زن: بعد، اگه خدا وجود نداشته باشه وقتی میمیریم چه اتفاقی میافته؟
مرد: هیچی. گَرد میشیم. دیگه وجود نداریم. همین.
زن: راست میگی! پس اهمیتی نداره که کسی توی زندگیش آدم مهربان و سخاوتمند و بافکری باشه، و یکی دیگه زندگیِ خشن و خودخواهانهای داشته باشه! در هر دو حالت، نتیجه یکیه: عدم. پس تصمیمهایِ زندگیشون چطور میتونن معنیِ عینی داشته باشن؟