جملات زیبا از متن کتاب مکبث | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب مکبثsubscriptionAvailable

کتاب مکبث

تراژدی در پنج پرده

۲.۹(از ۲۸ رأی)
نوع کتاب
publisherانتشارات:
نشر قطره
categoryدسته‌بندی:
نمایشنامه

قیمت:

۹۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

بانو مکداف: به کجا بگریزیم؟ من هیچ بدی نکرده‌ام، ولی اینک به یاد می‌آورم که من در این جهان خاکی جایی به سر می‌برم که بد کردن اغلب سزاوار ستایش و نیکی کردن گاه دیوانگیِ خطرناکی است. افسوس
چیمن
۸
بیم‌های مشهود کمتر از دهشت‌های خیالی هراس‌انگیز است.
KeetaabKhaan
۳
هیچ‌چیز نیست مگر آنچه نیست.
KeetaabKhaan
۳
شده را ناشده نتوان کرد
چیمن
۳
زندگی تنها سایه‌ای است گذرا. بازیگری بینواست که ساعتی بر صحنه می‌خرامد و به شور و هیجان می‌آید و سپس دیگر آوایی به گوش نمی‌رسد. افسانه‌ای است خشم‌آلوده و پُرخروش که ابلهی حکایت می‌کند و هیچ معنی ندارد
AFSHIN BARZGAR
۳
همان بهْ که دیگر خویشتن را بازنشناسم.
سرو خرامان
۳
رنجی که سخن نمی‌گوید، در دل گران‌بار، چندان نجوا می‌کند تا در همش بشکند.
goleaftabgardan
۳
هنگامی که آرزوی ما، بی‌آنکه خرسندمان کند، برآورده می‌شود، همه‌چیز بر باد می‌رود و دیگر چیزی در دست نمی‌ماند
کاربر ۹۲۶۶۳۴۵
۲
دست‌به‌کار شو و با ظاهری آراسته روزگار را بفریب.
سرو خرامان
۲
رحمت ایزدی بر شما و همهٔ کسانی باد که می‌خواهند از دلِ بدی نیکی برآرند و دشمنان را دوست کنند.
سرو خرامان
۲
بانو مکداف: به کجا بگریزیم؟ من هیچ بدی نکرده‌ام، ولی اینک به یاد می‌آورم که من در این جهان خاکی جایی به سر می‌برم که بد کردن اغلب سزاوار ستایش و نیکی کردن گاه دیوانگیِ خطرناکی است. افسوس! پس چرا دست به این دفاع زنانه برم و بگویم: «من هیچ بدی نکرده‌ام؟»
𓆟
۲
مکبث: اگر ما ناکام شویم؟ لیدی مکبث: ما ناکام شویم؟ همت استوار دارید! کامروا خواهیم شد!
سرو خرامان
۱
مکبث: ولی چرا یارای «آمین» گفتن نداشتم؟ سخت نیازمند دعای خیر بودم و «آمین» از گلویم برنیامد! لیدی مکبث: نباید این‌سان بدین چیزها اندیشید، وگرنه دیوانه خواهیم شد.
سرو خرامان
۱
اگر ساعتی پیش‌ازاین حادثه جان سپرده بودم در روزهای مبارکی زیسته بودم، ولی از این هنگام دیگر هیچ‌چیز جدی در زندگی فانی وجود ندارد. همه‌چیز بازیچه است، افتخار و سپاس مُرده است، شراب از جام زندگی ریخته‌اند و در تَکِ ساغر جز درد نمانده است.
سرو خرامان
۱
هنگامی که رحم و شفقتی در کار نیست آدمی مجاز است که جان خویش را بدزدد و دربرد
سرو خرامان
۱
پادشاه بودن هیچ نیست، باید با ایمنی شاه بود
سرو خرامان
۱
زبان درد خویش بگشایید. رنجی که سخن نمی‌گوید، در دل گران‌بار، چندان نجوا می‌کند تا در همش بشکند.
fatemeh
۱
می‌اندیشم، اما یارای گفتن ندارم.
fatemeh
۱
راس: افسوس، میهن تیره‌روز از بازشناختن خود بیم دارد! اسکاتلند را دیگر نمی‌توان مادر ما خواند، بلکه گور ماست. آنجا دیگر هیچ‌کس، جز آنکه هیچ نمی‌داند، خنده بر لب ندارد و آه‌ها و ناله‌ها و فریادهایی که دل آسمان را می‌شکافد ناشنوده می‌گذرد. آنجا جانکاه‌ترین رنج‌ها، اندوهی ناچیز بیش نیست. آنجا ناقوس می‌زند، بی‌آنکه بپرسند در عزای کیست؛ و آنجا مردان دلیر، پیش از آنکه گُل‌های کلاهشان بپژمرد و بی‌آنکه بیمار شوند، جان می‌سپارند.
𓆟
۱
خون ببار، خون ببار، میهن بینوا!
Arefeh
۱
بیم‌های مشهود کمتر از دهشت‌های خیالی هراس‌انگیز است
shaghayegh
۱
چطور شیطان می‌تواند حقیقت را بازگوید؟
KeetaabKhaan
۰
بیم‌های مشهود کمتر از دهشت‌های خیالی هراس‌انگیز است
Amin Nabiollahi
۰
برای فریفتن روزگار، به روزگار مانند شوید. با چشم و دست و زبانتان خوشامد بگویید، خود را همچون گلی بی‌آزار بنمایید، اما زیر این ظاهر آراسته چون مار باشید
Amin Nabiollahi
۰
نروم، خطر بازگشت و گذشتنم همسان باشد. چیزهای شگفتی در سر دارم که به دستم راه خواهد یافت و باید پیش از آنکه بدان بیندیشند اجرایشان کنم. لیدی مکبث: شما به چیزی نیاز دارید که همگان را می‌باید: خواب. مکبث: بیا، هم‌اکنون می‌خوابیم. وهم شگفتی که خود به وجودش آورده‌ام زادهٔ ترس ناآزموده‌ای است که به آزمونی سخت نیاز دارد. به‌راستی ما هنوز بسیار جوانیم. بیرون می‌روند.
Mohammadreza Kd
۰
این سه چیزی که نوشیدن به‌خصوص برمی‌انگیزد، چیست؟ دربان: شگفت است سرور من. بینی را سرخ می‌کند و خواب و پیشاب را می‌افزاید، اما شهوت را برمی‌انگیزد و ناتوان می‌سازد. هوس را برمی‌انگیزد، ولی برآوردنش را دریغ می‌دارد. پس می‌توان گفت که میگساریِ بسیار فریب‌گر شهوت است؛ پدیدش می‌آورد و در همش می‌شکند، برش می‌انگیزد و تباهش می‌کند، مطمئن می‌سازد و دلسردش می‌کند، برپایش می‌دارد و واژگونش می‌سازد. سرانجام آن را به خوابی دروغین فرومی‌برد و در این فریفتگی رهایش می‌کند.
سرو خرامان
۰
رنجی که ما را شادمان می‌کند، دردش را هم خود درمان می‌کند.
سرو خرامان
۰
کیست که دلی درخور مهرورزی داشته باشد و دلش برابر از مهر توانا باشد و بتواند دست بدارد؟
سرو خرامان
۰
من خود را به دست توانای خدا می‌سپارم و با تدبیرهای نهانی خیانتی رذیلانه پیکار می‌کنم. مکداف: و من نیز. همه: و همهٔ ما.
سرو خرامان
۰
جدایی بهتر حفظمان می‌کنند. اینجا، در لبخندها خنجرهایی نهفته است و آنکه به خون ما از همه نزدیک‌تر است، بی‌درنگ خونمان را خواهد ریخت.
سرو خرامان
۰