ما پیش از آن که متولد شویم نفرین شده بودیم
imalializade
این مردم هنوز به کسانی نیاز دارند که آنان را از اهریمنان نجات دهند.
imalializade
اگر آنان به زندگان ما احترام قائل میشدند ما هم به مردگانشان احترام قائل میشدیم.
Dot
انسان سزاوار کار نیست.
imalializade
پیرمرد گفت: خانهام را اینجا ساختم، زیرا من یک مارگیر هستم و مردم از مارگیران میهراسند. اما باورکن معاشرت کردن با ماران بهتر از معاشرت با آدمهاست.
imalializade
نفرین بر خانهای باد که هیچ کسی در آن ایمن نیست، جز افراد زبون!
Dot
ما پیش از آن که متولد شویم نفرین شده بودیم!
Dot
اما باورکن معاشرت کردن با ماران بهتر از معاشرت با آدمهاست.
Dot
چرا پاکان زود از دنیا میروند و تبهکاران ماندگارند؟
Dot
من یکبار او را کشتم، اما او اینک هر لحظه دارد مرا میکشد. من نیز مرده به حساب میآیم. چه کسی میگوید من زندهام؟
imalializade
شاعران، دروغگوترین دروغ گویانند.
imalializade
باید متّحد شوید و با ستم بستیزید. کافی است متّحد شوید تا قوی و پیروز گردید.
Dot
باجگیران قلدر، تبهکاران اصلیاند!
Dot
ای کاش عدالت بدون خون ریزی برقرار میشد!
Dot
ای کاش تاریخ آثار گذشتگان را برای همیشه باقی میگذاشت تا دیگران عبرت بگیرند!
Dot
اما، همهٔ آنان آه حسرتباری میکشیدند و نا امیدی شان را با نخ های فقر و ذلّت میبافتند. واین ضربالمثل که میگوید: «سرنوشت را نمیتوان تغییر داد»! در میان مردم رایج شد. مردمان آن را پذیرفتند و با مگسان زندگی میکردند و میگفتند چون بمیریم با خاک یکسان میشویم.
Dot
هر جور و ستمی پایانی دارد، چنانکه هر شبی، به روز میرسد و به زودی زود، سقوط طاغیان و چپاولگران و طلوع نور و ظهور عدالت و شگفتیها را در این محلّه شاهد خواهیم بود!!!
Dot