«شهر گمشده اینجاست. قلب تو شهر گمشده است. هر زمان که نگذاری تاریکیِ نادانی وارد قلبت شود، در شهرِ گمشدهای. مردم سالهاست ما را فراموش کردهاند و به تاریکی ایمان آوردهاند. آنها خود را اسیر نیازهایشان کردهاند. گمان میکنند که دانش و قدرت در دست تاریکیست. به خاطر سود و منفعت شخصیشان بندهٔ اهریمن شدهاند. زندگیشان را ارزان فروختهاند و برای همین، ترس در دلشان خانه کرده است. تو سفری را از تاریکی به سمت نور آغاز کردی، پس باید دلت را همیشه خانهٔ نور کنی.»