
بریدههایی از کتاب کلمات
۲٫۴
(۸)
دستها به زحمت به هم گره میخورند
تاریکیِ محض
سقفی بی هیچ ستارهای.
amirkarimifar
پاهایش انگار میگویند
ما تا اینجا آمدهایم، حالا دیگر تمام شده است
آزادی
اگر ماه میخندید، به تو میمانست
تو همانقدر تأثیر میگذاری
که در زیبایی ویرانگری
و هر دوی شما نور را در خود درونی کردهاید
آزادی
و چقدر دوست داشتم که مهربانی را باور کنم
fifi
این زن کامل شده است.
بر تن بیجانش
لبخند رضایتی نقش بسته
آزادی
خواستم بمیرم
و به سمتِ تو برگردم
و به سمتِ تو برگردم
حس میکردم دارم به استخوانهایت میرسم
آزادی
خواب دیدم که مرا به آغوشت سحر کردی
و ماهزده ترانهای را خواندی و مرا دیوانهوار بوسیدی
(انگار به تو در ادراکم شکل دادهام)
الف
این سکوتِ ارواحِ بهتزده است.
آزادی
علفها غمِ خود را به پاهایم ریختهاند
آزادی
اور: اما اساساً همین نوشتنِ شعر رضایت فراوانی برای شما در زندگی به وجود آورده، اینطور نیست؟
پلات: آه که چه رضایتبخش است! بی شعر نمیتوانستم به زندگی ادامه دهم. شبیه نان و آب یا چیزی حیاتی برای من است. وقتی شعری مینویسم و تمام میکنم، کاملاً خرسندم و بعدش خیلی سریع از یک شاعرِ خلاق به ادیبی در حالِ استراحت بدل میشوی که اصلاً شبیه پیش از آن نیست؛ به رغمِ این، فکر میکنم تجربۀ واقعیِ نوشتنِ شعر شکوهمند است.
پریسا!
چشمِ شفافِ تو چیزی کاملاً زیباست
آزادی
من به تصویرم وفادارم.
آزادی
خواب دیدم که مرا به آغوشت سحر کردی
و ماهزده ترانهای را خواندی و مرا دیوانهوار بوسیدی
(انگار به تو در ادراکم شکل دادهام)
آزادی
ور: زمانی که شروع به نوشتن کردید، چه جور چیزهایی مینوشتید؟
پلات: فکر میکنم طبیعت، پرندگان، زنبورها، بهار، پاییز، تماِم آنجور موضوعاتی که برای کسی که تجربهای درونی برای نوشتن ندارد، موهبتی تمام است. فکر میکنم آمدنِ بهار، ستارگانی در بالا، اولین بارشِ برف و چیزهایی از این قبیل موهبتی برای یک کودک و شاعری جوان است.
پریسا!
اور: این روزها بیشتر شعرهایتان از کتابها برمیآیند یا از زندگیِ خودتان؟
پلات: نه، به هیچ وجه اینطور توصیفشان نمیکنم؛ فکر میکنم شعرهایم از جوشش و تجربیاتِ حسیام برمیآیند اما باید بگویم که تنها با نیشتری است که از فریاد درونم باخبر میشوم. معتقدم که تجربه را باید در اختیار بگیریم و روی آن کار کنیم، حتی شدیدترینِ آنها چون دیوانگی و جنون و شکنجه و رنج باید با هوش و آگاهی به نوشتن دربیاید؛ تجربیات شخصی خیلی مهمند اما مطمئناً نباید یک جعبۀ دربسته باشند و شبیه نگاه کردن به آیینه خودشیفتگی ایجاد کنند؛ معتقدم که باید نقب بزنند و به رویدادها و فجایعی بزرگتر که از آن نشئت گرفتهاند، اشارهای داشته باشند؛ وقایعی چون هیروشیما و داخاو و نظیر آن.
پریسا!
هیچوقت نمیتوانستم با تو حرف بزنم
چرا که زبانم در آرواره پیچ میخورد
و در پیچ در پیچ سیمهای خاردار گره میخورد
fifi
سیلویا پلات شاعری جزئینگر و ریزپرداز است و به موشکافی در جزئیات پدیدهها میپردازد. فضای شعری او از دنیای زنبورها گرفته تا وسایل آشپزخانه همه رنگوبویی بدیع و بکر و حتی زنانه دارند. پلات معمولا از تجربیات خود بهره میبرد تا کشف تازهای را به بیان بکشد. زبانش ساده و محاوره است و از زیور و زینت دادن به کلام میگریزد. سیلویا شعر را به استعارات و تشبیهات کهنه و مستعمل نمیآلاید و از تعابیرِ کلیشهای، سخت گریزان است. او در مصاحبهای گفته است که خیلی دلش میخواهد مسواکش و جزئیات زنانهٔ کمدش را وارد شعرش کند و به شرحِ جزئیات بسیار علاقهمند است و او را میتوان از شاعرانی دانست که به خلق یک نشانهشناسی زنانه کمک کرده است، جایی که او از زایمان و کودکانش مینویسد و آن را با لایههای سوررئالیستی و اکسپرسیونیستی ذهنش میآمیزد.
کاربر ۱۴۳۲۵۹۸
حجم
۴۰٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۸۴ صفحه
حجم
۴۰٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۸۴ صفحه
قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
تومان