زندگی حقیقی با غولها مهربانتر است تا با بچهها. بندانگشتی را در عمق جنگل سرگردان میکند، سنگریزههای سفیدی را که میان درختان نشانه گذاشته پراکنده میکند تا مسیر بازگشت را محو کند. زندگی حقیقیْ هانسل را میدَرَد، گرتل را میدَرد، یا برای همیشه آنها را در کلبۀ جهنمی به غل و زنجیر میکشد. راپونزل را بالای برجش فراموش میکند. زندگی نمایشی صریح و بیشفقت است، افسانهای است با صحنهآراییهای مضحک. در حاشیۀ کتابهای مصور، بیتوجه به واژههایی که همگی به آنها اعتماد میکنیم، دیوها دقیقهها را میشمارند و جادوگرها معجونهایشان را آماده میکنند.
ایران آزاد