
بریدههایی از کتاب من سرگذشت یأسم و امید
۳٫۴
(۳۶)
انسان نمیتواند در این جهان زندگی کند مگر آنکه باور داشته باشد امیدی هست. این است اصل هستیبخش من.
hassan
ستمگر و ستمدیده هر دو از انسانیتشان محروم شدهاند.
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
کسی که آزادی دیگری را سلب میکند، خودش زندانی نفرت است و پشت میلههای تعصب و کوتهفکری محبوس مانده. هرگز کاملاً آزاد نخواهم بود اگر آزادی فرد دیگری را از او بگیرم، درست همانطور که آزاد نخواهم بود اگر دیگری آزادیام را ازم بگیرد. ستمگر و ستمدیده هر دو از انسانیتشان محروم شدهاند.
سعیدا
او با فریادهایش مدعی حق زندگیاش میشود، به جهان بیرون پیام میفرستد، کمک میطلبد و از آنها میخواهد مقاومت کنند. آن زمان که هیچچیز باقی نمانده باشد، باید که فریاد کشید. سکوت به واقع جرمی است علیه انسانیت.
سعیدا
هرگز هیچ جنگی به دلایل انساندوستانه درنگرفته است.
شاخه نبات
صدای آدمی را نمیتوان خاموش کرد. صدا حقیقتی است. صدا زادهٔ نیاز آدمی به گفتن است. دهان را که ببندند، دستها به سخن درمیآیند یا چشمها یا روزنههای پوست یا هرچه. زیرا تکتک ما حرفی برای گفتن داریم، حرفی که سزاست دیگران بستایند یا ببخشایند.
سعیدا
هرچه موقعیتی که در آن امیدوار باقی میمانیم ناممکنتر باشد، امیدی که از خود نشان میدهیم عمیقتر است. امید هیچ ربطی به خوشبینی ندارد. بهمعنای این اعتقاد راسخ هم نیست که راهی خاص به نتیجهای مطلوب میرسد، بلکه یقینی است که میگوید پیمودن آن راه خاص، فارغ از نتیجه با عقل جور درمیآید.
Mohanna
این است تراژدی جهان ما.
زیرا نمیتوانیم کاری اساسی برای تغییر مسیرمان، این مسیر ویرانگر، در این سیاره انجام دهیم، مگر اینکه برخیزیم، تکتکمان، و سنگهای کوچک و ناقص خود را کنار سنگهای دیگر بگذاریم.
rezai milad
صدای آدمی را نمیتوان خاموش کرد. صدا حقیقتی است. صدا زادهٔ نیاز آدمی به گفتن است. دهان را که ببندند، دستها به سخن درمیآیند یا چشمها یا روزنههای پوست یا هرچه. زیرا تکتک ما حرفی برای گفتن داریم، حرفی که سزاست دیگران بستایند یا ببخشایند.
elaahe
در زمانهٔ اخبار بد، در روزهای پر از چهکنمچهکنم، در روزگاری که راست کژ و کژ راست مینماید، در ایامی که بسیار دلت میخواهد بتوانی بگویی اصلاً به من چه، اصلاً چرا من، این جستارها برای من شبیه چراغی بودند که در ظلمات، در آن دوردستها روشن است و به یادت میآورد در زمانهای که شباهنگام به کشتن چراغ میآیند، هنوز هست کسی که به خود زحمت برافروختن چراغ بدهد و تا وقتی او هست من هم باید باشم، محکم و استوار باشم.
بهخاطر او، بهخاطر تو که خوانندهٔ این کتابی.
سعیدا
آن زمان که هیچچیز باقی نمانده باشد، باید که فریاد کشید. سکوت به واقع جرمی است علیه انسانیت.
rezai milad
من مسیر طولانی آزادی را پیمودهام. کوشیدهام در این مسیر لنگ نزنم. جاهایی را هم اشتباه رفتهام. اما سر از این راز درآوردهام که پس از صعود به کوهی بلند، آنچه پیش چشمت قرار میگیرد کوههای بسیار بلند دیگری است که باید آنها را هم فتح کنی. من اینجا دمی میآسایم تا به منظرهٔ باشکوه پیرامون بنگرم، تا برگردم و به پشت سر، به راهی که آمدهام نگاه کنم. اما فقط چند لحظهای میتوانم استراحت کنم، چون آزادی مسئولیت دارد و من جرئت ندارم اینجا بیش از این درنگ کنم، زیرا دراز است راه سفر و من هنوز نوسفرم.
نسترن
آزاد بودن فقط به این معنا نیست که زنجیرها را بگسلیم، بلکه باید به شیوهای زندگی کنیم که آزادی دیگران را محترم بشمریم و آن را فزونی ببخشیم.
Nahal
در بسیاری از دورههای تاریخی دیگر، شهروندان عادی معمولاً ساعات، روزها یا زمانی از زندگیشان را صرف کار سیاسی کردهاند، بعضی از این کارها چشمگیر و انقلابی بودهاند و بعضی هم بیاهمیت و انتخاباتی و ملالآور و مغشوش. ولی جهان به خاطر آنچه انجام دادهاند تغییر کرده است.
شاخه نبات
امروز یکچهارم جهان همچنان تحت استیلای رهبرانی است که حاضر نیستند به مردمان خود گوش بدهند. روزهای آنان نیز دیگر دارد به سر میرسد، چون همانطور که اسقف دزموند توتو گفته: «وقتی مردم تصمیم بگیرند آزاد باشند، دیگر هیچچیز جلودارشان نیست»، نه شرارت هیچ رژیمی نه هراسی که این حکومتها بر دل عدهٔ اندکی میافکنند. در آغاز فقط چند نفر مقاومت میکنند، اما در نهایت این راه به آزادی همگان ختم میشود.
Nico
رژیم دیکتاتور اروگوئه میخواست همه تنها بمانند، هیچکسی همراه کسی نباشد. چه در زندانها، چه در خوابگاهها و چه در کل کشور برقراری ارتباط جرم بود.
elaahe
مید یعنی توان تلاش در راهی خاص، نه چون احتمال کامیابی در آن وجود دارد، بلکه چون راهی است نیکو. هرچه موقعیتی که در آن امیدوار باقی میمانیم ناممکنتر باشد، امیدی که از خود نشان میدهیم عمیقتر است. امید هیچ ربطی به خوشبینی ندارد. بهمعنای این اعتقاد راسخ هم نیست که راهی خاص به نتیجهای مطلوب میرسد، بلکه یقینی است که میگوید پیمودن آن راه خاص، فارغ از نتیجه با عقل جور درمیآید.
نسترن
کتوشلوارپوشها با وقاحت تمام میتازند. بمبها بر سر ما ریخته میشوند، موشکهای کروز آسمان را درمینوردند و سلاحهای اتمی روی هم انباشته میشوند تا جهان جای امنتری باشد، قراردادها منعقد میشوند، حق امتیازها ثبت میشوند، لولههای نفت کار گذاشته میشوند، منابع طبیعی به یغما میروند، آب خصوصیسازی میشود و دموکراسیها بیشتر و بیشتر تحلیل میروند.
Mehdi Bahrami
امید در این مفهوم ژرف و پرقدرت هیچ ربطی ندارد به شادمانی ناشی از خوب پیش رفتن امور یا اشتیاق به سرمایهگذاری در کسبوکاری که آشکارا موفقیت و رونق زودهنگام در پی خواهد داشت. امید یعنی توان تلاش در راهی خاص، نه چون احتمال کامیابی در آن وجود دارد، بلکه چون راهی است نیکو. هرچه موقعیتی که در آن امیدوار باقی میمانیم ناممکنتر باشد، امیدی که از خود نشان میدهیم عمیقتر است. امید هیچ ربطی به خوشبینی ندارد. بهمعنای این اعتقاد راسخ هم نیست که راهی خاص به نتیجهای مطلوب میرسد، بلکه یقینی است که میگوید پیمودن آن راه خاص، فارغ از نتیجه با عقل جور درمیآید.
milad34
فردی «ضدملی» است که پشت به ملت خود کند و در نتیجه از پشت ملت دیگری درآید. اما فردی که عمیقاً به کل مفهوم ملیگرایی بدگمان است، لزوماً «ضدملی» نیست. ملیگرایی از این نوع یا هر نوع دیگری مسبب اکثر نسلکشیهای قرن بیستم بوده است. پرچمها تکهپارچههای رنگینیاند که دولتها در وهلهٔ نخست از آنها برای بقچهپیچ کردن مغز مردم و بعد برای کفنپیچ کردن آیینی جنازهها و دفنشان استفاده میکنند.
rezai milad
آنچه اکنون میبینیم نمایش مبتذلی از تجارت اندوه، آگهیهای بازرگانی اندوه و چپاول خصوصیترین احساسات انسانی در راستای اهداف سیاسی است. دهشتناک و خشونتبار است که حکومتی با مردم خود چنین کند.
Mehdi Bahrami
هرچه پولت بیش حقت بیشتر.
کاربر نیوشک
بله، دیوانه بودیم، اما این تنها راه بود برای آنکه عقلمان را از دست ندهیم
کاربر نیوشک
کتوشلوارپوشها با وقاحت تمام میتازند. بمبها بر سر ما ریخته میشوند، موشکهای کروز آسمان را درمینوردند و سلاحهای اتمی روی هم انباشته میشوند تا جهان جای امنتری باشد، قراردادها منعقد میشوند، حق امتیازها ثبت میشوند، لولههای نفت کار گذاشته میشوند، منابع طبیعی به یغما میروند، آب خصوصیسازی میشود و دموکراسیها بیشتر و بیشتر تحلیل میروند.
avokado
هیچکدام از ما بهتنهایی نباید و احتمالاً نتواند جهان را نجات بدهد، اما اگر همراه هم در چیزی شبیه کنسرت، حتی کنسرتی که چندان کوک و هماهنگ هم نیست حاضر شویم، اگر همهٔ ما حضور فعال داشته باشیم و بخشی از کار بایسته را انجام دهیم، جهان نجات خواهد یافت.
Shindokht
تصمیم گرفتم صفحهٔ دیگری بسازم. از میان گزینههای فراوانی که داشتم بهترین نام را برگزیدم: «کلنا خالد سعید» یعنی «ما همه خالد سعیدیم». خالد سعید مرد جوانی بود درست مثل خود من و اتفاقی که برایش افتاد ممکن بود برای من بیفتد. نام صفحه کوتاه و جذاب بود و نشاندهندهٔ آن حس همدردیای که هرکسی تصویر خالد سعید را میدید، در دل احساس میکرد. عمداً هویتم را پنهان کردم و نقش ادمین ناشناس صفحه را بر عهده گرفتم.
اولین پستم صریح و بیپرده بود. در واقع آن خشم و اندوهی را نشان میداد که وجودم را پر کرده بود.
امروز خالد رو کشتن و اگه بهخاطرش کاری نکنم فردا من رو هم خواهند کشت.
۴۹ لایک | ۳۳ کامنت
Shindokht
وقتی همه از ترس و وحشت جا زده بودند، ما گریان و نالان در خانه نماندیم. به خیابانها رفتیم تا با آنها رودررو شویم. بله، دیوانه بودیم، اما این تنها راه بود برای آنکه عقلمان را از دست ندهیم.
کاربر ۱۶۶۶۷۳۷
صدای آدمی را نمیتوان خاموش کرد. صدا حقیقتی است. صدا زادهٔ نیاز آدمی به گفتن است. دهان را که ببندند، دستها به سخن درمیآیند
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
آزاد بودن فقط به این معنا نیست که زنجیرها را بگسلیم، بلکه باید به شیوهای زندگی کنیم که آزادی دیگران را محترم بشمریم و آن را فزونی ببخشیم. آزمون حقیقیِ دلبستگی ما به آزادی تازه آغاز شده است.
elaahe
این موضوع را بهروشنی درک کردم که ستمگر هم درست به اندازهٔ ستمدیده باید آزاد شود. کسی که آزادی دیگری را سلب میکند، خودش زندانی نفرت است و پشت میلههای تعصب و کوتهفکری محبوس مانده. هرگز کاملاً آزاد نخواهم بود اگر آزادی فرد دیگری را از او بگیرم، درست همانطور که آزاد نخواهم بود اگر دیگری آزادیام را ازم بگیرد. ستمگر و ستمدیده هر دو از انسانیتشان محروم شدهاند.
نسترن
حجم
۱۰۱٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۱۲ صفحه
حجم
۱۰۱٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۱۲ صفحه
قیمت:
۹۲,۰۰۰
۴۶,۰۰۰۵۰%
تومان