
بریدههایی از کتاب مردگان بی کفن و دفن
۴٫۱
(۹)
نه، مرگ من به جایی برنمیخورد. بعد از من خلئی ایجاد نمیشود. مردم توی مترو وول میخورند. رستورانها پر از آدم است. توی کلهها پر از ناراحتیهای پیشپاافتاده است. من از دنیا لیز خوردم و بیرون افتادم و او همانطور پر باقی ماند، مثل یک تخممرغ. پس باید فکر کنم که وجودم ضروری نبوده. (سکوت) و من میخواستم که برای چیزی، برای کسی ضروری باشم.
جو گُلدبِرگ
امید نداشته باش که پاره بشود. امید رنج میدهد
الف
ه، امید نداشته باش که پاره بشود. امید رنج میدهد. آرام باش. یواش نفس بکش. خودت را به مردن بزن. من مرده و ساکتم و قوای خودم را صرفهجویی میکنم.
جو گُلدبِرگ
فرانسوا: من باید دور خودم بچرخم. بهمحض اینکه بایستم فکرم شروع به چرخیدن میکند. من نمیخواهم فکر کنم.
Taj_Setayesh
هرکس خودش میداند آیا تقاصش را پس داده است یا نه.
زمانی
فردا میروی به شهر و خاطرهٔ آخرین تصویر زندهٔ مرا با خودت همراه میبری. تو در تمام دنیا تنها کسی هستی که این تصویر را میشناسد، ولی نباید فراموشش کنی. من و تو هر دو یک نفریم. اگر تو زنده باشی، من هم زنده خواهم بود.
مهتاب
امید رنج میدهد
فافا
فرانسوا: تو هم میتوانی گریه کنی.
لوسی: من با اشکهای او گریه میکنم.
Taj_Setayesh
هانری: دلم نمیخواست مقصر بمیرم.
کانوریس: بیخود مغزت را خسته نکن. من مطمئنم که رفقا به ما سرکوفت نخواهند زد.
هانری: گور پدر رفقا. من الان باید به خودم حساب پس بدهم.
مهتاب
نه، مرگ من به جایی برنمیخورد. بعد از من خلئی ایجاد نمیشود. مردم توی مترو وول میخورند. رستورانها پر از آدم است. توی کلهها پر از ناراحتیهای پیشپاافتاده است. من از دنیا لیز خوردم و بیرون افتادم و او همانطور پر باقی ماند، مثل یک تخممرغ. پس باید فکر کنم که وجودم ضروری نبوده. (سکوت) و من میخواستم که برای چیزی، برای کسی ضروری باشم.
مهتاب
مرگ من به جایی برنمیخورد. بعد از من خلئی ایجاد نمیشود. مردم توی مترو وول میخورند. رستورانها پر از آدم است. توی کلهها پر از ناراحتیهای پیشپاافتاده است. من از دنیا لیز خوردم و بیرون افتادم و او همانطور پر باقی ماند، مثل یک تخممرغ. پس باید فکر کنم که وجودم ضروری نبوده. (سکوت) و من میخواستم که برای چیزی، برای کسی ضروری باشم.
فافا
تو همهٔ این چیزها را میبینی، اما به روی خودت نمیآوری. تو خودت را قربانی میکنی، خودت را فدای فرانسه میکنی، ولی میگویی گور پدر جزئیات. شرح زندگی تو در تاریخ نوشته میشود، ولی زندگی ما به گه کشیده شده.
Taj_Setayesh
مدتهاست که ما مردهایم. درست از آن موقعی که دیگر کاری از دستمان برنیامد.
الف
شما او را با دستهای من کشتید.
مهتاب
مگر ما خودمان از مردههایمان خیلی حرف میزدیم؟ ما حتی وقت این را نداشتیم که آنها را در قلبمان خاک کنیم. (سکوت) نه، مرگ من به جایی برنمیخورد. بعد از من خلئی ایجاد نمیشود. مردم توی مترو وول میخورند. رستورانها پر از آدم است. توی کلهها پر از ناراحتیهای پیشپاافتاده است. من از دنیا لیز خوردم و بیرون افتادم و او همانطور پر باقی ماند، مثل یک تخممرغ. پس باید فکر کنم که وجودم ضروری نبوده. (سکوت) و من میخواستم که برای چیزی، برای کسی ضروری باشم. (سکوت)
آیدا
هدف نه هیچوقت فرمان میدهد و نه حرفی میزند. این ما هستیم که راجع به احتیاجاتش تصمیم میگیریم. از هدف حرفی نزنیم. اقلاً اینجا حرفی نزنیم. تا موقعی که انسان بهخاطر او کار میکند مانعی ندارد، ولی بعد آدم باید صدایش درنیاید. مخصوصاً نباید از هدف برای تسکین خاطر استفاده کرد.
الف
دنیا من را فراموش کرده است. (میخندد.) تمام دنیا ما را فراموش کرده است
الف
کانوریس: (ملایم) واقعاً هیچچیز دیگر تو را به این دنیا پایبند نمیکند؟
لوسی: هیچچیز. همهچیز زهرآلود شده است.
الف
هرکس خودش میداند آیا تقاصش را پس داده است یا نه
مهتاب
من بهخاطر هیچوپوچ باید عذاب و شکنجه ببینم. من میمیرم، بدون اینکه بفهمم ارزشم چقدر است.
مهتاب
هدف ما را طرد کرده. برای اینکه او آدمهای دیگری را که به دردش بخورند پیدا میکند.
مهتاب
ارزش واقعی؟ چرا فکر میکنی امروز که کتکت میزنند بیشتر به اصل خودت پی میبری تا دیروز که از خوردن آب چشم پوشیدی تا سهمت به لوسی برسد؟ ما طوری نیستیم که بتوانیم همیشه در سرحد امکانات وجودمان زندگی کنیم. توی دره هم راه هست.
مهتاب
این غیرمنصفانه است که یکلحظه برای لجنمال کردن زندگی انسان کافی باشد.
فافا
از اینکه درد را حس نمیکنی باید خیلی درد بکشی
فافا
تو خودت هستی که اراده میکنی خودت را زجر بدهی. این زجر حیثیت ما را لکهدار کرده، چون دیگران ما را شکنجه دادهاند. تو نمیتوانی به پای ما برسی.
فافا
اگر وقتی هنوز از تو کاری ساخته است، بگذاری تو را بکشند، مرگت کاملاً بیمعنی است.
فافا
حجم
۷۲٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۰۲ صفحه
حجم
۷۲٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۰۲ صفحه
قیمت:
۳۶,۰۰۰
تومان