
بریدههایی از کتاب کلمات
۲٫۵
(۱۰)
دستها به زحمت به هم گره میخورند
تاریکیِ محض
سقفی بی هیچ ستارهای.
amirkarimifar
اگر ماه میخندید، به تو میمانست
تو همانقدر تأثیر میگذاری
که در زیبایی ویرانگری
و هر دوی شما نور را در خود درونی کردهاید
آزادی
بی شعر نمیتوانستم به زندگی ادامه دهم.
ء ژرفـٰا؛
برای تماشای زخمهایم چیزی بپردازید
برای شنیدن قلبم
که رونده است.
ء ژرفـٰا؛
خاک به خاک
که در آن میجویی و به هم میآمیزی
جسم آدمیست و استخوانِ او
و دیگر هیچ.
ء ژرفـٰا؛
من به تصویرم وفادارم.
ء ژرفـٰا؛
این زن کامل شده است.
بر تن بیجانش
لبخند رضایتی نقش بسته
آزادی
پاهایش انگار میگویند
ما تا اینجا آمدهایم، حالا دیگر تمام شده است
آزادی
اگر میتوانستم از خود خونی منتشر کنم
یا به خوابی فرو روم
یا اگر دهان من میتوانست به لمس یگانهٔ این زخم برسد
یا اینکه شرابی را بچشم
در این قوطی شیشهای
رام و آرام.
اما بیرنگ، بیرنگ.
ء ژرفـٰا؛
خواستم بمیرم
و به سمتِ تو برگردم
و به سمتِ تو برگردم
حس میکردم دارم به استخوانهایت میرسم
آزادی
این سکوتِ ارواحِ بهتزده است.
آزادی
علفها غمِ خود را به پاهایم ریختهاند
آزادی
خواب دیدم که مرا به آغوشت سحر کردی
و ماهزده ترانهای را خواندی و مرا دیوانهوار بوسیدی
(انگار به تو در ادراکم شکل دادهام)
الف
چشمِ شفافِ تو چیزی کاملاً زیباست
آزادی
من به تصویرم وفادارم.
آزادی
خواب دیدم که مرا به آغوشت سحر کردی
و ماهزده ترانهای را خواندی و مرا دیوانهوار بوسیدی
(انگار به تو در ادراکم شکل دادهام)
آزادی
اور: اما اساساً همین نوشتنِ شعر رضایت فراوانی برای شما در زندگی به وجود آورده، اینطور نیست؟
پلات: آه که چه رضایتبخش است! بی شعر نمیتوانستم به زندگی ادامه دهم. شبیه نان و آب یا چیزی حیاتی برای من است. وقتی شعری مینویسم و تمام میکنم، کاملاً خرسندم و بعدش خیلی سریع از یک شاعرِ خلاق به ادیبی در حالِ استراحت بدل میشوی که اصلاً شبیه پیش از آن نیست؛ به رغمِ این، فکر میکنم تجربۀ واقعیِ نوشتنِ شعر شکوهمند است.
پریسا!
ور: زمانی که شروع به نوشتن کردید، چه جور چیزهایی مینوشتید؟
پلات: فکر میکنم طبیعت، پرندگان، زنبورها، بهار، پاییز، تماِم آنجور موضوعاتی که برای کسی که تجربهای درونی برای نوشتن ندارد، موهبتی تمام است. فکر میکنم آمدنِ بهار، ستارگانی در بالا، اولین بارشِ برف و چیزهایی از این قبیل موهبتی برای یک کودک و شاعری جوان است.
پریسا!
اور: این روزها بیشتر شعرهایتان از کتابها برمیآیند یا از زندگیِ خودتان؟
پلات: نه، به هیچ وجه اینطور توصیفشان نمیکنم؛ فکر میکنم شعرهایم از جوشش و تجربیاتِ حسیام برمیآیند اما باید بگویم که تنها با نیشتری است که از فریاد درونم باخبر میشوم. معتقدم که تجربه را باید در اختیار بگیریم و روی آن کار کنیم، حتی شدیدترینِ آنها چون دیوانگی و جنون و شکنجه و رنج باید با هوش و آگاهی به نوشتن دربیاید؛ تجربیات شخصی خیلی مهمند اما مطمئناً نباید یک جعبۀ دربسته باشند و شبیه نگاه کردن به آیینه خودشیفتگی ایجاد کنند؛ معتقدم که باید نقب بزنند و به رویدادها و فجایعی بزرگتر که از آن نشئت گرفتهاند، اشارهای داشته باشند؛ وقایعی چون هیروشیما و داخاو و نظیر آن.
پریسا!
حجم
۴۰٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۸۴ صفحه
حجم
۴۰٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۸۴ صفحه
قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
تومان