃ــنــم
۸
«در دنیا هیچ فردی داناتر، هیچ سنگتراشی سرسختتر و هیچ مدیری تواناتر و کاریتر از یک شاعر وجود ندارد.»
BehRad
۸
با یک گل رز خاطرهی مرا زنده نگهدار.
BehRad
۸
«پیری یک مرحلهی شرمآور از عمر آدمی است که باید تا دیر نشده است، به آن خاتمه داد.»
Amir Ganjkhani
۸
از شهید شدن در راه عشق لذت میبرد.
Amir Ganjkhani
۷
مرگ فقط یک احتمال دائمی نیست، آنگونه که او همیشه برداشت کرده بود؛ بلکه یک واقعیت دم دست است.
شبــــ🍃ــنــم
۶
خوب میدانست زنی مانند او با هر مصیبتی، گریه سرنمیدهد. فرمینا تنها هنگامی هق هق کنان میگریست که خشم جام درونش را لبالب کرده باشد؛ به ویژه در هنگامی که احساس مقصر بودن وجود زنانهی او را در میان میگرفت، به گریه پناه میبرد و هر اندازه که میگریست، آتش خشمش نیز بیشتر میشد و این شعله ور شدنِ لحظه به لحظهی خشمش نیز، از این احساس گناه درونی بود که چرا نمیتواند از سستی خود در برابر سیلاب گریهها جلوگیری کند.
𝑬𝒍𝒏𝒂𝒛
۶
قلب آدمی خاطرات تلخ را میزداید و نیکی را درشتنمایی میکند. و چنین هست که ما میتوانیم ناراحتیهای گذشته را تاب بیاوریم و به دست فراموشی بسپاریم.
Amir Ganjkhani
۶
معتقد بود:
هر کسی عامل مرگ خویش است
آتیلا
۵
«فقط یک فرد بیریشه میتواند عاری از درد و اندوه باشد» .
BehRad
۵
قلب من بیشتر از یک فاحشهخانه اتاق دارد.
شبــــ🍃ــنــم
۴
به صحبت خود راجع به خاطرات شیرین گذشته ادامه داد زیرا آرام نمیشد و با اضطراب به دنبال راه گم شدهای در گذشتهها میگشت تا او را به آرامش برساند. این چیزی بود که به آن نیاز داشت. یعنی این که بگذارد روحش از طریق دهانش از جسم او فرار کند.
mashkook
۴
با یک گل رز خاطرهی مرا زنده نگهدار.
.
۴
«فقط یک فرد بیریشه میتواند عاری از درد و اندوه باشد» .
.
۴
به هر جای آن خانهی درندشت که نگاه میکردی، نظم و ترتیب و نظافتی را میدیدی که نشان میداد بانویی بر آنجا فرمان میراند که جای پای محکمی دارد.
𝑬𝒍𝒏𝒂𝒛
۴
«فقط یک فرد بیریشه میتواند عاری از درد و اندوه باشد»
