
زهرا۵۸
۲۵
«ببین چقدر آدم سادهای است، به من میگوید که به خاطر من میمیرد، انگار که من یک قولنج بد هستم که باعث کشته شدن او بشوم.»
زهرا۵۸
۱۸
عاشق شدن نوعی ناخوشی است،
Zeinab
۱۷
در هر کجای جهان که هستند، همیشه این را به خاطر داشته باشند که گذشتهها دروغی بیش نبوده، خاطره بازگشتی ندارد، هر بهاری که سپری بشود دیگر قابل بازیابی نیست و وحشیترین و پابرجاترین عشق در نهایت یک حقیقت بیپایه و بی اساس بیش نیست.
Zeinab
۱۶
بدون هیچگونه ترس و واهمه از خداوند میپرسید: مگر انسانها از فولاد ساخته شدهاند که باید این همه دردسر و بدبختی شدید و جانگداز را تحمل نمایند و بارها و بارها از خداوند تقاضای مرگ میکرد و گاهی هم به سرش میزد که مانند دیوانهها سر به دشت و بیابان بگذارد و برای لحظهای هم شده دست به طغیان بزند.
زهرا۵۸
۱۰
قول بده که اگر احساس کردی، ساعت بد زندگیات رسیده است، حتماً به من مادرت بیندیشی.»
زهرا۵۸
۸
«جناب سرهنگ، شما اجازهی ورود به این خانه را ندارید، درست است که شما در جنگهایتان اختیار تام دارید، اما در این خانه، من فرمان میدهم.»
زهرا۵۸
۸
«بهترین دوست برای هر فرد کسی است که تازه مرده باشد.»
زهرا۵۸
۶
تنها راز شیوهی زیستن در سنین پیری، سازش شرافتمندانه با تنهایی است.
کرم کتابخوان
۵
روزی به اورسولا گفت: «چیزهای باورنکردنی در دنیا اتفاق میافتند، برای مثال، درست در آن طرف رودخانه انواع و اقسام ابزارآلات سحرآمیز وجود دارد و ما در اینجا مانند الاغ سرمان را پایین انداخته و زندگی میکنیم.»
زهرا۵۸
۴
آمارانتا هم در مقابل سؤال مادرش که چرا پیشپیشکی در تدارک مرگ خودش میباشد، پاسخ داد: «بدون اینکه خودمان باخبر بشویم، خواهیم مرد.»
Zeinab
۳
احساس تنهایی موجب تغییراتی در ذهن و روح او شده و ضایعات مهر و محبت انباشته شده در قلب او را سوزانده و از بین برده بود و در عوض جای آنها را زشتترین خصوصیات فردی و اجتماعی که همانا خباثت، کینه، نفرت، خشونت و... باشد، پر کرده بود.
زهرا موحد
۳
هوا چنان مرطوب بود که ماهیها میتوانستند شناکنان از در وارد شده و از پنجرهها خارج بشوند و یا در هوای اطاقها شناور باقی بمانند.
زهرا۵۸
۲
زمانه بدون توجه به خواست و نظر ما میگذرد.»
Daubeny
۲
گذشتهها دروغی بیش نبوده، خاطره بازگشتی ندارد، هر بهاری که سپری بشود دیگر قابل بازیابی نیست و وحشیترین و پابرجاترین عشق در نهایت یک حقیقت بیپایه و بی اساس بیش نیست.
زهرا۵۸
۱
آمارانتا در بعدازظهر یکی از روزهای ماه آگوست پس از این که تقاضای عاشق دلباختهاش را چنین پاسخ داد: «بیا تا ابد از همدیگر دست بکشیم، حالا دیگر برای اینگونه کارهای عشق و عاشقی خیلی پیر شدهایم.» خود را در اطاقش زندانی کرده و تا دم مرگ گریست.
22
۱
«همهی اشیاء جان دارند اما خوابیدهاند فقط میماند موضوع سادهی چگونه بیدار کردن روح آنها.»
sherhan
۱
نگران نباش، مردن به مراتب مشکلتر از آن است که کسی تصور کند.
09191243278
۱
«چیزی که مرا نگران کرده، این است که بعد از آن همه نفرت از ارتش و پس از این همه جنگ و ستیز با آنها و اینقدر اندیشیدن دربارهشان، آخرسر خود تو تبدیل به یکی از بدترین آنها شدهای
زهرا موحد
۱
با تعجب از خودشان سؤال میکردند که در دنیا چه اتفاقی افتاده است.؟ چرا حیوانات امروزی مانند حیوانات سالها قبل دیگر آنچنان زاد و ولد نمیکنند؟ چرا پولی که با هزار مکافات در میآورند خیلی سریع از چنگشان خارج میشود؟
09191243278
۱
به هر حال خودش پس از یک خواب کوتاه در ساعت پنج صبح از خواب بیدار میشد،
09191243278
۰
«با این روش که تو در پیش گرفتهای، نه تنها تبدیل به مستبدترین و خونخوارترین دیکتاتورهای تاریخ کشور ما خواهی شد،
09191243278
۰
بلکه حتی دوست خوب من اورسولا را نیز برای خفه کردن صدای وجدان خودت تیرباران خواهی کرد.
زهرا موحد
۰
اما آمارانتا آب پاکی به روی دست او ریخته و گفت که به هیچ نوع مساعدت روحانی احتیاج ندارد،
زهرا موحد
۰
بدینطریق جستجو و تبعید یا اعدام مخالفین که آنها را اوباش و اراذل مینامیدند، همچنان ادامه داشت، آنهایی که اقدام به آتش زدن اموال دولتی کرده بودند، مخالفین پیماننامهی تبصرهی چهار و ضد رژیم مقامات نظامی این قبیل اقدامات را حتی برای کسان قربانیان که هر روز در جلوی ستاد آنها تجمع میکردند تا از سرنوشت عزیزان خودشان باخبر بشوند، تکذیب میکردند و تأکید نمودند: «حتماً خیالاتی شدهاید، هیچ اتفاق ناگواری در ماکوندو به وقوع نپیوسته است. هیچ اتفاقی
زهرا موحد
۰
نیفتاده و هرگز هم روی نخواهد داد. اینجا یک شهر پر از صلح و صفاست.» بدینطریق آنها تشکیلات کارگری و رهبران اتحادیهها را به تدریج از صحنه خارج میکردند.
زهرا موحد
۰
«بیش از سه هزار نفر بودند، حالا مطمئن شدهام که همهی آنهایی که در آن میدان کوچک جلوی ایستگاه راهآهن بودند، قتل عام شدند.»
09191243278
۰
فقط این را درک میکرد که تنها راز شیوهی زیستن در سنین پیری، سازش شرافتمندانه با تنهایی است.
09191243278
۰
«رسیدگی به نیازهای مردان بیش از آن است که تو تصور میکنی، باید در داخل خانه کلی پخت و پز، کلی جاروکشی و نظافت انجام بدهی و همینطور بر سر موضوعات کماهمیت، فراتر از آنکه فکرش را بکنی، باید ناراحتی بکشی.»
09191243278
۰
پس از آن نیز دیگر کسی از بوئندیاها نه در کلیسا پیدایشان شد و نه در روز چهارشنبهی صلیبگذاری، در جلوی محراب او زانو بر زمین زد.
م.
۰
زمانی در مقابل پهنهی آن دریای کفآلود خاکستری رنگ ایستاد که ارزش و لیاقت قبول خطر ماجراجویی و قربانی شدن را نداشت، رؤیاهایش به پایان رسید. لذا با صدای بلندی داد زد: «لعنت بر اهریمن، ماکوندو از همه طرف در محاصره آبها قرار دارد.»
