جملات زیبای کتاب من سرگذشت یأسم و امید | طاقچه
تصویر جلد کتاب من سرگذشت یأسم و امید
off
٪۵۰

کتاب من سرگذشت یأسم و امید

سیزده جستار

نوع کتاب
۳.۴(از ۸۵ امتیاز)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر saiid
۱۰۱
ستمگر و ستمدیده هر دو از انسانیتشان محروم شده‌اند.
سعیدا
۹۳
کسی که آزادی دیگری را سلب می‌کند، خودش زندانی نفرت است و پشت میله‌های تعصب و کوته‌فکری محبوس مانده. هرگز کاملاً آزاد نخواهم بود اگر آزادی فرد دیگری را از او بگیرم، درست همان‌طور که آزاد نخواهم بود اگر دیگری آزادی‌ام را ازم بگیرد. ستمگر و ستمدیده هر دو از انسانیتشان محروم شده‌اند.
hassan
۸۴
انسان نمی‌تواند در این جهان زندگی کند مگر آنکه باور داشته باشد امیدی هست. این است اصل هستی‌بخش من.
شاخه نبات
۶۵
هرگز هیچ جنگی به دلایل انسان‌دوستانه درنگرفته است.
اسماء
۵۶
تاریخ چیزی نیست که در «جایی دیگر» رخ بدهد. همین‌جا پدید می‌آید. ما همه در آن نقش داریم.
سعیدا
۵۳
او با فریادهایش مدعی حق زندگی‌اش می‌شود، به جهان بیرون پیام می‌فرستد، کمک می‌طلبد و از آن‌ها می‌خواهد مقاومت کنند. آن زمان که هیچ‌چیز باقی نمانده باشد، باید که فریاد کشید. سکوت به واقع جرمی است علیه انسانیت.
سعیدا
۴۱
صدای آدمی را نمی‌توان خاموش کرد. صدا حقیقتی است. صدا زادهٔ نیاز آدمی به گفتن است. دهان را که ببندند، دست‌ها به سخن درمی‌آیند یا چشم‌ها یا روزنه‌های پوست یا هرچه. زیرا تک‌تک ما حرفی برای گفتن داریم، حرفی که سزاست دیگران بستایند یا ببخشایند.
Mohanna
۴۱
هرچه موقعیتی که در آن امیدوار باقی می‌مانیم ناممکن‌تر باشد، امیدی که از خود نشان می‌دهیم عمیق‌تر است. امید هیچ ربطی به خوش‌بینی ندارد. به‌معنای این اعتقاد راسخ هم نیست که راهی خاص به نتیجه‌ای مطلوب می‌رسد، بلکه یقینی است که می‌گوید پیمودن آن راه خاص، فارغ از نتیجه با عقل جور درمی‌آید.
rezai milad
۳۰
این است تراژدی جهان ما. زیرا نمی‌توانیم کاری اساسی برای تغییر مسیرمان، این مسیر ویرانگر، در این سیاره انجام دهیم، مگر اینکه برخیزیم، تک‌تکمان، و سنگ‌های کوچک و ناقص خود را کنار سنگ‌های دیگر بگذاریم.
elaahe
۲۷
صدای آدمی را نمی‌توان خاموش کرد. صدا حقیقتی است. صدا زادهٔ نیاز آدمی به گفتن است. دهان را که ببندند، دست‌ها به سخن درمی‌آیند یا چشم‌ها یا روزنه‌های پوست یا هرچه. زیرا تک‌تک ما حرفی برای گفتن داریم، حرفی که سزاست دیگران بستایند یا ببخشایند.
Nico
۲۵
امروز یک‌چهارم جهان همچنان تحت استیلای رهبرانی است که حاضر نیستند به مردمان خود گوش بدهند. روزهای آنان نیز دیگر دارد به سر می‌رسد، چون همان‌طور که اسقف دزموند توتو گفته: «وقتی مردم تصمیم بگیرند آزاد باشند، دیگر هیچ‌چیز جلودارشان نیست»، نه شرارت هیچ رژیمی نه هراسی که این حکومت‌ها بر دل عدهٔ اندکی می‌افکنند. در آغاز فقط چند نفر مقاومت می‌کنند، اما در نهایت این راه به آزادی همگان ختم می‌شود.
سعیدا
۲۴
در زمانهٔ اخبار بد، در روزهای پر از چه‌کنم‌چه‌کنم، در روزگاری که راست کژ و کژ راست می‌نماید، در ایامی که بسیار دلت می‌خواهد بتوانی بگویی اصلاً به من چه، اصلاً چرا من، این جستارها برای من شبیه چراغی بودند که در ظلمات، در آن دوردست‌ها روشن است و به یادت می‌آورد در زمانه‌ای که شباهنگام به کشتن چراغ می‌آیند، هنوز هست کسی که به خود زحمت برافروختن چراغ بدهد و تا وقتی او هست من هم باید باشم، محکم و استوار باشم. به‌خاطر او، به‌خاطر تو که خوانندهٔ این کتابی.
نسترن
۱۹
من مسیر طولانی آزادی را پیموده‌ام. کوشیده‌ام در این مسیر لنگ نزنم. جاهایی را هم اشتباه رفته‌ام. اما سر از این راز درآورده‌ام که پس از صعود به کوهی بلند، آنچه پیش چشمت قرار می‌گیرد کوه‌های بسیار بلند دیگری است که باید آن‌ها را هم فتح کنی. من اینجا دمی می‌آسایم تا به منظرهٔ باشکوه پیرامون بنگرم، تا برگردم و به پشت سر، به راهی که آمده‌ام نگاه کنم. اما فقط چند لحظه‌ای می‌توانم استراحت کنم، چون آزادی مسئولیت دارد و من جرئت ندارم اینجا بیش از این درنگ کنم، زیرا دراز است راه سفر و من هنوز نوسفرم.
niloufar.dh
۱۹
«به تأخیر انداختن بیش از حد عدالت انکار عدالت است.»
کاربر saiid
۱۸
من اصولاً خوش‌بینم. نمی‌دانم این ویژگی ذاتی‌ام است یا حاصل تربیت. بخشی از خوش‌بین بودن در این است که سرت را به‌سوی خورشید بگیری و پیش بروی. در لحظات تیره‌وتار فراوانی ایمانم به انسانیت به‌شدت آزموده شد، اما نمی‌توانستم تسلیم ناامیدی شوم و ناامید هم نشدم. راه ناامیدی راه شکست و مرگ بود.
rezai milad
۱۷
آن زمان که هیچ‌چیز باقی نمانده باشد، باید که فریاد کشید. سکوت به واقع جرمی است علیه انسانیت.
کاربر ۱۶۶۶۷۳۷
۱۷
وقتی همه از ترس و وحشت جا زده بودند، ما گریان و نالان در خانه نماندیم. به خیابان‌ها رفتیم تا با آن‌ها رودررو شویم. بله، دیوانه بودیم، اما این تنها راه بود برای آنکه عقلمان را از دست ندهیم.
elaahe
۱۵
رژیم دیکتاتور اروگوئه می‌خواست همه تنها بمانند، هیچ‌کسی همراه کسی نباشد. چه در زندان‌ها، چه در خوابگاه‌ها و چه در کل کشور برقراری ارتباط جرم بود.
Mehdi Bahrami
۱۳
کت‌وشلوارپوش‌ها با وقاحت تمام می‌تازند. بمب‌ها بر سر ما ریخته می‌شوند،‌ موشک‌های کروز آسمان را درمی‌نوردند و سلاح‌های اتمی روی هم انباشته می‌شوند تا جهان جای امن‌تری باشد، قراردادها منعقد می‌شوند، حق امتیازها ثبت می‌شوند، لوله‌های نفت کار گذاشته می‌شوند، منابع طبیعی به یغما می‌روند، آب خصوصی‌سازی می‌شود و دموکراسی‌ها بیشتر و بیشتر تحلیل می‌روند.
Mehdi Bahrami
۱۲
آنچه اکنون می‌بینیم نمایش مبتذلی از تجارت اندوه، آگهی‌های بازرگانی اندوه و چپاول خصوصی‌ترین احساسات انسانی در راستای اهداف سیاسی است. دهشتناک و خشونت‌بار است که حکومتی با مردم خود چنین کند.
rezai milad
۱۰
فردی «ضدملی» است که پشت به ملت خود کند و در نتیجه از پشت ملت دیگری درآید. اما فردی که عمیقاً به کل مفهوم ملی‌گرایی بدگمان است، لزوماً «ضدملی» نیست. ملی‌گرایی از این نوع یا هر نوع دیگری مسبب اکثر نسل‌کشی‌های قرن بیستم بوده است. پرچم‌ها تکه‌پارچه‌های رنگینی‌اند که دولت‌ها در وهلهٔ نخست از آن‌ها برای بقچه‌پیچ کردن مغز مردم و بعد برای کفن‌پیچ کردن آیینی جنازه‌ها و دفنشان استفاده می‌کنند.
Nahal
۱۰
آزاد بودن فقط به این معنا نیست که زنجیرها را بگسلیم، بلکه باید به شیوه‌ای زندگی کنیم که آزادی دیگران را محترم بشمریم و آن را فزونی ببخشیم.
Shindokht
۸
هیچ‌کدام از ما به‌تنهایی نباید و احتمالاً نتواند جهان را نجات بدهد، اما اگر همراه هم در چیزی شبیه کنسرت، حتی کنسرتی که چندان کوک و هماهنگ هم نیست حاضر شویم، اگر همهٔ ما حضور فعال داشته باشیم و بخشی از کار بایسته را انجام دهیم، جهان نجات خواهد یافت.
milad34
۷
اما صاحبان قدرت ما را کنار هم نگه می‌داشتند و این بزرگ‌ترین اشتباهشان بود، چون کنار هم بودن بر قدرت ارادهٔ ما می‌افزود. پشتیبان هم بودیم و از هم نیرو می‌گرفتیم. هرچه می‌دانستیم و از هرچه باخبر بودیم، با دیگران هم در میان می‌گذاشتیم و این‌چنین شهامتی که در قلب فردفردمان بود، بیشتر و بیشتر می‌شد.
کاربر saiid
۷
صدای آدمی را نمی‌توان خاموش کرد. صدا حقیقتی است. صدا زادهٔ نیاز آدمی به گفتن است. دهان را که ببندند، دست‌ها به سخن درمی‌آیند
جَوونِ‌ پیرمرد
۷
«وقتی مردم تصمیم بگیرند آزاد باشند، دیگر هیچ‌چیز جلودارشان نیست»
نسترن
۶
مید یعنی توان تلاش در راهی خاص، نه چون احتمال کامیابی در آن وجود دارد، بلکه چون راهی است نیکو. هرچه موقعیتی که در آن امیدوار باقی می‌مانیم ناممکن‌تر باشد، امیدی که از خود نشان می‌دهیم عمیق‌تر است. امید هیچ ربطی به خوش‌بینی ندارد. به‌معنای این اعتقاد راسخ هم نیست که راهی خاص به نتیجه‌ای مطلوب می‌رسد، بلکه یقینی است که می‌گوید پیمودن آن راه خاص، فارغ از نتیجه با عقل جور درمی‌آید.
Nico
۶
اما خوشبختانه قدرت تاریخ انقضا دارد. زمانش که برسد، شاید این امپراتوری قدرتمند مثل امپراتوری‌های پیش از خود، چنان پایش را از گلیمش درازتر کند که از درون منفجر شود.
milad34
۶
امید در این مفهوم ژرف و پرقدرت هیچ ربطی ندارد به شادمانی ناشی از خوب پیش رفتن امور یا اشتیاق به سرمایه‌گذاری در کسب‌وکاری که آشکارا موفقیت و رونق زودهنگام در پی خواهد داشت. امید یعنی توان تلاش در راهی خاص، نه چون احتمال کامیابی در آن وجود دارد، بلکه چون راهی است نیکو. هرچه موقعیتی که در آن امیدوار باقی می‌مانیم ناممکن‌تر باشد، امیدی که از خود نشان می‌دهیم عمیق‌تر است. امید هیچ ربطی به خوش‌بینی ندارد. به‌معنای این اعتقاد راسخ هم نیست که راهی خاص به نتیجه‌ای مطلوب می‌رسد، بلکه یقینی است که می‌گوید پیمودن آن راه خاص، فارغ از نتیجه با عقل جور درمی‌آید.
جَوونِ‌ پیرمرد
۶
آدمی به آنچه به او تعلق دارد می‌چسبد و می‌ترسد مبادا از دستش بدهد. هراس و امید به یکدیگر پیوند خورده‌اند. امید که از دست برود، هراس هم از بین می‌رود، دیگر چیزی نیست که بخواهی از آن بترسی.