
شِمَن
۱۱۰
هنوز زمان من فرا نرسیده است. برخی پس از مرگ متولد میشوند.
کمیل
۹۸
اگر پیوسته شاگرد بمانید، زحمت آموزگار خویش را جبران نکردهاید.
شِمَن
۶۸
به نظر من خشنترین سخن، خشنترین نامه، بهتر و صمیمانهتر از سکوت است. آنانی که سکوت میگزینند، پیوسته فاقد لطافت و نزاکت قلبی هستند. سکوت نوعی مخالفت و فرو بلعیدن است و الزاماً شخصیت (و معده) را خراب میکند.
Mamareza_aa
۳۷
فلسفه تا آن جا که من اکنون دریافتهام، زیستن داوطلبانه در یخ و کوهستانهای بلند است
کاربر ۵۹۲۸۹۰۸
۳۷
اگر پیوسته شاگرد بمانید، زحمت آموزگار خویش را جبران نکردهاید.
Mamareza_aa
۳۳
هیچ متنی جانگدازتر از آثار شکسپیر نمیشناسم، یعنی انسان باید چه رنجهایی کشیده باشد که چنین از سر ضرورت به لودگی بپردازد!
Mamareza_aa
۳۰
هر آنچه که بشریت تاکنون با جدیت به آن اندیشیده است، حتی واقعیت هم نیست، بلکه تصوراتی صرف و یا به زبان دقیقتر دروغهایی برخاسته از غرایز ناپسند سرشتهای بیمار و به نهایت زیانآور است، منظورم تمامی مفاهیمی چون «خدا» ، «روح» ، «فضیلت» ، «گناه» ، «جهان آخرت» ، «حقیقت» ، «زندگی ابدی» ... است.
m_oghab
۲۸
اگر پیوسته شاگرد بمانید، زحمت آموزگار خویش را جبران نکردهاید.
min
۲۲
آن هنگام که عالم آرمانی را به دروغ بنا نهادند، ارزش، مفهوم و حقیقت واقعیت را از بین بردند...
Mamareza_aa
۲۱
سپیدهدمان به هنگامِ آغاز روز با تمامی سرزندگی، در آن شفق صبحگاهیِ نیرو، کتاب خواندن به نظر من کاری ننگآور است!
ilgar
۱۸
خشونت انسانیترین شکل تقابل و در بحبوحهی این ظرافتهای نوگرا از نخستین فضیلتهای ماست.
Mamareza_aa
۱۱
دانشمندی که در اصل تنها کتابها را «زیر و رو میکند» (زبانشناسی که به طور متوسط با حدود ۲۰۰ کتاب چنین میکند) ، ابتدا توانایی اندیشیدن خود را از دست میدهد و اگر به این زیر و رو کردن نپردازد، نمیتواند بیندیشد. او آن هنگام که میاندیشد به انگیزهای (اندیشهای در متنِ خوانده شده) پاسخ میدهد و صرفاً کار او واکنش است. دانشمند تمامی نیروی خود را صرف تأیید یا رد، نقد اندیشههای دیگران میکند و خود دیگر نمیاندیشد... غریزهی دفاع از خود در او سست شده است. در غیر این صورت به دفاع از خویش در مقابله با کتابها میپرداخت.
رئوف
۹
من پیوسته از «شلوغی» رنج بردهام
زهرا موحد
۹
به پایان کار که رسیدم و به این ترتیب که کارم تقریباً پایان یافت، در باب این نابخردی اساسی زندگی خود، یعنی همان «آرمانگرایی» به اندیشه پرداختم. بیماری، خود مرا بر سر عقل آورد.
Ferida
۷
«با خصومت، دوستی پایان نمیپذیرد، بلکه با دوستی خصومت پایان میگیرد»
کاربر ۱۱۱۵۶۲۴
۷
چند گامی در این وادی منطق فراتر میرویم و مرتاضی را میبینیم که هفتهها در گور میخوابد... زیرا اگر فرد واکنش نشان دهد، خیلی زود نیرویش را به هدر میدهد و به همین دلیل نیز هیچ واکنشی نشان نمیدهد و این عین منطق است. با هیچ چیز سریعتر از آزردگی نمیتوان نیروی خود را سوزاند. عصبانیت، زخم بیمارگونه، ناتوانی در انتقام، علاقه، عطش انتقام و مسمومیت از هر جنبه، بیشک بدترین شیوهی واکنش برای فرد خسته است و هدر دادن سریع نیروی اعصاب، افزایش بیمارگونهی تخلیهی روانی و برای مثال ترشح سریع صفرا و ورود آن به دستگاه گوارش میشود. آزردگی ممنوعترین کار فینفسه برای بیمار است و متأسفانه بسیار ناگوار و ورطهی نابودی اوست. این نکته را بودا، آن فیزیولوژیست، دریافته بود.
Ali Rastegar
۷
برخی پس از مرگ متولد میشوند.
AmirHossein
۶
هنوز خود را نجسته بودید که مرا یافتید. این کنشِ همهی مومنان است و از این رو تمامی این ایمان ارزشی اندک دارد.
حال فرمان میدهم که مرا از یاد برید و خویشتن را بیابید و تازه آن هنگام که همگی مرا انکار کردید، به میان شما باز خواهم گشت.
friend moon :)
۶
نمیتوانم هیچ تفاوتی بین اشک و موسیقی قایل شوم
AmirHossein
۵
امروز بیهوده چهل و چهارمین سال زندگی خود را به گور سپردم، حق خاکسپاری آن را داشتم و هر آنچه که زندگی در آن بود، نجات یافت و نامیرا شد.
m_oghab
۵
هر موفقیتی، هر گامی به پیش در شناخت ناشی از دلیری، سختگیری بر خویشتن و پاکی با خود است...
ilgar
۴
به نظر من خشنترین سخن، خشنترین نامه، بهتر و صمیمانهتر از سکوت است.
mohammad javad enferadi
۴
«موعظهی پاکدامنی نوعی تحریک عمومی بر ضد طبیعت است و هر تحقیر زندگی جنسی، هر پلشتی این زندگی با واژهی ناپاک، جنایتی علیه زندگی و این گناه حقیقی در برابر روح مقدس زندگی است.»
friend moon :)
۴
تاکنون پیوسته تنها حقیقت را ممنوع دانستهاند.
زهرا موحد
۴
انسانیت من چیرگی دایمی بر خویشتن است. اما من محتاج تنهایی هستم، منظورم آن است که به سلامتی، ژرفنگری در خویشتن و تنفس هوای سبک و آزاد نیاز دارم...
کاربر ۱۱۱۵۶۲۴
۳
آدمی به کمترین میزان با پدر و مادرش خویشاوند است و این نشانهای از نهایت گستاخی است که آدمی با پدر و مادرش خویشاوند باشد.
erfan
۳
این که آنْ میشویم که هستیم، مشروط بر آن است که اصلاً ندانیم چه هستیم. از این دیدگاه حتی خطاهای زندگی مفهوم و ارزش مییابد و بیراههها و کورهراههای گاه و بیگاه، تأخیرها، «کمروییها» و تلاشی که ورای آن وظیفهها است، از جملهی وظیفهها دانسته میشود
1984
۳
بین نوشتههای من زرتشت اثری خاص است. با این اثر بزرگترین هدیهای را به بشریت اعطا کردم که تاکنون وجود داشته است. این کتاب با آوازهای هزاران ساله تنها والاترین کتابی نیست که وجود دارد، بلکه کتاب آن هوای بلندیهاست و تمامی واقعیت انسان در فاصلهای بس سترگ زیرپای آن است، ژرفترین کتابی است که از درونیترین غنای حقیقت زاده شده و چاهی خشکناشدنی است که هر دلوی پس از رسیدن به ژرفای آن لبریز از زر و نیکی خواهد شد. این جا هیچ «پیامبر» یا از جمله بیماران نفرتانگیز دوجنسی ارادهی قدرتی که نام بنیانگذاران دین را بر آنان مینهند، سخن نمیگوید.
همتا
۳
نباید هیچ اندیشهای را باور کرد که در هوای آزاد و هنگامِ حرکت زاده نشده باشد و عضلهها نیز با آن به جنبش درنیایند. تمامی پیشداوریها از دل و روده سرچشمه میگیرد. زمانی نیز گفتهام که کار هنگامِ نشستن گناه واقعی در حق روحالقدس است.
رئوف
۳
خود خدا بوده است که چون مار در پایان آن روزِ کاری زیر درخت معرفت آرمیده و خواسته است در هیأت مار هنگام وظیفهی خدایی خویش لحظهای استراحت کند... او همه جا را بس زیبا ساخته بود... ابلیس همان کاهلی پروردگار در هفتمین روز آفرینش است...