جملات زیبای کتاب خوب کردی رفتی آرتور رمبو | طاقچه
تصویر جلد کتاب خوب کردی رفتی آرتور رمبو

بریده‌هایی از کتاب خوب کردی رفتی آرتور رمبو

گردآورنده:سمیرا رشیدپور
امتیاز
۴.۴از ۸ رأی
۴٫۴
(۸)
رمبو از آدم‌هایی بود که هرگز از بودن خود خشنود نیستند، به گونه‌ای که انگار محکوم به زندگی شده‌اند.
YaSaMaN
باید عمیقاً درک‌کنی که من قطعاً باید می‌رفتم؛ چون این زندگی خشن و همه صحنه‌های بی‌معنی‌اش درست مثلِ فانتزی تو دیگر نتوانستند جلوِ گم‌وگورشدنم را بگیرند!
Atefeh
اولین آموزش برای فردی که می‌خواهد شاعر باشد، آگاهی خاص از وجود خودش به صورتِ کامل است. باید روحِ خود را بجوید، آن را بررسی و دستکاری کند. باید روح خود را آموزش‌دهد و به محض اینکه روح خود را شناخت باید آن را پرورش‌ دهد. به نظر کارِ ساده‌ای می‌رسد. در هر مغزی یک‌جور گسترش طبیعی انجام می‌گیرد.
Saeed Zeynali
از نظرِ او شاعر «پرومِته۷۲» است؛ انسانی که امر ناشناخته را دیده، به سرزمین رازها نفوذ کرده و این کشف تازه‌اش را زیسته‌است. کسی که می‌کوشد نتایجی را که به‌دست‌آورده برای انسان‌های دیگر هم به جا بگذارد.
Emma
رمبو به جدا‌شدن از انسان‌های دیگر فکر نمی‌کرده بلکه برعکس می‌خواسته با آنها واردِ گفت‌و‌گویی عمیق شود. از نظر او تجربۀ یک شاعر زمانی ارزشمنداست که همۀ تجارب بشری را در خود خلاصه کرده‌باشد؛ تجربۀ بیماران، ملعون‌ها و قاتل‌ها را، مثل تجارب خیلی از آدم‌های دیگر.
Emma
چه‌قدر این آدم‌های خودبین که ادعای نویسندگی دارند زیادند؛ آدم‌های دیگری هم هستند که پیشرفت‌های فکری را به خودشان نسبت می‌دهند! لازمۀ این کار این است که روح را هیولاوار کنی، مثل بچه‌دزد‌ها ( کومپراشیکوها) بله! مردی را تصور کنید که روی صورتش تخم‌های زگیل می‌کارد و پرورششان می‌دهد.
Saeed Zeynali
من می‌گویم باید غیب‌بین بود، باید غیب‌بین شد! شاعر باید به‌وسیلۀ نابه‌سامانی طولانی و فراوان و منطقی همۀ حواس، بتواند خود را غیب‌بین کند. با انواعِ عشق‌ها، رنج‌ها و دیوانگی خود را بجوید. با هر زهری خود را بیازماید تا فقط عصاره‌اش را در خود نگه‌دارد.
Saeed Zeynali
رمبو در شعر «عیاشی پاریسی» که در اکتبر ۱۸۷۱ برای ورلن می‌فرستد، شاعر را متعهد به بیانِ «هق هقِ آدم‌های پست»، «نفرت محکومان به اعمال شاقّه» و «هیاهوی انسان‌های ملعون» می‌داند. این دوره برای رمبو دورۀ شور و هیجانِ انقلابی است که در انسجامی سخاوتمندانه اما کمیک شکل گرفته‌است.
کاربر حسن ملائی شاعر
نزد شاعری که غیب‌بین است، شعر تجربه است. شعر تجربۀ خاص شاعر است.
کاربر حسن ملائی شاعر
دوستِ رمبو خاطره‌ای از حول‌و‌حوش مارس ۱۸۷۱ تعریف می‌کند که در آن رمبو گفته: هوش انسان به لایتناهی فتوحاتش خواهد‌رسید؛ همۀ این نیرو‌ها به‌سوی تولید و تغییرات شرایط زندگی رو می‌کنند. انسان حتی به قدرت‌های ذهنی تازه‌ای دست می‌یابد. با ساکنانِ کرات دوردست ارتباط پیدا می‌کند و با هم تبادل اطلاعات می‌کنند. انسان‌ها می‌توانند در بین سیارات زندگی کنند.
کاربر حسن ملائی شاعر
نکتۀ قابل ذکری که دربارۀ زبان شعری رمبو وجوددارد این است که شعر او قابلیت ترجمه و ارائۀ تمام‌وکمال‌ را در دیگر زبان‌ها ندارد. از طرفی، یکی از عوامل رمبو‌شدن رمبو، زبان و تجربۀ متفاوت شعری اوست. شناخت و مهارت وی در انتخاب و چینش کلمات و نیز وزن، آهنگ و هجابندی‌های متناسب با هر بیت با دقت و صراحت، کار پرمشقتی به نظر می‌رسد. اما ورلن خود اذعان داشت که رمبو به‌آسانی شعر می‌گفت. این نبوغِ زبان شعری متأسفانه در ترجمه به زبانی دیگر پدیدار نمی‌شود.
Emma
«او فقط یک نوجوان شورشی نیست.»
Emma
کلود ژان کولا ۹۵ می‌گوید: «دوزخ برای رمبو یعنی: دیگران، جامعۀ غرب، و مجازاتِ پس از مرگ.» می‌توانیم این را هم اضافه‌کنیم: دوزخ یعنی همه‌جا، یعنی همیشه، یعنی هر جایی که رمبو هست و هر لحظه‌ای که در آن به سر می‌برد و مدام از آن می‌گریزد. همچون پِرسِه که هرمس به او پاشنه‌هایی داده‌بود تا او را به هوا ببرند، رمبو تعبیر ورلن را شاید باور کرده‌بود که کف پاهایش از جنس باد است!
Emma
شعر جایی است که انسان از همۀ اُبژه‌های دنیایی که هست، می‌پرسد و زبان نیز جایی است که اُبژه‌ها از انسان می‌پرسند که خود چیستند. شعر فضای پرسشی از بودن است و هم‌زمان جای پاسخ‌های عجیب و استثنایی.
Emma
شاید ما نیز ندانیم آرتور رمبو که بود. فقط می‌دانیم برایمان چندتایی شعر به جا گذاشته‌است. شاید ما هم باید همچون ژرار ماسه۱۲۳ که در Ex-Libiris می‌نویسد بگوییم: کدام خوانندۀ شیفتۀ رمبو، در مقابل چند عکس و پرتره‌ای که از او به جا مانده، تا مدت‌های مدید از این نگاهش که به‌سوی ما نیست حیران نمی‌ماند؟ [...] در مقابلش به گونه‌ای هستیم که در برابرِ یک جنایتکار یا معشوقمان! فقط همین برایمان می‌مانَد که بخواهیم در خوابِ رمبو بخوابیم، در رویاهایش خیال‌بافی کنیم، تا او را بیشتر بفهمیم![۶]
Emma
به‌سان برف در آتش تو ذوب شدی در او و رؤیای بزرگ تو بود که در تو کشت کلمات را و این بی‌کرانِ هولناک که به وحشت انداخت چشم‌های آبی‌ات را
Emma

حجم

۱۴۳٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۱۹۱ صفحه

حجم

۱۴۳٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۱۹۱ صفحه

قیمت:
۳۰,۰۰۰
تومان