جملات زیبا از متن کتاب نارنجی تند | طاقچه
تصویر جلد کتاب نارنجی تندsubscriptionAvailable

کتاب نارنجی تند

مجموعه شعر

۳.۲(از ۶ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
عادله رفایی
انتشارات: 
نشر چشمه
categoryدسته‌بندی: 
شعر نو، شعر معاصر

قیمت:

۶۹,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

آینده ‫بیهوده در من تقلا می‌کند ‫وقتی حال ‫گوشهٔ اتاق بی‌رمق افتاده
MEHRNOOSH CH
۵
تو رفتی و من ‫آن شب را در هاونگ کوبیدم ‫آن‌قدر که باورهایم در اطرافم ریخت و ‫مورچه‌ها ‫تلخی بی‌پایانی را با خود به خانه بردند
MEHRNOOSH CH
۳
اگر سطح زندگی تاولی ندارد ‫ما هیچ‌گاه نسوخته‌ایم؟!
MEHRNOOSH CH
۳
مگر زمانِ زیادی داریم که مهربانی را در اتاقی دیگر تنها گذاشته‌ایم و شفافیت را در نزدیک شومینه رها کرده‌ایم؟!
اسماء
۲
حقیقتی لای انگشتانم دود می‌شود ‫و ‫مِهی غلیظ روی افکارم نشسته
MEHRNOOSH CH
۲
نمی‌بینی حقیقت جنازه‌ای‌ست بادکرده در تنم ‫حقیقت همان حرف‌های توست ‫حرف‌هایی که آن‌قدر محکم زدی ‫تا استخوان چکشیِ گوشم ‫کلمات نگفته را در دهانم خُرد کرد ‫و آن‌قدر خون قورت دادم ‫که در خیال شقایق‌ها ریشه دوانده‌ام
MEHRNOOSH CH
۲
چرا دست برنمی‌دارم ‫از دوست داشتنی ‫که موهایم را از ته زد تا بگوید ‫اشتباهی در سرم پیچ خورده است!
MEHRNOOSH CH
۲
حقیقت هر چه باشد سرش را بالا می‌گیرد ‫تا تصویرت روی آبْ حباب بزند
MEHRNOOSH CH
۲
تنهایی ‫سنگی‌ست که انسان را با خود به زیر می‌کشد ‫و رنج روی روح‌مان خزه می‌بندد
MEHRNOOSH CH
۲
اگر سطح زندگی تاولی ندارد ما هیچ‌گاه نسوخته‌ایم
پاییز بانو
۱
من حالم خوب است با این‌که جاذبه موهایم را می‌کِشد و پوست سرم سرم فریاد می‌زند و درد از دهانش روی کوچه پاشیده! اما تو همین حالا زغال‌های خاموش را در دستت بگیر و حس کن سوختن چگونه اندوه درخت‌ها را سبک کرده است!
humanize.raz@g
۱
حقیقت چاقویی‌ست که سال‌ها ترس را زیر گردن‌مان نگه داشته ما سرمان را بالا گرفتیم شاید شهابی رد شود اما سنگی که جَوی سنگین آن را سوزانده بر خاک می‌افتد گُر می‌گیرد دست‌وپا می‌زند سرم را برای دیدنش خم می‌کنم و حقیقت تا عمق در گلویم فرومی‌رود
humanize.raz@g
۱
من آن لباسِ جوانِ سفیدم ‫که آبرویش را ‫لای چین‌هایش پنهان کرد و ‫امیدهایش را یک‌جا شست ‫حالا تو ‫می‌توانی جواب این خون تازه را بدهی ‫که می‌خواست تمام زندگی‌اش را ‫در شیشهٔ عطرت بریزد و ‫دست بردارد از فواره زدن‌های بیهوده؟
MEHRNOOSH CH
۱
همیشه حق با توست ‫همیشه حق با تاریکی‌ست ‫وقتی نمی‌توانم چکشِ نور را روی میزت بکوبم و ‫دادگاه به نفع این شمعِ نیم‌سوخته تمام شود ‫دادستان گل‌ها! ‫من رأی ممتنع نیستم ‫سکوت نمی‌کنم مقابل غروب ‫از زمانی که دیدم ‫چگونه برج‌های تقویم را تیشه زدی و ‫از دیوارت ریختم
MEHRNOOSH CH
۱
گاهی در انتهای آگاهی ‫عطری نیست که ‫شیشه‌ها را از شادی پُر کند
MEHRNOOSH CH
۱
عزیزم تا کی نفرت را نخ می‌کنی؟! ‫این تنها گردن‌بندی‌ست که اگر محکم شود ‫چشمانم بر زمین می‌افتد ‫فوران آتش از حفره‌های صورتم ‫خودسوزی ماری‌ست گیرافتاده ‫در تنوری که اولین چوبش را ‫تو با دستانت از درخت چیدی
MEHRNOOSH CH
۱
دیگر ‫کاری از کسی برنمی‌آید ‫وقتی عشق ‫مرگ را زیر سرش می‌گذارد ‫و ‫به خوابی عمیق فرومی‌رود
MEHRNOOSH CH
۱
چه‌قدر تنها بودی وقتی ‫اندوهت را در کیفت می‌گذاشتی و می‌رفتی ‫چه‌قدر تنها بودی وقتی ‫کسی نگاهت را ‫لای دستمالی تا نمی‌کرد و به خانه نمی‌برد ‫آیا تقصیر با تو بود؟
MEHRNOOSH CH
۱