جملات زیبای کتاب بیچارگان | طاقچه
تصویر جلد کتاب بیچارگان

بریده‌هایی از کتاب بیچارگان

انتشارات:نشر چشمه
امتیاز
۳.۵از ۸۷ رأی
۳٫۵
(۸۷)
ناگاه دلم می‌گیرد. با خودم فکر می‌کنم چه بر سر زندگی من خواهد آمد، سرنوشتم چه خواهد شد. سخت است که نه آینده‌ای دارم، نه به چیزی دلم قرص است. حتی نمی‌توانم پیش‌بینی کنم چه بر من خواهد رفت. به پشت‌سرم هم می‌ترسم نگاه کنم، گذشته چنان از اندوه دمادم است که عقبِ یک خاطره رفتن قلبم را تکه‌تکه می‌کند. قرنی نیاز است برای گریستنِ من از دست آدم‌های بدی که نابودم کردند!
mahnooshghbi
گاهی پیش می‌آید که زندگی می‌کنی و نمی‌دانی که در یک‌قدمی‌ات کتابی هست که تمام زندگی تو موبه‌مو در آن آمده است.
ساغر
من سرم درد می‌کند، کمرم هم درد می‌کند و افکارم هم جور غریبی شده‌اند، گویی آن‌ها هم درد می‌کنند؛ امروز غمگینم، وارنکا!
ساغر
من بیش‌ازاندازه رؤیاپرداز بودم و این نجاتم می‌داد.
.
قرنی نیاز است برای گریستنِ من از دست آدم‌های بدی که نابودم کردند!
*sunnǭ
در بهترین دقیقه‌ها هم همیشه چیزی غمگینم می‌کند.
Melika.R
می‌دانید دلبند من، نداشتنِ پول چای به‌غایت شرم‌آور است.
ساغر
قرنی نیاز است برای گریستنِ من
.
برای این‌که دیروز چندان غمگین بودم از دستم عصبانی نشوید؛ حالم خیلی خوب بود، سبک‌بال بودم، اما در بهترین دقیقه‌ها هم همیشه چیزی غمگینم می‌کند.
زهرآ
گاهی پیش می‌آید که زندگی می‌کنی و نمی‌دانی که در یک‌قدمی‌ات کتابی هست که تمام زندگی تو موبه‌مو در آن آمده است.
کاربر ۲۵۱۱۹۰۴
گاهی دقایقی را تجربه می‌کنم که خوشحالم از تنها بودن، تنها بودن و غصه خوردن، تنها بودن و اندوهگین بودن بی‌هیچ شریکی و چنین دقایقی دارند بیش‌تر و بیش‌تر به سراغم می‌آیند.
ثمین
بدبختی بیماری مسری است. بدبخت‌ها و بیچاره‌ها باید از هم دور بمانند تا بیش از این نابود نشوند.
a'
به قولی آهسته بروی، آهسته بیایی که گربه شاخت نزند و آب توی دل دیگران تکان نخورد و خداترس و بی‌آزار باشی و بگویی حتماً کسی هم کاری به کار من ندارد! هیچ این‌طور نیست، می‌آیند تا به لانه‌ات سرک بکشند و فضولی‌ات را بکنند
amir7u
در قلب من عزیزکم، فقط و فقط رنج است و بس.
Zahra
پاکروفسکی روحیهٔ حساسی داشت، مرتب عصبانی می‌شد، با هر چیز کوچکی از کوره درمی‌رفت و سر ما فریاد می‌کشید، از ما شکایت می‌کرد و بیش‌تر وقت‌ها بدون این‌که درس را تمام کند با عصبانیت به اتاقش برمی‌گشت. در اتاقش تمام روز را پای کتاب می‌گذراند. کتاب‌های زیادی داشت و همگی گران و کم‌یاب بودند. او جای دیگری هم درس می‌داد و پولی بابتش می‌گرفت. گاهی که پولی دستش می‌رسید بی‌معطلی بیرون می‌زد و برای خودش کتاب می‌خرید. القصه، با گذشت زمان بود که او را بیش‌تر شناختم. مهربان‌ترین و شایسته‌ترین و بهترین آدمی بود که دیده بودم.
نگاه
همیشهٔ خدا فقط با منطق حرف می‌زنید و خب من که مطمئنم در قلب‌تان همه‌چیز چندان هم منطقی نیست.
.
حتی اگر چیزهای بدی بود که آن زمان خاطرم را می‌آشفت، حالا که خاطراتی بیش‌تر نیستند، بدی‌های‌شان زدوده شده و از آن‌ها تصاویری زیبا در ذهنم نقش بسته.
*sunnǭ
دلیل ندارد آدم خودش را ناچیز فرض کند و از اهن‌وتُلُپ کسی وحشت کند!
Shindokht
عطر بهاری کدام است وقتی معلوم نیست در حیاط ما زیر پنجره چه اتفاق‌ها که نمی‌افتد!
*sunnǭ
من بیش‌ازاندازه رؤیاپرداز بودم و این نجاتم می‌داد.
MuhammadhasanJabbarian
خاطرات، خواه شیرین و خواه تلخ، همیشه عذاب‌آورند؛
۱۰۱۲۰۲۹۵
اما قلب من قلب برّه است
.
می‌دانم، می‌دانم عزیزکم که خوب نیست این‌طور فکر کردن، کفر است. اما حقیقتاً می‌گویم، چرا برای بعضی وقتی هنوز در زهدانِ مادرند همای سعادت چهچهه می‌زند اما دیگری در یتیم‌خانه پا به هستی می‌گذارد؟ و همیشهٔ خدا هم «انگور خوب نصیب شغال می‌شود.» تقدیر به یکی می‌گوید «تو شغال باش، کیسهٔ پدربزرگت را چپو کن.» بریز، بپاش، عیاشی کن. همین تقدیر به من که می‌رسد، می‌گوید «تو که نمی‌دانم کی هستی، فقط دور دهانت را لیس بزن که به همین درد می‌خوری.»
Fahime Bdgh
برای چه این‌طور شد؟ آن درخشش خورشید و آن آسمان روشن چه بر سر آن‌ها آمد؟
Sajedeh
برای بیخودی خندیدن زیاده پیر شده‌ام عزیزم،
Sajedeh
نه! بی‌پولی مرا نمی‌کُشد، این نگرانی‌های زندگی، این پچ‌پچ‌ها و حرف‌های درگوشی، خنده‌ها و متلک‌هاست که مرا می‌کُشد.
ثمین
گذشته چنان از اندوه دمادم است که عقبِ یک خاطره رفتن قلبم را تکه‌تکه می‌کند
الهه
قرنی نیاز است برای گریستنِ من از دست آدم‌های بد
الهه
همیشه این‌طور است که وقتی همه‌چیز غمگین‌تر می‌شود، آسمان و ابرهایش اخم‌آلود می‌شوند
MuhammadhasanJabbarian
اما در بهترین دقیقه‌ها هم همیشه چیزی غمگینم می‌کند.
۱۰۱۲۰۲۹۵

حجم

۲۲۲٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۱۹۶ صفحه

حجم

۲۲۲٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۱۹۶ صفحه

قیمت:
۱۳۱,۰۰۰
تومان