جملات زیبای کتاب خون و نفت | طاقچه
۴٫۰
(۱۱)
مکن ز غصّه شکایت که در طریقِ طلب به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید
کاربر ۲۵۸۷۲۹۲
از دست دادن کشورم برایم درست مثل از دست دادن یکی از اعضای بدنم بود. خون من در خاک ایران بود.
نانا
به سالار گفتم امشب برای من شبی بسیار غم‌انگیز است که یک خارجی مرا از سرزمینم بیرون کرده است.
نانا
به او گفتم: «انگلیسی‌ها بر خلیج تسلط دارند. اگر بخواهند، شما را از عربستان سعودی بیرون می‌اندازند.» خندید و پاسخ داد: «روزی خواهد رسید که آنها مجبور شوند نفت خلیج را با ما تقسیم کنند.» گفتم: «در ایران؟» گفت: «بله.» گفتم: «هرگز! آنها شما را بیرون خواهند انداخت و اگر دلشان بخواهد، غرق خواهند کرد.» هوور توانایی شرکتهای نفتی آمریکایی و قدرت طبع امپریالیستی آمریکا را می‌شناخت.
کاربر ۴۴۳۳۴۳۸
تماشای تلویزیون، پوشیدن جین آبی، نوشیدن کوکاکولا ـ اینها نشانه تجدد است، نه تمدن. عده کمی کتاب می‌خوانند یا به هنر علاقه‌مندند. ما سرمشق و مشوّق نبودیم. تحصیلات اروپایی ما تنها در سطح باقی ماند.
Shadbeh Basir
وقتی ما شکیبایی او را می‌آزمودیم، نقل می‌کرد: «ای کاش خداوند به ما دو بار زندگی می‌بخشید، یکی برای تجربه‌اندوزی و دیگری برای به کارگیری آن.»
Shadbeh Basir
برای کسب پیروزی، تنها باید بردبار باشی. برای حفظ خود، تنها باید استوار باشی. سروینستون چرچیل
Trexbowman
من در حالی از اتاق بیرون آمدم که غرورم بشدت جریحه‌دار شده بود. با چنین تفکری، تعجبی نداشت که ما هیچ‌گاه به جایی نمی‌رسیدیم. دولت من، مرا جریحه‌دار کرده بود. ما، جز یک مشت الاغ شپشو، چه بودیم؟
علیرضا ترکاشوند

حجم

۲٫۰ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۵۷۴ صفحه

حجم

۲٫۰ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۵۷۴ صفحه

قیمت:
۲۳۰,۰۰۰
تومان