جملات زیبای کتاب نئوهاوکینگ ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب نئوهاوکینگ هاsubscriptionAvailable

کتاب نئوهاوکینگ ها

سازش با سوراخ‌های جوراب مورچه

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۴۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
مریم حسینیان، فرشته احمدی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mohadese
۸
«کمک کن تا دردهایت به رنج تبدیل نشوند…»
فائزه قائمی
۷
هیچ‌وقت در کلینیک پای درددل هیچ نئوهاوکینگی ننشستم و دربارهٔ دردهای خودم با کسی حرف نزدم. بهانه‌ام کرونا بود، ولی نمی‌خواستم در مسابقهٔ کی از همه بدبخت‌تر است شرکت کنم.
زینب زاغری
۷
استیون هاوکینگ جایی گفته بود: «نگاه‌تان رو به ستارگان باشد، نه به پاهای‌تان.»
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۶
فکر می‌کنم واقعاً روزی از راه می‌رسد که حالم خوب باشد؟ مثل بقیه بخندم، راه بروم و درد نداشته باشم؟
Mohadese
۵
کرده‌ام: «اگر در شرایط سخت جانت را از دست نداده‌ای، منتظر بمان و ببین دنیا قرار است چه چیزی را به تو نشان بدهد.»
Behnaz
۴
ته خط این است که تو انسانی رنج‌کشیده، بدشانس و بدبختی… پس دست‌کم طوری زندگی کن که انسانی رنج‌کشیده، بدشانس و بدبخت زیبا، معطر و خوش‌سلیقه و خوش‌مشرب باشی. و هیچ‌کدام از این‌ها به معنای قوی بودن، نترسیدن، گریه نکردن و ناامید نشدن نیست. بیماری هیچ‌وقت چهرهٔ زیبایی ندارد. و اصلاً هم قرار نیست مهربان باشد. بیماری مهمانی پُررو و پُرآشوب است که با چتری بزرگ در بدن میزبان فرود می‌آید و هر روز و هر ساعت و هر دقیقه به جایی وسیع‌تر و بهتر نیاز دارد و مفهوم واقعی «مالکیت» را در خود پنهان کرده است
خودِ خودِ سِوِروس اِسنیپ
۳
روح که از کالبد جدا می‌شود، جسم دیگر آن کسی نیست که ما می‌شناختیم. همان‌قدر که سنگین است، همان اندازه هم دور می‌شود. چشمان بستهٔ مُردگان به ما می‌گویند از جهان ما عبور کرده‌اند و دیگر به هیچ‌کس کاری ندارند. آن‌چه ما را حتی پس از مرگ وصل می‌کند به جهان مُردگان رقص ارواح است. ارواحی که سبک و نرم اطراف‌مان حضور دارند، به خواب‌مان می‌آیند، کمک‌مان می‌کنند.
maryam mirzaei
۳
انگار فردا خلق شده که بار کارهای نکردهٔ امروز را بر دوش بکشد.
تپولی خواه
۳
من همیشه با هوای بارانی به‌شدت خوشبخت می‌شوم.
تپولی خواه
۲
شعری دارد غلامرضا بروسان که بخشی از آن به یادم مانده: «تنهایی در اتوبوس چهل و چهار نفر است / در قطار هزار نفر…» با خودم فکر می‌کنم تنهایی در بیمارستان چند نفر است؟
تپولی خواه
۲
توی ماشین، سرم را می‌گذارم روی شانهٔ مهدی. دستم را می‌گیرد و فشار می‌دهد. ما خیلی وقت‌ها با سکوت حرف می‌زنیم. از وقتی همدیگر را شناخته‌ایم.
کاربر ۳۹۶۲۲۳۷
۲
هیچ‌وقت نباید به بیمار ازمرگ‌برگشته‌ای که جراحی سختی را گذرانده و هنوز به خود واقعی‌اش بازنگشته و ته دلش احساس می‌کند بسیاری چیزها را از دست داده بگویند خدا را شکر کند
کاربر ۳۹۶۲۲۳۷
۲
شانه‌ها امن‌ترین مکان جهان‌اند.
کاربر ۳۹۴۸۵۳۹
۲
انگار فردا خلق شده که بار کارهای نکردهٔ امروز را بر دوش بکشد.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۱
شعری دارد غلامرضا بروسان که بخشی از آن به یادم مانده: «تنهایی در اتوبوس چهل و چهار نفر است / در قطار هزار نفر…» با خودم فکر می‌کنم تنهایی در بیمارستان چند نفر است؟
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۱
من با تنهایی‌ام دوست شدم.
sadafi
۱
نئوهاوکینگ‌ها اندوهی به قدرت فروپاشی ستاره‌ای عظیم در قلب‌شان حس می‌کنند. با پرسشی فلسفی و بی‌پاسخ: چرا من؟!
pouria
۱
شب‌ها که می‌خوابم فکر می‌کنم واقعاً روزی از راه می‌رسد که حالم خوب باشد؟ مثل بقیه بخندم، راه بروم و درد نداشته باشم؟
z
۱
چراغ‌های روشن خیابان برایم نور امید بوده‌اند. نور همواره نشان روشنی است برای رهایی از هر آن‌چه آدم را گرفتار می‌کند
تپولی خواه
۱
ترافیک بود ولی باران می‌بارید و من همیشه با هوای بارانی به‌شدت خوشبخت می‌شوم.
تپولی خواه
۱
به لباس استیون هاوکینگ فکر کردم. اگر او پنجاه سال با پیژامه و زیرپوش یا شلوارکی رنگ‌ورورفته و تی‌شرتی زشت هم روی ویلچر می‌نشست، هیچ‌کس به او خرده نمی‌گرفت. ولی استیون حتی وقتی در قطار درمان حرکت می‌کند، حتی وقتی وسط بیمارستان ظاهر می‌شود، حتی وقتی با تو دربارهٔ بیگ‌بنگ، سیاه‌چاله‌ها و کهکشان حرف می‌زند، کت‌وشلوار تمیزی به تن دارد. صورتش اصلاح‌شده است. ناخن‌هایش کوتاه و تمیزند. استیون هاوکینگ جنتلمنی مرتب و متشخص است و من نئوهاوکینگی زیبا باید باشم.
تپولی خواه
۱
برای دست‌های پُرمهر آسمان برای قلب تپندهٔ زمین که عزیزانم داود امیری و یاسین نعیمی را تا ابد به آن‌ها سپرده‌ام.
تپولی خواه
۱
دکتر ف در این قسمت هم تلاش کرد در پنج روز بعد از جراحی مرا به راه راست هدایت کند. از این می‌گفت که «خوب تحمل کردی. ولی لبخند هم بزن. خدا رو شکر کن که اتفاق بدی نیفتاد. مریضی داشتم که صبح‌ها بلند می‌شد و با وجود بیماری بدخیمی که داشت آرایش می‌کرد. شاد بود.» و من به چشم‌های دکتر ف زل می‌زدم و با خودم فکر می‌کردم: «چه مریض احمق و خودنمایی بوده هر کی بوده.»
تپولی خواه
۱
هیچ‌وقت نباید به بیمار ازمرگ‌برگشته‌ای که جراحی سختی را گذرانده و هنوز به خود واقعی‌اش بازنگشته و ته دلش احساس می‌کند بسیاری چیزها را از دست داده بگویند خدا را شکر کند. شکر… شکر… شکر… جای مناسک شکرگزاری روی تخت بیمارستان نیست. قرار نیست در بزنگاه سرطان پای کائنات را وسط کشید. هیچ‌وقت نباید به بیمار ازگوربازگشته تلقین کرد که دنبال خدا بگردد. او چه می‌داند چه اتفاقی قرار بوده بیفتد و نیفتاده. او هنوز جزئیات چیزی را نمی‌داند. حس واقعی بیمار در آن روزها اغلب شبیه کسانی است که مورد ظلم قرار گرفته‌اند. خشم و عدم‌پذیرش که فرمول رایج در مواجههٔ بیمار با سرطان است آن‌قدرها هم فرمول ساده‌ای نیست. چیزی شبیه فرمول حک‌شده روی سنگ‌قبر استیون هاوکینگ می‌تواند باشد. بهتر است وظیفهٔ شکرگزاری را بر عهدهٔ همراهان بیمار گذاشت.
تپولی خواه
۱
این‌طور وقت‌ها رها کردن بیمار به حال خود شاید درست‌ترین کار باشد. به جای شرح معجزهٔ اتفاق‌افتاده، خیلی بهتر است برایش گل‌سر خرید، عطر آورد بیمارستان، به جای ویتامین ای بهتر است برایش رژلب صورتی خرید. بهتر است… بهتر است هر کاری کرد غیر از شرح بیماری و وادار کردن بیمار به شکرگزاری برای این‌که جانش به او بخشیده شده
تپولی خواه
۱
دکتر سین سعی می‌کند به من روحیه بدهد، ولی نمی‌داند که روحیه دادن به من کار ساده‌ای نیست. چون به‌شدت بدقلقم و درست همان لحظه‌ای که می‌شود با جمله‌های ساده‌ای مثل «اصلاً نگران نباشید»، «درست می‌شود» و «امیدوار باشید» به خیلی از بیماران غمگین روحیه داد، من نیاز به جمله‌های پیچیده‌تری دارم.
تپولی خواه
۱
به این نتیجه می‌رسم که تنهایی در بستر بیماری فقط یک نفر است. لامپی توی سرم روشن می‌شود. بله… همین وجه اشتراک من و استیون هاوکینگ است. او برای فهم این تنهایی به زندگی من وارد شده است.
تپولی خواه
۱
صبور بودن یکی از ویژگی‌های هر نئوهاوکینگ باهوشی است که می‌داند وقتی راه طولانی است، دست‌وپا زدن و کولی‌بازی فایده‌ای ندارد.
تپولی خواه
۱
داروهای شیمی‌درمانی گاهی شبیه قهوهٔ قجری به نظر می‌رسند. از طریق رگ‌هایت می‌نوشی و حس درونی‌ات این است که هر قطره‌ای که فرومی‌رود نه‌تنها ممد حیات نیست، بلکه قاتل سلول‌هایی معصوم است که گناهی نکرده‌اند اما محکوم‌اند به بمباران شیمیایی. سوگواری برای سلول‌هایی بی‌گناه
تپولی خواه
۱
همیشه همین بوده‌ام. لحظه‌های بحرانی استرسم فروکش می‌کند.