مانند شیری که گرفتار گرسنگی جانکاهیست و چون مرالی دشتی یا گوزنی سرفراز در بیشه خود ببیند شاد میشود و ناگهان آن را درهم میشکند هرچند که دستهای از سگان شکاری سبک رو و جوانانی گرم خیز در پی آن باشند، منلاس هم بدین سان شادمان شد و آرزومند بود آن بزهکار را کیفر دهد. پس همان دم با سلاح از گردونه خویش فرو جست.