جملات زیبای کتاب حکایت های محله ما | طاقچه
تصویر جلد کتاب حکایت های محله ماsubscriptionAvailable

کتاب حکایت های محله ما

نوع کتاب
۳.۰ امتیاز(از ۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
نجیب محفوظ، حیدر شجاعی
انتشارات: 
انتشارات جامی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
imalializade
۵
ما پیش از آن که متولد شویم نفرین شده بودیم
imalializade
۵
این مردم هنوز به کسانی نیاز دارند که آنان را از اهریمنان نجات دهند.
Dot
۳
اگر آنان به زندگان ما احترام قائل می‌شدند ما هم به مردگانشان احترام قائل می‌شدیم.
imalializade
۲
پیرمرد گفت: خانه‌ام را اینجا ساختم، زیرا من یک مارگیر هستم و مردم از مارگیران می‌هراسند. اما باورکن معاشرت کردن با ماران بهتر از معاشرت با آدم‌هاست.
Dot
۲
نفرین بر خانه‌ای باد که هیچ کسی در آن ایمن نیست، جز افراد زبون!
Dot
۲
ما پیش از آن که متولد شویم نفرین شده بودیم!
Dot
۲
اما باورکن معاشرت کردن با ماران بهتر از معاشرت با آدم‌هاست.
Dot
۲
چرا پاکان زود از دنیا می‌روند و تبه‌کاران ماندگارند؟
imalializade
۱
انسان سزاوار کار نیست.
imalializade
۱
من یکبار او را کشتم، اما او اینک هر لحظه دارد مرا می‌کشد. من نیز مرده به حساب می‌آیم. چه کسی می‌گوید من زنده‌ام؟
imalializade
۰
شاعران، دروغ‌گوترین دروغ گویانند.
Dot
۰
باید متّحد شوید و با ستم بستیزید. کافی است متّحد شوید تا قوی و پیروز گردید.
Dot
۰
باجگیران قلدر، تبهکاران اصلی‌اند!
Dot
۰
ای کاش عدالت بدون خون ریزی برقرار می‌شد!
Dot
۰
ای کاش تاریخ آثار گذشتگان را برای همیشه باقی می‌گذاشت تا دیگران عبرت بگیرند!
Dot
۰
اما، همهٔ آنان آه حسرت‌باری می‌کشیدند و نا امیدی شان را با نخ های فقر و ذلّت می‌بافتند. واین ضرب‌المثل که می‌گوید: «سرنوشت را نمی‌توان تغییر داد»! در میان مردم رایج شد. مردمان آن را پذیرفتند و با مگسان زندگی می‌کردند و می‌گفتند چون بمیریم با خاک یکسان می‌شویم.
Dot
۰
هر جور و ستمی پایانی دارد، چنانکه هر شبی، به روز می‌رسد و به زودی زود، سقوط طاغیان و چپاولگران و طلوع نور و ظهور عدالت و شگفتی‌ها را در این محلّه شاهد خواهیم بود!!!
کاربر ۳۲۵۳۴۴۰
۰
به تدریج آرامش دوباره به محلّه بازگشت... و طولی نکشید که نام رفاعه به فراموشی سپرده شد، زیرا ساکنان محلّهٔ ما دچار فراموشی بودند!