جملات زیبا از متن کتاب اودیسه | طاقچه
تصویر جلد کتاب اودیسهsubscriptionAvailable

کتاب اودیسه

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۳۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
هومر .، سعید نفیسی
انتشارات: 
انتشارات پر

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
محمد جواد عربانی
۵
زیرا یاوری که خرد داشته باشد از برادری کمتر ارزنده نیست.
میکائیل
۴
«آه! راستی چه نکوهشهایی که آدمی‌زادگان به خدایان نمی‌کنند! و اگر سخنانشان را بشنویم دردهای ایشان از ماست؛ اما از بی‌خردی ایشانست که بیش از آنچه سرنوشت خواستار آن بود آزار بردند.
محمد جواد عربانی
۳
زیرا راست‌است که هیچ چیز دلپذیرتر از زادگاه و پدر و مادر نیست
محمد جواد عربانی
۳
خواب بسیار دراز نیز خستگی زاید.
Sepidov
۲
ای الهه شعر، درباره دلاوری که هزار چاره‌گری داشت و چون حیلت‌های وی ارگ متبرک تروآد را از پای افگند آن‌همه سرگردانی کشید، شهرها را دید و به آداب و رسوم آن‌همه مردم پی برد، با من سخن گوی!
Sepidov
۱
در آن هنگام همه کسانی که از مرگ نابهنگام رسته بودند، از جنگ و دریا رهایی یافته و در سرای خود بودند. تنها اولیس خواستار بازگشت خویش و دیدار زن خویشتن بود. فرشته‌ای دریایی، کالیپسو، الهه‌ای بلندپایه، وی را در غارهای ژرف خود نگاه می‌داشت و درین آرزو می‌سوخت که همسر وی شود. اما چون گردش چرخ زمانه به سالی رسید که خدایان بازگشت او را به کانون خانواده در ایتاک مقدّر کرده بودند، آنگاه هم در میان خویشاوندش هنوز رنج‌های او به پایان نرسیده بود. خدایان را دل بر او می‌سوخت، همه به جز پوزئیدون که کینه فرونانشستنی‌اش اولیس آسمانی‌نژاد را تا بازگشت به کشورش دنبال می‌کرد.
Sepidov
۱
درین میان خدایان دیگر در سرای زئوس المپ‌نشین انجمنی آراسته بودند. نخست پدر مردم و خدایان لب به سخن گشود. یاد اژیست پاکزاد که اورست ناماور پسر آگاممنون او را کشته بود، در دلش جای داشت. با همین اندیشه که در سر داشت به آن خدایان گفت: «آه! راستی چه نکوهشهایی که آدمی‌زادگان به خدایان نمی‌کنند! و اگر سخنانشان را بشنویم دردهای ایشان از ماست؛ اما از بی‌خردی ایشانست که بیش از آنچه سرنوشت خواستار آن بود آزار بردند.
White
۱
دیگر نباید سرگرم بازیهای کودکانه باشی؛ سال بر تو بیش از آن گذشته است
White
۱
تو هیچ نیازمند نیستی آنچه را که در یاد من هست بدانی. می‌دانم، چندی نخواهد گذشت که چون همه چیز را بدانی اشک بریزی.
White
۱
مرا دشوار است سراسر غمهای خود را برای تو بگویم، زیرا که ساکنان آسمان اندوه فراوان بهره من کردند.
White
۰
دیگر جان خود را مکاه؛ من اکنون آماده‌ام بگذارم بروی.
White
۰
زندگی می‌تواند مرا بدرود گوید
Mary
۰
سرودسرایان، خطاکار نیستند، بلکه بی‌شک زئوس خطاکارست که سرنوشت آدمی‌زادگان تیره‌بخت را آن چنان که دلخواه اوست درست می‌کند.
Mary
۰
من دوست‌تر دارم که پیش از بازگشت به خانه‌ام و دیدن روز بازگشت، هزاران رنج ببرم، تا آنکه در بازگشت به سرایم بمیرم، هم چنانکه آگاممنون قربانی نابکاری اژیست و زنش شد. مرگ قانونیست همگانی برای همه مردم، خدایان هم نمی‌توانند آن را از کسی که دوست می‌دارند باز دارند، هنگامی که خدای مرگ ستمکارانه وی را گرفتار کرده باشد.
Mary
۰
من بد نمی‌بینم درباره مرگ کسانی که سرنوشتشان به پایان رسیده است بگریم. این یگانه بزرگداشتیست که می‌توان درباره آدمی‌زادگان تیره‌بخت روا داشت، مویهای خویش را بریدن و گذاشتن که سرشک در سراسر گونه‌ها روان گردد.