جملات زیبا از متن کتاب بیچارگان | طاقچه
تصویر جلد کتاب بیچارگانsubscriptionAvailable

کتاب بیچارگان

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۱۰۵ رأی)
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
mahnooshghbi
۹۱
ناگاه دلم می‌گیرد. با خودم فکر می‌کنم چه بر سر زندگی من خواهد آمد، سرنوشتم چه خواهد شد. سخت است که نه آینده‌ای دارم، نه به چیزی دلم قرص است. حتی نمی‌توانم پیش‌بینی کنم چه بر من خواهد رفت. به پشت‌سرم هم می‌ترسم نگاه کنم، گذشته چنان از اندوه دمادم است که عقبِ یک خاطره رفتن قلبم را تکه‌تکه می‌کند. قرنی نیاز است برای گریستنِ من از دست آدم‌های بدی که نابودم کردند!
ساغر
۶۰
گاهی پیش می‌آید که زندگی می‌کنی و نمی‌دانی که در یک‌قدمی‌ات کتابی هست که تمام زندگی تو موبه‌مو در آن آمده است.
.
۵۷
من بیش‌ازاندازه رؤیاپرداز بودم و این نجاتم می‌داد.
ساغر
۵۱
من سرم درد می‌کند، کمرم هم درد می‌کند و افکارم هم جور غریبی شده‌اند، گویی آن‌ها هم درد می‌کنند؛ امروز غمگینم، وارنکا!
*sunnǭ
۴۲
قرنی نیاز است برای گریستنِ من از دست آدم‌های بدی که نابودم کردند!
Melika.R
۴۰
در بهترین دقیقه‌ها هم همیشه چیزی غمگینم می‌کند.
ساغر
۲۳
می‌دانید دلبند من، نداشتنِ پول چای به‌غایت شرم‌آور است.
.
۲۱
قرنی نیاز است برای گریستنِ من
کاربر ۲۵۱۱۹۰۴
۱۸
گاهی پیش می‌آید که زندگی می‌کنی و نمی‌دانی که در یک‌قدمی‌ات کتابی هست که تمام زندگی تو موبه‌مو در آن آمده است.
زهرآ
۱۷
برای این‌که دیروز چندان غمگین بودم از دستم عصبانی نشوید؛ حالم خیلی خوب بود، سبک‌بال بودم، اما در بهترین دقیقه‌ها هم همیشه چیزی غمگینم می‌کند.
ثمین
۱۴
گاهی دقایقی را تجربه می‌کنم که خوشحالم از تنها بودن، تنها بودن و غصه خوردن، تنها بودن و اندوهگین بودن بی‌هیچ شریکی و چنین دقایقی دارند بیش‌تر و بیش‌تر به سراغم می‌آیند.
asra.
۱۲
بدبختی بیماری مسری است. بدبخت‌ها و بیچاره‌ها باید از هم دور بمانند تا بیش از این نابود نشوند.
.
۱۱
همیشهٔ خدا فقط با منطق حرف می‌زنید و خب من که مطمئنم در قلب‌تان همه‌چیز چندان هم منطقی نیست.
Zahra
۱۱
در قلب من عزیزکم، فقط و فقط رنج است و بس.
amir7u
۱۰
به قولی آهسته بروی، آهسته بیایی که گربه شاخت نزند و آب توی دل دیگران تکان نخورد و خداترس و بی‌آزار باشی و بگویی حتماً کسی هم کاری به کار من ندارد! هیچ این‌طور نیست، می‌آیند تا به لانه‌ات سرک بکشند و فضولی‌ات را بکنند
۱۰۱۲۰۲۹۵
۱۰
خاطرات، خواه شیرین و خواه تلخ، همیشه عذاب‌آورند؛
نگاه
۸
پاکروفسکی روحیهٔ حساسی داشت، مرتب عصبانی می‌شد، با هر چیز کوچکی از کوره درمی‌رفت و سر ما فریاد می‌کشید، از ما شکایت می‌کرد و بیش‌تر وقت‌ها بدون این‌که درس را تمام کند با عصبانیت به اتاقش برمی‌گشت. در اتاقش تمام روز را پای کتاب می‌گذراند. کتاب‌های زیادی داشت و همگی گران و کم‌یاب بودند. او جای دیگری هم درس می‌داد و پولی بابتش می‌گرفت. گاهی که پولی دستش می‌رسید بی‌معطلی بیرون می‌زد و برای خودش کتاب می‌خرید. القصه، با گذشت زمان بود که او را بیش‌تر شناختم. مهربان‌ترین و شایسته‌ترین و بهترین آدمی بود که دیده بودم.
Shindokht
۸
احترام من به خودم برایم عزیزتر از هر چیزی است.
Shindokht
۸
دلیل ندارد آدم خودش را ناچیز فرض کند و از اهن‌وتُلُپ کسی وحشت کند!
*sunnǭ
۸
حتی اگر چیزهای بدی بود که آن زمان خاطرم را می‌آشفت، حالا که خاطراتی بیش‌تر نیستند، بدی‌های‌شان زدوده شده و از آن‌ها تصاویری زیبا در ذهنم نقش بسته.
MuhammadhasanJabbarian
۸
من بیش‌ازاندازه رؤیاپرداز بودم و این نجاتم می‌داد.
سیدآرمین عقیلی
۸
از این‌که به هر رویداد ساده‌ای معنا و ارزش خاصی ببخشم لذت می‌بردم. زندگی‌ام سرشار بود. خوشبختی و آرامش داشتم؛ یک خوشبختیِ آرام.
*sunnǭ
۷
عطر بهاری کدام است وقتی معلوم نیست در حیاط ما زیر پنجره چه اتفاق‌ها که نمی‌افتد!
.
۶
اما قلب من قلب برّه است
Fahime Bdgh
۶
می‌دانم، می‌دانم عزیزکم که خوب نیست این‌طور فکر کردن، کفر است. اما حقیقتاً می‌گویم، چرا برای بعضی وقتی هنوز در زهدانِ مادرند همای سعادت چهچهه می‌زند اما دیگری در یتیم‌خانه پا به هستی می‌گذارد؟ و همیشهٔ خدا هم «انگور خوب نصیب شغال می‌شود.» تقدیر به یکی می‌گوید «تو شغال باش، کیسهٔ پدربزرگت را چپو کن.» بریز، بپاش، عیاشی کن. همین تقدیر به من که می‌رسد، می‌گوید «تو که نمی‌دانم کی هستی، فقط دور دهانت را لیس بزن که به همین درد می‌خوری.»
Sajedeh
۶
برای چه این‌طور شد؟ آن درخشش خورشید و آن آسمان روشن چه بر سر آن‌ها آمد؟
Sajedeh
۶
برای بیخودی خندیدن زیاده پیر شده‌ام عزیزم،
ثمین
۶
نه! بی‌پولی مرا نمی‌کُشد، این نگرانی‌های زندگی، این پچ‌پچ‌ها و حرف‌های درگوشی، خنده‌ها و متلک‌هاست که مرا می‌کُشد.
الهه
۶
گذشته چنان از اندوه دمادم است که عقبِ یک خاطره رفتن قلبم را تکه‌تکه می‌کند
الهه
۶
قرنی نیاز است برای گریستنِ من از دست آدم‌های بد