جملات زیبای کتاب خبرنگار دو دلاری | طاقچه
تصویر جلد کتاب خبرنگار دو دلاری

بریده‌هایی از کتاب خبرنگار دو دلاری

نویسنده:حامد هادیان
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۲از ۱۰ رأی
۳٫۲
(۱۰)
ولی انگار جنگ‌های واقعی، مثل مرگ جوانان، پیش‌بینی‌ناپذیرند و همه چیز را به قبل و بعد از خودشان تبدیل می‌کنند.
𝓐𝓵𝓲 𝓜𝓸𝓱𝓼𝓮𝓷𝓲
ترس چیز عجیبی است. هر قدر بگویی نمی‌ترسم یا ترس را می‌فهمم باز هم جایی هست که بفهمی در مقابلش تسلیمی.
𝓐𝓵𝓲 𝓜𝓸𝓱𝓼𝓮𝓷𝓲
گاهی آدم فراموش می‌کند و همان چیزی که از آن می‌ترسد سرش می‌آید
𝓐𝓵𝓲 𝓜𝓸𝓱𝓼𝓮𝓷𝓲
جنگ‌ها برنده‌ای هم ندارند؛ هرچند بازنده‌های بزرگی دارند: مردمی که نمی‌دانند چرا کشته می‌شوند؟ چرا خانه‌هایشان نابود می‌شود؟ چرا آواره می‌شوند؟ و هزاران پرسش بی‌پاسخ دیگر. جنگ حتی زندگی من را هم، که می‌خواستم به سرزمین اسلاوها بروم، عوض کرد. به قول گروس عبدالملکیان: باید قبول کنیم که هرگز هیچ سربازی زنده از جنگ برنگشته است.
سُهاد
یک دوست خبرنگارم، که اصالتاً فرانسوی است و به صورت آزاد برای رسانه‌ها کار می‌کند، از اوضاع ترسناک شهرها می‌گفت و اینکه شب‌ها زیر بمباران در پناهگاه‌ها می‌خوابند. پیدا کردن فیکسر هم برایم مسئله‌ای جدی بود. مردم اوکراین اوکراینی حرف می‌زنند و حتی انگلیسی را نمی‌فهمند که دست‌وپاشکسته کارم را پیش ببرم.
سُهاد
آن‌ها به شما می‌گویند که ما نازی هستیم. اما مردمی که هشت میلیون جان خود را برای شکست نازی‌ها از دست داده‌اند چگونه می‌توانند از نازیسم حمایت کنند؟ چگونه می‌توانم نازی باشم؟ این را به پدربزرگم بگو، که در جنگ دوم جهانی، به‌عنوان پیاده‌نظام شوروی، جنگید و به‌عنوان سرهنگ در اوکراین مستقل مُرد. آن‌ها به شما می‌گویند که ما از فرهنگ روسیه متنفریم. چگونه می‌توان از یک فرهنگ متنفر بود؟ هر فرهنگی؟ همسایه‌ها همیشه فرهنگ یکدیگر را غنی می‌کنند. با این حال، ما بخشی از یک کل نیستیم. شما نمی‌توانید ما را ببلعید. ما متفاوتیم. اما این تفاوت دلیل بر دشمنی نیست. ما می‌خواهیم مسیر خود را تعیین کنیم و تاریخ خود را بسازیم؛ صلح‌آمیز، آرام، و صادقانه.
سُهاد
به زینبیه رسیدیم. تصوری دربارهٔ حرم نداشتم. عکس‌ها پازل تصویری ناقصی برایم ساخته بودند. از دالان یک بازارچهٔ قدیمی گذشتیم. هنوز گنبد به چشممان نمی‌آمد. از بی‌خوابی شب، انگار زیر آب راه می‌رفتم. صداها و تصاویر به هم می‌ریخت. نزدیک حرم دورمان شلوغ‌تر شد. بالاخره گنبد را دیدم؛ یک گنبد زرد طلایی. خشک شدم. نگاهش کردم. خسته بودم و دل‌فشرده. ولی گریه نداشتم. زیر آب جلو رفتم.
سُهاد
بدتر از همه این بود که اهالی آنجا دوست نداشتند حرف بزنند. حدس می‌زدم که آن‌ها دلِ خوشی از دولت نداشتند و فکر می‌کردند اگر روس‌ها بیایند، مانند خرسون، با مردم روس‌زبان کاری ندارند.
سُهاد
بحرانْ مرز بین آدم‌ها را برمی‌دارد.
𝓐𝓵𝓲 𝓜𝓸𝓱𝓼𝓮𝓷𝓲
جنگ‌ها را مردمی می‌فهمند که خانه و کاشانه و جانشان در خطر است. ما فقط از دور می‌ترسیم. حتی خبرنگاران هم اصل ماجرا را نمی‌فهمند، چون آن‌ها هم روزی به خانه‌شان برمی‌گردند.
منیل
اما جنگ‌ها را مردمی می‌فهمند که خانه و کاشانه و جانشان در خطر است. ما فقط از دور می‌ترسیم. حتی خبرنگاران هم اصل ماجرا را نمی‌فهمند، چون آن‌ها هم روزی به خانه‌شان برمی‌گردند.
سُهاد
در مرحلهٔ بعد باید مدارکم را اینترنتی برای بخش مطبوعاتی وزارت دفاع اوکراین ایمیل می‌کردم. این بخش به سفارت ربطی نداشت و تأیید خبرنگار بودن همهٔ خبرنگاران اعزامی از هر رسانه‌ای در دنیا به عهدهٔ وزارت دفاع اوکراین بود. در غیر این صورت، فقط یک توریست معمولی بودم.
سُهاد
چند سال پیش، به خاطر اینکه دو هفته برای تهیهٔ گزارش به سوریهٔ در حال جنگ رفته بودم، از یک خبرگزاری معروف داخلی محترمانه اخراج شدم. سال بعدش به خاطر اینکه سی روز در مناطق مختلف سیل‌زدهٔ ایران بودم از خبرگزاری بعدی هم محترمانه اخراج شدم؛ چون ساعت کاری را نزده بودم. هرچند الان فکر می‌کنم آن روز بهترین روز کاری‌ام بود. چون تصمیم گرفتم دیگر کارمند خبری نباشم و خودم و معاون اجرایی خبرگزاری‌ها را اذیت نکنم. دیگر فهمیدم من آدم کار اداری و کارمندی و ساعت کاری نیستم.
سُهاد
گاهی حتی فاطمه، همسرم، خودش اصرار می‌کند و دوست دارد که به بعضی از این سفرها بروم. اینکه باید بروم دغدغهٔ مشترک ماست هرچند سختی‌اش بیشتر برای اوست.
سُهاد
ولی چون احتمال برنگشتن از جنگ دور از انتظار نیست، مثل همهٔ آدم‌های بی‌عقل، زمین پدری‌ای را که ارث داشتم فروختم تا بدهی‌ها را پرداخت کنم. وقتی آخرین بدهی را دادم، مثل گرفتن ویزای لهستان و اوکراین، سبکبال شدم. حالِ خوشِ نداشتن بدهی هم از آن حس‌های بدون تکرار زندگی است.
سُهاد
به دوستانی در صداوسیما زنگ زدم. ولی گفتند که فعلاً قصدی برای تولید محتوا در این زمینه ندارند. پرس‌وجو کردم و فهمیدم که آنجا هم خبرنگاری ندارند و خبرنگارشان چند ماهی است استعفا داده. این در حالی بود که خبرنگار اینترنشنال در کی‌یف در حال تهیهٔ گزارش بود، ولی صداوسیما مثل همیشه دیر می‌رسد. هرچند این بار کلاً نرسید. همین ماجرا را برای من عجیب‌تر می‌کرد که با چه استدلالی جنگ به این مهمی را رها کرده‌اند ...
سُهاد
من پایم را در رودی می‌گذاشتم که پدرِ پدرم وقتی بچه بود در آن آبتنی می‌کرد، زیر درختی دراز می‌کشیدم و کتاب می‌خواندم که پدربزرگم آن را کاشته بود. گاهی وقتی به سفرهایم نگاه می‌کنم، به کلمه‌هایی که می‌نویسم، یا مستندهایی که می‌سازم رشته‌های ذهنم یک جایی در همان بازی‌های کودکی ریسیده شده‌اند و همهٔ این‌ها محصول همان روزهاست.
سُهاد
در کتاب متاستاز اسرائیل، نوشتهٔ کورش علیانی، متنی با این مضمون خواندم که سیاست‌مدارها اغلب وانمود می‌کنند که در خدمت هدفی مالی، قومی، ایدئولوژیک، دینی، یا مانند آن‌اند. اما درعمل آنچه را خودشان می‌خواهند انجام می‌دهند و بعد توضیحاتی می‌دهند که هرگز نمی‌توان فهمید صادقانه است یا مخاطب را به ریشخند گرفته‌اند. این قید را می‌توان قبل از مطالعه دربارهٔ زندگی هر سیاست‌مداری آورد.
سُهاد
آخر شب یک روسوفیل در یک گروه تلگرامی می‌گفت پوتین به خاطر حمله به اوکراین اشتباه نکرده، ولی زلانسکی مقاومت کرده است. به همین دلیل سقوط نکرده است و اوکراین مدیون اوست.
سُهاد
تنهایی یک جاهایی گلوی آدم را می‌گیرد و نمی‌دانی چه کار کنی.
سُهاد
همچنان چند سلطنت‌طلب و مجاهد در شبکه‌های اجتماعی به من فحش می‌دادند و تهدیدم می‌کردند. یکی‌شان می‌گفت به پلیس اوکراین خبر داده تا من را بگیرند و به آن‌ها گفته که من از طرف دولت ایران برای جاسوسی آمده‌ام. خیلی حوصلهٔ جدل نداشتم. بِلاک‌شان می‌کردم.
سُهاد
مهدی، یکی از دوستانم، زنگ زد. از سفرم به اوکراین ذوق کرده بود. حرف‌هایش را یادداشت کردم: در حاشیهٔ جنگ باش نه در بطن جنگ!/ ببین جنگ‌ها چه چیزی را به وجود می‌آورند!/ راحت باش/ مردم بدبخت شدند همبستگی را ببین/ مقاومت به سبک اوکراینی یعنی چی؟/ کارها را سبک بگیر/ فیلم سبک بگیر/ سوژه‌ها خیلی ریز هستند، با ذره‌بین دنبالش بگرد/ به ماجرای نوازنده‌های فیلم تایتانیک فکر کن که در هنگام غرق شدن بهترین آهنگ‌هایشان را نواختند/ تو همین که توانستی بروی برای خودش بُرد است. حرف‌هایی هست که آدم می‌داند، ولی نیاز است کسی دوباره به یادت بیاورد. صحبت‌های مهدی از همین جنس بود.
سُهاد
گفت بیست سالی است که آنجا زندگی می‌کند. دانشجو بوده و حالا ساکن شده و همسرش اوکراینی است. گفت به خاطر جنگ، خانواده‌اش را فرستاده آلمان و خودش برای کمک به مردم مانده؛ به‌خصوص اطراف کی‌یف که اوضاع خوبی ندارند. دربارهٔ جنگ حرف زدیم؛ گفت که پدرش در زمان جنگ در اهواز و بهبهان فرمانده ژاندارمری بوده و جنگ را از نزدیک لمس کرده و نمی‌تواند بی‌خیال شود. ولی شاید به خاطر خانواده به‌زودی از این شهر برود.
سُهاد
گفت که اوکراینی‌ها از روس‌ها بدشان می‌آید. احتمالاً منظورش بیشتر مناطق مرکزی و غربی است. نظرشان را دربارهٔ ایرانی‌ها پرسیدم. گفت که نظر خاصی ندارند. ولی بعد از ماجرای هواپیمای اوکراین از ایرانی‌ها بدشان می‌آید؛ البته آن‌هایی که پیگیر اخبارند.
سُهاد
دربارهٔ کشتار بوچا هم پرسیدم. گفت که بعضی‌ها می‌گویند کار خود اوکراینی‌هاست، ولی من باور نمی‌کنم. یعنی نمایشی مردم خودشان را کشته‌اند؟ مطمئن بود کار روس‌هاست. مثل این می‌ماند که ما در خرمشهر در زمان جنگ مردم خودمان را بکشیم.
سُهاد
دربارهٔ زلانسکی و محبوبیتش پرسیدم. گفت زلانسکی دشمن داشته، ولی این روزها کم شده‌اند و همهٔ گروه‌های سیاسی یک‌دست شده‌اند. رسانه‌ها هم بیشتر خصوصی‌اند. شبکهٔ اجتماعی مورد استفادهٔ مردم هم بیشتر وایبر و تلگرام است. دربارهٔ نیروهای مردمی هم گفت که چیزی شبیه بسیج دارند و در این روزها حضورشان در شهرها کمتر شده.
سُهاد
دربارهٔ ایرانیان پرسیدم. گفت که خیلی منسجم نیستند و اینجا بیشتر دانشجوها هستند، که از گذشته خیلی کمتر شده‌اند، چون قبلاً برای پزشکی می‌آمدند که ایران این مدرک را به‌تازگی قبول ندارد. گفت اوکراین مسلمان هم زیاد دارد، ولی خودش شیعه کم دیده است. از نکات منفی حضور ایرانی‌ها هم گفت؛ مثلاً اینکه در حوزهٔ قاچاق مواد مخدر فعال‌اند و زندانیان زیادی به این خاطر داریم. بیشترشان دانشجو هستند.
سُهاد
جنگ‌ها برنده‌ای هم ندارند؛ هرچند بازنده‌های بزرگی دارند: مردمی که نمی‌دانند چرا کشته می‌شوند؟ چرا خانه‌هایشان نابود می‌شود؟ چرا آواره می‌شوند؟ و هزاران پرسش بی‌پاسخ دیگر.
𝓐𝓵𝓲 𝓜𝓸𝓱𝓼𝓮𝓷𝓲
جنگ‌ها یک قاعدهٔ مهم دارند و آن این است که جنگ هیچ قاعده‌ای ندارد!
𝓐𝓵𝓲 𝓜𝓸𝓱𝓼𝓮𝓷𝓲
این مواقع خیلی فکر نمی‌کنم؛ خودش جور می‌شود.
𝓐𝓵𝓲 𝓜𝓸𝓱𝓼𝓮𝓷𝓲

حجم

۳٫۹ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۳۲۸ صفحه

حجم

۳٫۹ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۳۲۸ صفحه

قیمت:
۳۴۰,۰۰۰
تومان