
کتاب شکارچیان ماه
پدیدآورندگان:
محمدرضا بایرامیانتشارات:
انتشارات سوره مهر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
رزمینا
۲
ترس از تباهی اما همیشه همراهیاش میکرد. زمانی تصمیم داشت دنیا را از تباهی نجات بدهد و زمانی دیگر، فقط خودش و آخرسر در هردو ناکامی احساس کرده بود.
Raha1300
۲
چرا همه چیز برعکس میشد؟ وقتی به سوی مرگ میرفتی، زندگی بهت لبخند میزد و وقتی به سوی زندگی میرفتی ... این طبع ناساز، این چیزی که گویی نبود جز لجبازی، از کجا میآمد؟ تقصیر بود یا تقدیر؟ یا هر دو؟ یا هیچکدام؟ هرچه بود، باعث میشد هیچ وقت احساس آرامش نکنی.
Raha1300
۱
دنیای ما، دنیای بسیار بیرحمیه چون اون رو دیوونهها اداره میکنند نه عقلا و صلحا و اهل دل و احساس. برا همین خیلی وقتها فکر میکنم جهان رو به تباه میره نه صلاح ...»
Raha1300
۱
چیزی که فراموش نشود، میتواند تو را بکشد!
Raha1300
۱
قدیم مردم همان جوری بودند که نشون میدادند. الان یه چیزی نشون میدند، یه چیزدیگهای هستند. آدم گیج میشه از دیدنشون.
رزمینا
۱
هیچ کاری مثل حرف زدن یا دانستن یا گفتن از بدبختی دیگران، برای مردم لذت بخش نیست.
Ali Fazelian
۰
نداشتن نداشتن بود و اشکالی هم نداشت، اما وقتی داشتی و مفت هم داشتی و زحمت چندانی هم نکشیده بودی برایش، طبیعی بود که بخواهی بیشتر داشته باشی. بیش از پیش! تعلقی شگفتانگیز و درگیرکننده که بعدها زمانه معنادارترش میکرد! به شدت تمام. و این جوری چیزی شروع شد که دیگر فقط میشد بهش گفت حرص و طمع و نه نیاز.
رزمینا
۰
گفته بود من برای خاکی جنگیدم که حتی یک وجبش هم مال من نبود!
رزمینا
۰
به جای شاد شدن، دلشوره گرفت. شنیده بود که گوزن را شاخش گرفتار میکند و دشمن طاووس آمد پرّ او و ای بسا شه را بکشته فرّ او!
رزمینا
۰
ترس از تباهی اما همیشه همراهیاش میکرد. زمانی تصمیم داشت دنیا را از تباهی نجات بدهد و زمانی دیگر، فقط خودش و آخرسر در هردو ناکامی احساس کرده بود.
رزمینا
۰
جنگ دست از سر سربازانش برمیدارد اما آنها نمیتوانند دست از آن بردارند