جملات زیبای کتاب در دفاع از فهم | طاقچه
تصویر جلد کتاب در دفاع از فهم

بریده‌هایی از کتاب در دفاع از فهم

نویسنده:آلبر کامو
انتشارات:نشر چشمه
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۴از ۱۲ رأی
۳٫۴
(۱۲)
اگر کسی نان‌تان را گرفت، در همان آن آزادی شما را نیز سلب کرده است. اگر کسی آزادی‌تان را گرفت، مطمئن باشید نان‌تان نیز در معرض خطر است، چون آزادی دیگر به شما و مبارزه‌تان وابسته نیست، به خواست ارباب‌تان بستگی دارد. فقر با پس رفتن آزادی رشد می‌کند و برعکس. و اگر این قرن دشوار به ما چیزی آموخته باشد، این است که انقلاب اقتصادی یا همراه آزادی خواهد بود یا اصلاً وجود نخواهد داشت و آزادی همراه با اقتصاد خواهد بود یا خبری از آزادی نخواهد بود.
آرش
دنیا همچنان در دست عده‌ای است که از خلاقیت بهره‌ای نبرده‌اند، عده‌ای که می‌خواهند با چنگ‌ودندان از چیزهایی محافظت کنند که دیگر نمی‌توان از آن‌ها محافظت کرد و می‌خواهند چیزهایی را نابود کنند که هرگز نابود نمی‌شوند، در دست کسانی که دروغ می‌گویند و دیگران را نیز به دروغ‌گویی وامی‌دارند؛ عالم را بسپریم دست مزدوران و پلیسان.
mahshid
برای حفظ این روابط انسان‌ها باید آزاد باشند، چرا که میان ارباب و برده وجه مشترکی وجود ندارد، و با انسانی در بند نه می‌توان حرفی زد و نه ارتباطی داشت. آری، بردگی سکوت است؛ وحشتناک‌ترین سکوت‌ها.
سهیل نصیری
آن‌چه مهم است دیگر این نیست که به رنج یک مادر احترام بگذاریم یا او را از شر این رنج برهانیم، بلکه این است که مکتب و مسلکی را پیروز کنیم. و رنج بشر دیگر فاجعه نیست، بلکه فقط رقمی است که در صورت‌حسابی جا خوش کرده است و هنوز رقم نهایی و وحشتناکش قابل‌اندازه‌گیری نیست.
سهیل نصیری
ما در بزنگاه تحولی دیگر هستیم که یا مرگ خواهد بود یا تمدنی دیگر. نسل ما، منظورم افرادی است که امروز زنده‌اند، باید زمینه را برای این تحول آماده کنند. این نسل لاجرم قربانی خواهد شد، مسئله این است که این قربانی شدن ثمری دارد یا نه و این وظیفه بر دوش ماست که انتخاب کنیم.
mahshid
به هنرمند می‌گویند: «فلاکت مردم را ببینید. برای این فلاکت چه کرده‌اید؟» هنرمند در مقابل چنین باج‌خواهی پلیدی می‌تواند چنین پاسخی دهد: «فلاکت مردم؟ چیزی به این فلاکت نمی‌افزایم. کدام‌یک از شما می‌تواند چنین ادعایی داشته باشد؟»
mahshid
بله، با دولتی ضدانقلابی طرف هستیم. چه نام دیگری باید داد به رژیمی که پدر را به لو دادن پسر مجبور می‌کند، پسر را مجبور می‌کند به تقاضای اشد مجازات برای پدر، زن را به شهادت علیه شوهر، رژیمی که خبرچینی را تا مرتبهٔ فضیلتی اخلاقی بالا برده است؟ تانک‌های خارجی، پلیس، دخترکان بیست‌سالهٔ آویخته بر دار، کارگران سربُریده یا خفه‌شده، و باز هم دار، نویسندگان در تبعید یا زندانی، رسانه‌های دروغ، اردوگاه‌ها، سانسور، قاضیان بازداشت‌شده، مجرمان قانون‌گذار و باز دوباره دار.
mahshid
هرگز هم‌دست‌شان نخواهیم بود. ریاکارانی خرسند نیز نخواهیم بود. این پیروزیِ حقیقت به بهای خون و جان افراد بسیاری به دست آمده، نمی‌توانیم جز با عزمی راسخ و دردناک به استقبالش برویم. امروز نیز این کارگران بی‌سلاح در تاریکی به جوخه‌های اعدام سپرده می‌شوند تا آن‌چه را از این رژیم‌های در حال احتضار مانده نجات دهند و جز وحشت و رنجی که همراه همیشگی این دروغ طولانی بوده حسی دیگر در ما برنمی‌انگیزند.
آرش
چون در دنیای ما می‌توان به مرگ و رنج کسی، با بی‌اعتنایی یا با کنجکاوی، به چشم یک تجربه یا انفعال نگریست. آری، بحران بشر وجود دارد، چون قتل یک انسان می‌تواند از هر دریچه‌ای بررسی شود جز وحشت و طغیانی که باید برانگیزد، چون رنجِ انسان را مانند انقیاد و اجباری کم‌وبیش ملال‌آور پذیرفته‌ایم؛ اجباری در حد تأمین مایحتاج یا ضروری بودنِ در صف ایستادن برای به دست آوردن سر سوزنی کره.
سهیل نصیری
چنین است که هم‌نسلان من در دنیای امروز سال‌هاست که به وسوسه‌ای دوگانه تن داده‌اند؛ یا فکر می‌کنند هیچ‌چیز حقیقت ندارد یا فکر می‌کنند تنها چیزی که حقیقت دارد این است که باید تسلیم سرنوشت تاریخ شد.
سهیل نصیری
در آن دنیای عاری از ارزش‌ها، در آن برهوت عشق که زندگی را سر می‌کردیم، معنای این طغیان چه بود؟ این طغیان از ما انسان‌هایی ساخته بود که می‌گفتیم نه، اما در همان آن آری نیز گفته‌ایم. به این عالم نه گفته‌ایم، به پوچی سرشت آن، به انتزاع‌هایی که تهدیدمان می‌کرد، به تمدن مُرده‌ای که برای‌مان تدارک دیده بودند، و با گفتن نه تصدیق می‌کردیم دیگر بس است، که مرزی هست که نمی‌توانیم آن را پشت‌سر بگذاریم، اما در آنِ واحد تمام چیزهایی را تصدیق می‌کردیم که ورای این مرز بود. تصدیق می‌کردیم در وجودمان چیزی هست که دست رد به سینهٔ پلشتی می‌زند و محال است که بیش از این زیر بار تحقیر برویم.
سهیل نصیری
می‌توان شکاک بود اما تصوری از شرف و نجابت داشت.
سهیل نصیری
بحران بشر بهار ۱۹۴۶ رایزنی فرهنگی وزارت امور خارجه، آلبر کامو را برای ایراد سلسله‌سخنرانی‌هایی در امریکای شمالی به این کشور دعوت کرد. در این سفر دریایی، کامو «بحران بشر» را نوشت و نخستین‌بار آن را در بیست و هشتم مارس ۱۹۴۶ در دانشگاه کلمبیا برای عموم قرائت کرد. وِرکُر و تیمره نیز در این شب‌نشینی حضور داشتند و سخنرانی کردند. کامو همین سخنرانی را با اندکی اضافات دوباره در همین سفر ایراد کرد. متن مکتوب‌شدهٔ این سخنرانی چندی پیش در آرشیو دورتی نرمان (کتاب‌خانهٔ باینِکی، دانشگاه ییل) پیدا شد. در این‌جا از این متن استفاده شده است. دورتی نرمان، سردبیر نشریهٔ توآیس اِ یر، ترجمهٔ انگلیسی «بحران بشر» را با ترجمهٔ لیونل آبِل اواخر ۱۹۴۶ منتشر کرده است.
mahsa
«دست از عدالت نمی‌شوییم، آزادی را رها نمی‌کنیم.»
mahshid
اما این مردان خسته از بار خفت‌ها به پا خاسته‌اند و کُشته شده‌اند، و خود را سرزنش خواهم کرد اگر زبان به کام بگیرم و مقابل فداکاری‌شان جز احترام و هم‌دلی تمام‌عیار خود چیز دیگری بگویم. قطعاً نیازی به تمجید و تشویق ما ندارند. فقط احتیاج دارند هر جایی که آزادی با هزاران صدا حکم‌فرماست، فریادشان طنین اندازد، مشکلات‌شان به گوش همگان برسد، در برابر چشم عالمیان باشد و اراده‌شان برای پایان دادن به این فریب محترم شمرده شود؛
آرش
آن‌ها با میل و رغبت آزادی خود را فدا کردند تا همه نانی در سفره داشته باشند. حقیقت این است که، این را با فریادشان گفته‌اند، نه آزادی داشته‌اند و نه نان، و نه می‌خواهند و نه می‌توانند از یکی از این دو چشم بپوشند و همچون همهٔ ما می‌دانند که این دو از یکدیگر جدایی‌ناپذیرند، و محروم از آزادی برده‌ای است که نان خود را فقط به خوش‌آمد اربابش به دست می‌آورد.
آرش
بی‌تردید در سیرک تاریخ همیشه قربانی و شیری وجود داشته. قربانی از آمرزش جاودان بهره‌مند می‌شد و شیر از غذایی دلچسب و خونین. اما تا امروز هنرمند در میان تماشاچیان نشسته بود. برای هیچ، برای خودش، یا در بهترین حالت برای تهییج قربانی و پرت کردن مختصر حواس اشتهای شیر آواز می‌خواند. اما امروز خلافِ این است، هنرمند در دل این سیرک است. صدایش به‌هیچ‌روی همان صدا نیست؛ لرزان و نامطمئن است.
mahshid
«دوری از وطن را برخواهی گزید تا بتوانی حقیقت را بگویی.» بی‌تردید همیشه جلای وطن را خود انتخاب نمی‌کنیم. اما بی‌تردید زندگی دور از وطن را برمی‌گزینیم و برای تن دادن به چنین تصمیم دشواری عشق به حقیقت و آزادی ضروری است.
آرش
چه‌طور می‌شود از یاد برد که در میان این‌همه خیانت شما به دلایل زیستن‌مان وفادار ماندید؟ و چه‌طور امشب نخواهیم که همه یک‌صدا به شما همان جمله‌ای را بگوییم که تورگینیف در بستر احتضار برای تالستوی نوشت: «خوشحالم که هم‌عصر شما بوده‌ام.» و البته برای شما بیش از هم‌عصر بوده‌ایم. (هم‌عصرانی هستند که به آن‌ها افتخاری نمی‌کنیم!) هم‌دردِ هراس‌ها و امیدهای شما بوده‌ایم و شکست ما شکست شما نیز بوده است، مانند آزادی که همه منتظرش هستیم و آن را به الگو و عمل شما مدیون خواهیم بود و این راهی است که همچنان ادامه دارد، برای رسیدن به شرفی که از آنِ ما و شما خواهد بود.
آرش
اما در جامعه‌ای توتالیتر هیچ تغییری ممکن نیست. وحشت اوضاع را بهتر نمی‌کند، شرایط را وخیم‌تر می‌کند. گیوتین آزادی نمی‌آورد، دار اهل مدارا نیست.
آرش
هیچ کجای دنیا نمی‌توان حزب یا آدمی را دید که قدرت مطلق داشته باشد و از آن استفاده نکند.
آرش
آن‌چه معرف جامعه‌ای توتالیتر است، حال راست یا چپ، پیش از هر چیز تک‌حزبی بودنش است. یک حزب دلیلی برای نابودی خود نمی‌بیند. به همین دلیل تنها جامعه‌ای که قادر به تغییر و رسیدن به آزادی است، تنها جامعه‌ای که باید هم‌دلی فکری و عملی ما را برانگیزد جامعه‌ای است که چند حزب در مدیریت آن نقش داشته باشند. فقط چنین جامعه‌ای است که ظلم و جنایت را محکوم می‌کند و در نتیجه در پی اصلاح آن برمی‌آید. فقط چنین جامعه‌ای است که اجازه می‌دهد شکنجه را، شکنجه‌ای شوم را، چه در الجزیره و چه در بوداپست محکوم کنیم.
آرش
مردم مجارستان باید خون‌ها می‌دادند؛ خون‌هایی که به همین زودی در خاطرها خشک شده است. تاوان این خون‌ها بر گردن ماست. دست‌کم تلاش کنیم تا همان‌طور که به اسپانیا وفادار بودیم به مجارستان نیز وفادار بمانیم. در این تنهایی، که امروز اروپا گرفتار آن است، فقط یک راه برای وفاداری داریم و آن این‌که هرگز نباید در کشور خود یا در جای دیگر به چیزی خیانت کنیم که مبارزان مجار جان خود را برای آن دادند. نباید هرگز حتی غیرمستقیم از کسانی دفاع کنیم که آن‌ها را کُشته‌اند.
آرش
رژیم‌های توتالیتر متحدانی بهتر از فراموشی و خستگی ندارند. پس دستورِ کار ما بدیهی است: حافظه و پایداری. پایداری تنها چیزی است که می‌تواند امیدِ التیام را در مجارستان زنده نگه دارد. مجارها نیازی ندارند که به حال‌شان بگرییم یا ناله کنیم. فقط می‌خواهند فریادشان همه‌جا منعکس شود، اراده‌شان برای پایان دادن به دروغی که آن‌ها را عذاب می‌دهد شناخته و محترم شمرده شود.
آرش

حجم

۳۲۲٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۳۵۰ صفحه

حجم

۳۲۲٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۳۵۰ صفحه

قیمت:
۲۰۸,۰۰۰
تومان