نیچه بر آن است که میان زبان و جهان تضادی برطرفناشدنی برقرار است. جهان یکدست و یکپارچه و زبان دو بخشی است. زبان به ناگزیر جهان را تکه تکه میکند. نیچه این مفهوم را در مثال مشهور درخششهای صاعقه توضیح میدهد. زبان میخواهد یک رخداد واحد را مضاعف کند؛ به همین دلیل خود صاعقه را از درخششهای آن جدا میسازد؛ یعنی صاعقه را علت و درخششها را معلول میانگارد، حال آنکه در واقع تنها رخدادی واحد صاعقه/درخشش وجود دارد و علت و معلول سراسر نتیجۀ خصلت متافیزیکی زبان است. نیچه این متافیزیک را شیءوارگی دستور زبان مینامد و بر آن است که شیءوارگی دستوری به تمام زبان سرایت میکند (اوون، ۱۳۹۴: ۴۶)