
بریدههایی از کتاب اودیسه
۴٫۱
(۳۲)
«آه! راستی چه نکوهشهایی که آدمیزادگان به خدایان نمیکنند! و اگر سخنانشان را بشنویم دردهای ایشان از ماست؛ اما از بیخردی ایشانست که بیش از آنچه سرنوشت خواستار آن بود آزار بردند.
میکائیل
زیرا یاوری که خرد داشته باشد از برادری کمتر ارزنده نیست.
محمد جواد عربانی
خواب بسیار دراز نیز خستگی زاید.
محمد جواد عربانی
زیرا راستاست که هیچ چیز دلپذیرتر از زادگاه و پدر و مادر نیست
محمد جواد عربانی
ای الهه شعر، درباره دلاوری که هزار چارهگری داشت و چون حیلتهای وی ارگ متبرک تروآد را از پای افگند آنهمه سرگردانی کشید، شهرها را دید و به آداب و رسوم آنهمه مردم پی برد، با من سخن گوی!
Sepidov
در آن هنگام همه کسانی که از مرگ نابهنگام رسته بودند، از جنگ و دریا رهایی یافته و در سرای خود بودند. تنها اولیس خواستار بازگشت خویش و دیدار زن خویشتن بود. فرشتهای دریایی، کالیپسو، الههای بلندپایه، وی را در غارهای ژرف خود نگاه میداشت و درین آرزو میسوخت که همسر وی شود. اما چون گردش چرخ زمانه به سالی رسید که خدایان بازگشت او را به کانون خانواده در ایتاک مقدّر کرده بودند، آنگاه هم در میان خویشاوندش هنوز رنجهای او به پایان نرسیده بود. خدایان را دل بر او میسوخت، همه به جز پوزئیدون که کینه فرونانشستنیاش اولیس آسمانینژاد را تا بازگشت به کشورش دنبال میکرد.
Sepidov
درین میان خدایان دیگر در سرای زئوس المپنشین انجمنی آراسته بودند. نخست پدر مردم و خدایان لب به سخن گشود. یاد اژیست پاکزاد که اورست ناماور پسر آگاممنون او را کشته بود، در دلش جای داشت. با همین اندیشه که در سر داشت به آن خدایان گفت: «آه! راستی چه نکوهشهایی که آدمیزادگان به خدایان نمیکنند! و اگر سخنانشان را بشنویم دردهای ایشان از ماست؛ اما از بیخردی ایشانست که بیش از آنچه سرنوشت خواستار آن بود آزار بردند.
Sepidov
دیگر نباید سرگرم بازیهای کودکانه باشی؛ سال بر تو بیش از آن گذشته است
White
تو هیچ نیازمند نیستی آنچه را که در یاد من هست بدانی. میدانم، چندی نخواهد گذشت که چون همه چیز را بدانی اشک بریزی.
White
مرا دشوار است سراسر غمهای خود را برای تو بگویم، زیرا که ساکنان آسمان اندوه فراوان بهره من کردند.
White
دیگر جان خود را مکاه؛ من اکنون آمادهام بگذارم بروی.
White
زندگی میتواند مرا بدرود گوید
White
