«آدم زجر هم میکشد، خیلی زجر میکشد؟»
بلژیکی با لحن پدرانهای گفت: «اوه! کی...؟ نه، زود تمام میشود.»
مثل اینکه به بیماری که به او پول داده دلداری میدهد.
«اما من... شنیدهام... اغلب دومرتبه شلیک میکنند.»
بلژیکی سرش را تکان داد و گفت: «گاهی، چون ممکن است شلیک اول به اعضای رئیسهٔ حیاتی اصابت نکند.»
«پس باید تفنگشان را دوباره پر کنند و دوباره نشان بروند؟»
پس از تأمل با صدای دورگهای گفت: «اینکه خیلی طول میکشد!»