وینستون پشت به صفحهی سخنگو که در حال پخش برنامهای در مورد آهن خام بود ایستاد و از پنجرهی خانه به محل کارش، وزارت حقیقت خیره شد. او در وزارت حقیقت به عنوان مأمور تبلیغات سیاسی موظف بود که با دستکاری اسناد تاریخی، وقایع گذشته را مطابق روایات رسمی حزب تغییر دهد.
وینستون به بقیهی وزارتهای تحت نظر حکومت اندیشید؛ «وزارت صلح» که حامی جنگ بود، «وزارت فراوانی» که کمبود بودجه را مدیریت میکرد و «وزارت عشق» که مرکز هولناکترین فعالیتهای نظام بود.
جنگ؛ صلح است.
آزادی؛ بردگی است.
نادانی؛ توانایی است.