جملات زیبای کتاب متن هایی برای هیچ | طاقچه
تصویر جلد کتاب متن هایی برای هیچ
off
٪۱۰

کتاب متن هایی برای هیچ

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۱۰ رأی)
انتشارات: 
نشر نی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mr. H
۵
دیگر هیچ کاری از دستم ساخته نیست
Mr. H
۴
هیچ‌چیز لازم ندارم، نه اینکه جلوتر بروم، نه اینکه سرجایم بمانم، واقعاً هیچ‌کدام برایم فرقی نمی‌کند، باید پشت کنم به همه اینها، به تن، به سر، بگذارم خودشان فیصله‌اش بدهند، بگذارم متوقف شوند، من که نمی‌توانم، من بودم که باید متوقف می‌شدم.
Mr. H
۳
من خود را در آغوش گرفته‌ام، نه چندان با لطافت، اما وفادار، وفادار.
Mr. H
۲
ناگهان، نه، سرانجام، سرانجام، دیگر نتوانستم، نتوانستم ادامه بدهم. یکی گفت، نمی‌توانی اینجا بمانی. نه می‌توانستم آنجا بمانم نه می‌توانستم ادامه بدهم.
Mr. H
۲
تنها کاری که باید می‌کردی این بود که بمانی خانه‌ات.
Mr. H
۲
بعید است زیاد اینجا بوده باشم، دوام نمی‌آوردم.
Mr. H
۲
اینجا به پایان می‌رسم. خاطره‌ای دور، دور از خاطرات آخرین، ممکن است، پاها انگار هنوز کار می‌کنند. حیف که امید مرده است.
Mr. H
۲
آنچه به کلمات معنا می‌دهد پایان است.
Mr. H
۱
راستی این آدم‌ها کیستند؟
Mr. H
۱
برای چه آمدی؟ پاسخ‌ناپذیر، آن‌قدر که جواب می‌دادم، برای تغییر، یا، این من نیستم، یا، اتفاقی، یا باز، برای دیدن، یا باز، سال‌های خورشید تابان، سرنوشت، آمدن آن دیگری را احساس می‌کنم، بگذار بیاید، مچم را نخواهد گرفت.
Mr. H
۱
چیزی برای دیدن نمانده، همه را دیده‌ام، آن‌قدر که چشمانم قی گرفته، و نه برای فرار از بلا، بلا نازل شده، روزی بلا نازل شد، روزی که بیرون آمدم، از پس پاهایم که برای رفتن بودند، که قدمی بردارم، که گذاشتم بروند، که کشیدندم به اینجا، این شد که آمدم. و کاری که می‌کنم، مهم‌ترین کار، دم و بازدم است و گفتن، با کلماتی دودمانند، نمی‌توانم بروم، نمی‌توانم بمانم، تا ببینیم چه پیش می‌آید.
Mr. H
۱
ای کاش فقط می‌شد از حافظه پاکش کرد.
Mr. H
۱
خوش تمام می‌شد، غم‌انگیز شروع می‌شد ولی خوش تمام می‌شد
Mr. H
۱
سعی نمی‌کنم بفهمم، دیگر هیچ‌وقت سعی نمی‌کنم بفهمم
Mr. H
۱
فاعل قبل از رسیدن به فعل می‌میرد، کلمات هم دارند متوقف می‌شوند.
Mr. H
۱
ساکت ماندن بهتر است، اگر کسی بخواهد بترکد، تنها راهش همین است، جیک نزدن، فقط لبخند، منفجر شدن از زور نفرین‌های فروخورده، ترکیدن از خاموشی، همه‌چیز ممکن است، حالا چه.
Mr. H
۱
به لب پرتگاه که می‌رسد می‌پرد، شاید بعضی بگویند از نفهمی، اما نه، از زیرکی
Mr. H
۰
همه هم‌فکریم، همیشه بوده‌ایم، از ته دل، هم‌دیگر را دوست داریم، برای هم دل می‌سوزانیم، اما چه کنیم، کاری برای هم از دست‌مان ساخته نیست.
Mr. H
۰
هرجا که باشی آنجا زیاد قابل سکونت نمی‌ماند، چاره چیست.
Mr. H
۰
تقریباً متوقف. با این حال در تغییر است، چیزی در تغییر است
Mr. H
۰
شاید ما توی یک سر باشیم
Mr. H
۰
دست بردار، می‌خواستم بگویم از همه اینها دست بردار.
Mr. H
۰
هیچ‌کس نیست، مفهوم است، هیچ‌چیز نیست، لفاظی تا کی، بگذار فریب خورده باشیم، فریب‌خورده زمان و زمانه، تا وقتی بگذرد، همه‌چیز بگذرد و تمام شود، و صداها ساکت شوند، تنها صداست، تنها دروغ است.
Mr. H
۰
اسمش را زندگی خواهم گذاشت، و خواهم گفت این منم، خواهم ایستاد، دیگر نخواهم اندیشید، سرم بسیار شلوغ خواهد بود، به ایستادن، ایستاده ماندن، این‌سو و آن‌سو رفتن، دوام آوردن، رسیدن به فردا، به هفته بعد از فردا، کافی خواهد بود، هشت روز کافی خواهد بود، هشت روز در بهار، آدم را سرحال می‌آورد. همین که بخواهی کافی است، و من خواهم خواست، برای خود تنی خواهم خواست، برای خود سری خواهم خواست، کمی توان، کمی جربزه، حالا دارم شروع می‌کنم، هشت روز زود سر می‌آید، بعد باز هم اینجا، این بی‌گریزگاه، دور از روزها، روزهای دور، آسان نخواهد گذشت.
Mr. H
۰
من تنهایم، تنها منم، منم که باید بروم، این بار این منم که باید بروم.
Mr. H
۰
اما دیگر خیلی دیر است، برای حاشا کردن دیر است
Mr. H
۰
جریان بی‌وقفه‌ای است از اشک و کلمه. بی‌هیچ مکثی برای تفکر. ولی آرام‌تر حرف می‌زنم، هر سال کمی آرام‌تر. شاید. کندتر هم، هر سال کمی کندتر. شاید. گفتنش سخت است.
Mr. H
۰
نه، در سکوت نمی‌شود دانست، هیچ‌وقت هیچ‌چیز نخواهم دانست.
Mr. H
۰
اینکه من نمی‌توانم چیزی آرزو کنم، تناقض به نظر می‌رسد، بیش از این نمی‌دانم.