
بریدههایی از کتاب اول شخص مفرد
۲٫۷
(۴۰)
مغز آدم طوری ساخته شده که به چیزهای مشکل فکر کند. کمکت میکند به جایی برسی و چیزی را بفهمی که اول نمیفهمیدی. و این میشود کارستان. باقی ملالآور و بیارزش است.
غزل
«همهمان کموبیش نقاب میزنیم. چون بینقاب نمیتوانیم در این دنیای خشن دوام آوریم. زیر نقابِ یک روح خبیث، چهرهٔ طبیعی یک فرشته نهفته است و زیر نقاب فرشته، چهرهٔ روح خبیث. محال است فقط یکی نصیب ما شود.
Niyaz.h
حقیقت دارد که در زندگی شکست بیش از پیروزی است. حکمت زندگی در آن است که بیاموزیم چطور شکست را با سربلندی بپذیریم، نه اینکه بدانیم چگونه دیگران را شکست بدهیم.
Niyaz.h
«ولی فکر نکردن به چیزی هم باید کار سختی باشد.»
Niyaz.h
مغز کمکت میکند به جایی برسی که چیزی را بفهمی که اول نمیفهمیدی
r b
و اینک در این جزیرهٔ پرت کوچک در معرض طوفان اقیانوس
دلم سخت گرفته است.
whateverjindoes
«همچو چیزهایی گاهی در زندگی آدم رخ میدهند. حوادث توجیهناپذیر غیرمنطقی که درعینحال دلهرهآورند. بهنظرم لازم نیست بهشان فکر کنیم، فقط باید چشمها را ببندیم و از آنها بگذریم. انگار از زیر موج عظیمی میگذریم.
غزل
مرگِ رؤیا میتواند غمانگیزتر از مرگ موجود زندهای باشد.
Niyaz.h
شاید این عقیدهٔ پیشپاافتادهای به نظر برسد، اما بسته بهطرز نگاهمان میشود دنیا را جور دیگر دید. طرزی که شعاع آفتاب بر چیزی میافتد و میتواند سایه را به نور و نور را به سایه بدل کند. مثبت منفی میشود و منفی مثبت.
Niyaz.h
چه کهکشانی را درنوردیدم تا آن ستارهٔ کمسو و کمدوام را که تشخیصش در آسمان شب از همهٔ ستارهها دشوارتر است، ستارهٔ بخت خود کنم؟
Niyaz.h
از برخی لحاظ، مرگِ رؤیا میتواند غمانگیزتر از مرگ موجود زندهای باشد.
کاربر ۹۹۷۶۲۰۶
نهایت عشق، نهایت تنهایی.
samew_17
«مرگ همیشه ناگهانی از راه میرسد. ولی سر فرصت کارش را میکند. عین عبارتهای قشنگی که به ذهنت میرسند. دمی میپاید، اما این دَم میتواند تا ابد کش بیاید. به فاصلهٔ ساحل غربی تا ساحل شرقی، حتی تا بینهایت. مفهوم زمان اینجا از دست میرود. به این معنا، حتی وقتی زندگی میکردم، شاید مرده بودم. اما مرگ حقیقی ویرانکننده است. آنچه تابهحال وجود داشته، ناگهان و یکسر محو میشود. هیچ میشود. در مورد من، این وجود خود من بودم.»
کاربر ۹۱۷۴۶۰۰
بهعبارت دیگر، یواشیواش به باختهای پشتسرهمشان خو گرفتم: «خب باز رسیدیم اینجا: یک شکست دیگر.» مثل شیرجهزنی که با دقت وقت میگذارد تا با فشار مختلف آب مأنوس شود. حقیقت دارد که در زندگی شکست بیش از پیروزی است. حکمت زندگی در آن است که بیاموزیم چطور شکست را با سربلندی بپذیریم، نه اینکه بدانیم چگونه دیگران را شکست بدهیم.
کاربر ۲۳۶۸۹۹۱
خاطره هرقدر زنده باشد، نمیتواند بر نیروی زمان غلبه کند.
Zeinab Sadat Hosseini
همهمان کموبیش نقاب میزنیم. چون بینقاب نمیتوانیم در این دنیای خشن دوام آوریم. زیر نقابِ یک روح خبیث، چهرهٔ طبیعی یک فرشته نهفته است و زیر نقاب فرشته، چهرهٔ روح خبیث. محال است فقط یکی نصیب ما شود. ما اینطوریم. کارناوال هم همین است.
پیدا
رؤیاها انگار در نظر او بیشتر متعلق به عالم احساساند، نه معنا؛
Niyaz.h
اگر موافق باشید، دلهره هم بد چیزی نیست. میشود در سردرگمی و ابهام نیز لذت جست. لطفاً اجازه دهید سرِ فهمیدن هر چیزی چانه نزنیم، باشد؟
Niyaz.h
بهگمانم چنانکه در مورد بیشتر آدمها مصداق دارد، من هم تعدادی نقطهعطف در زندگی داشتم که در آن یا به چپ چرخیدم، یا به راست. و هروقت یکی را انتخاب کردم، راست یا چپ (گاهی اوقات دلیل روشنی وجود داشت، اما بیشتر وقتها هم نداشت. همیشه اینجور نبود که من انتخاب کردهام، بلکه بیشتر چنین بود که انتخاب خودش مرا برگزیده). و حالا من اینجا بودم، یک اولشخص مفرد.
Niyaz.h
بیهدف سفر میکردم، هرجا دلم خواست، و وقتی به چشمههای آب گرم این شهر کوچک رسیدم و از قطار پیاده شدم، تازه از هفت عصر گذشته بود. اواخر پاییز بود، خورشید غروب کرده بود و همهجا در آن کبودی خاصی که مخصوص نواحی کوهستان است، فرورفته بود. باد سرد گزندهای از قلهها میوزید و برگهایی به اندازهٔ مشت را خشخشکنان به خیابان میریخت.
muhammad shirkhodaei
هر دم و دقیقه تن ما در سفر یکسویهٔ زوال و فرسودگی است، ناتوان از اینکه زمان را به عقب برگرداند. چشم میبندم و باز میکنم و درمییابم در این میانه چه بسیار چیزها ناپدید شدهاند. این چیزها که برخی نام دارند و بعضی ندارند، زیر ضربات سهمگین بادهای نیمشبان بی هیچ ردی ناپدید میشوند. تنها چیزی که به جا میماند، خاطرهای کمرنگ است. هرچند به خاطره نیز نمیشود چندان اعتماد کرد. آیا کسی میتواند بهیقین بگوید آن زمان واقعاً چه اتفاقی افتاد؟
Hamed
در خلوت پرسید: «اگر بیاختیار اسم مرد دیگری را به زبان بیاورم، دلخور نمیشوی؟»
گفتم: «نپندارم.» اطمینان کامل که نداشتم، اما گفتم شاید ضرری نداشته باشد. منظورم این است که اسم است دیگر. و اسم هم تابهحال به کسی لطمه نزده.
«شاید بلند داد بزنم.»
whateverjindoes
خاطره هرقدر زنده باشد، نمیتواند بر نیروی زمان غلبه کند.
whateverjindoes
بعد برای ابد شمارهٔ تلفنش را گم کردم. لازم به گفتن نیست که برای ابد زمان درازی است.
whateverjindoes
معتقدم عشق سوختی حیاتی است که مایهٔ ادامهٔ زندگی است. این عشق شاید روزی به پایان برسد. یا شاید هرگز به فرجام نرسد.
samew_17
همهمان کموبیش نقاب میزنیم. چون بینقاب نمیتوانیم در این دنیای خشن دوام آوریم. زیر نقابِ یک روح خبیث، چهرهٔ طبیعی یک فرشته نهفته است و زیر نقاب فرشته، چهرهٔ روح خبیث.
samew_17
همهمان کموبیش نقاب میزنیم. چون بینقاب نمیتوانیم در این دنیای خشن دوام آوریم. زیر نقابِ یک روح خبیث، چهرهٔ طبیعی یک فرشته نهفته است و زیر نقاب فرشته، چهرهٔ روح خبیث.
samew_17
«معتقدم عشق سوختی حیاتی است که مایهٔ ادامهٔ زندگی است. این عشق شاید روزی به پایان برسد. یا شاید هرگز به فرجام نرسد. اما حتی اگر عشق رنگ ببازد، حتی اگر ناخواسته باشد، باز میتوانی به خاطرهٔ کسی که دوست داشتهای و در دام عشقش افتادهای، چنگ بیندازی. و همین منبع گرانبهای گرماست.
Zeinab Sadat Hosseini
هر حادثهٔ توجیهناپذیر، غیرمنطقی و دلهرهآوری در زندگیام رخ بدهد (نمیخواهم بگویم غالباً اتفاق میافتد، اما چند باری شده) همیشه به همین دایره برمیگردم ـــ دایرهای با مرکزهای بسیار و بیمحیط.
پیدا
اگر بگویید وصف ظهور و افول ماه وصف سادهای است و هیچ تأثیر نمادینی ندارد، هیچکس به قطعویقین نمیتواند بگوید پاسختان نادرست است. البته پاسخ نسبتاً معقولتری هم هست، اما فکر نمیکنم رسیدن به پاسخ نسبتاً معقول یکی از هدفهای مطالعهٔ ادبیات باشد.
پیدا
حجم
۱۴۹٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۲۰۰ صفحه
حجم
۱۴۹٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۲۰۰ صفحه
قیمت:
۱۵۶,۰۰۰
تومان