جملات زیبای کتاب بریت ماری این‌جا بود | طاقچه
تصویر جلد کتاب بریت ماری این‌جا بود
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب بریت ماری این‌جا بود

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۷۷ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
_SOMEONE_
۲۵
تقدیم به مادرم، که همیشه خاطر‌جمع می‌شد گرسنه نیستم و کتابی برای خواندن دارم.
._.
۲۱
در سن خاصی، تمام سؤالاتی که آدم از خودش می‌پرسد، فقط در مورد یک چیز است؛ این‌که چطور باید زندگی کند؟
Irandokht
۱۲
. خوشحال است از این‌که جاروبرقی با سروصدایش، تمام چیزهایی را که نباید گفته شود، پنهان می‌کند
sogand
۱۲
او و عُمَر برای این‌که قاه‌قاه بزنند زیر خنده، حتا به حرف‌زدن هم نیاز ندارند، فقط کافی‌ست به یکدیگر نگاه کنند.
Irandokht
۱۰
تا زمانی‌که کسی به تو احتیاج داشته باشد، تنها نیستی. به‌خاطر همین، بریت‌ماری عاشق این است که گونه‌هایش بوسیده ‌شود
شمع
۹
این‌طور که به من گفته‌ن، کسی‌که پدرش طرفدار لیورپول باشه، هیچ‌وقت ناامید نمی‌شه، یا حتا برادر بزرگ‌ترش. تا‌ جایی‌که فهمیده‌م، گاهی این قضیه در مورد برادر بزرگ‌تری که طرفدار لیورپول باشه هم صدق می‌کنه.»
._.
۷
مثل حسی که موقع بیرون‌آمدن از آرایشگاه داری ـ وقتی بیش‌تر از آن‌چه می‌خواستی ـ مویت را کوتاه کرده‌اند.
پناه
۷
زندگی باید بدون تغییر پیش برود. زندگیِ معمولی چیزی‌ست که باید تمیز و مرتب به نظر برسد.
زیـنـب🍃🌸
۶
«فقط این‌جا آدرس‌تون‌ام بنویسید.»
Sahar Tusani
۶
قرار نیست عشق برای همه آتش‌بازی باشد. می‌تواند سؤالی باشد راجع‌به یک پایتختِ پنج‌حرفی، یا دانستنِ این‌که دقیقاً کِی باید پاشنه‌ی کفش‌ات را عوض کنی.
._.
۵
این روزها برای آن‌که ثابت کنی آدمیزادی، باید تا حدِ نامعقولی کاغذبازی کنی!
زیـنـب🍃🌸
۵
«لطفاً اسم کامل و مشخصات و آدرس‌تونو این‌جا بنویسید.»
پناه
۵
کِنت شوهر بریت‌ماری است. او شرکت دارد و فوق‌العاده موفق است، فوق‌العاده! با آلمان تجارت می‌کند و بی‌نهایت درکِ اجتماعیِ بالایی دارد، بی‌نهایت!
n.k
۵
دانستنِ این‌که عشق چه موقع شکوفه می‌دهد، دشوار است؛ ناگهان یک روز بیدار می‌شوی و می‌بینی که یک گُلِ کامل شده. پژمرده‌شدنِ آن هم همین‌طور است؛ روزی می‌رسد که دیگر خیلی دیر شده. عشق از این لحاظ شباهت زیادی به گل‌های داخل بالکن دارد.
زیـنـب🍃🌸
۴
«خیلی خب… گفتید اسم‌تون چیه؟
Irandokht
۴
در سن خاصی، تمام سؤالاتی که آدم از خودش می‌پرسد، فقط در مورد یک چیز است؛ این‌که چطور باید زندگی کند؟
هدهدسبا
۴
هیچ‌کس از خاطره‌ی دوران خوب خوشش نمی‌آد، وقتی توی دوران بدی باشه. هاه؟
Wariapk
۴
«سال ۱۹۷۸.» «اوه! یعنی از اون‌موقع تا حالا کار نکرده‌ین؟» «از اون‌موقع تا حالا هر روز کار کرده‌م. به شوهرم تو رسیدگی به شرکتش کمک کرده‌م.» یک ‌بار دیگر نشانه‌های امیدواری در چهره‌ی دختر ظاهر می‌شود. «چه جور کمکی؟» «مراقب بچه‌ها بوده‌م و سعی‌مو کرده‌م که خونه‌مون همیشه مرتب و تمیز باشه.»
فریبا
۴
یک روز صبح بیدار می‌شوی و می‌بینی زندگی‌ای که پشت سر گذاشته‌ای، بیش‌تر از زندگی‌ای‌ست که پیش رو داری، و آن‌وقت است که حتا نمی‌توانی بفهمی چطور این اتفاق افتاده.
فریبا
۴
در سن خاصی، تمام سؤالاتی که آدم از خودش می‌پرسد، فقط در مورد یک چیز است؛ این‌که چطور باید زندگی کند؟
فرشید
۳
آدم همیشه از دست کسی می‌رنجد که به او علاقه‌مند شده؛ درست وقتی‌که هنوز به او عادت نکرده‌ است.
nafiseh
۳
بریت‌ماری واقعاً فکرش را هم نمی‌کرد که ترکیبِ اسامیِ اعضای تناسلیِ انسان با سایر بخش‌های بدن، به آن شکل، امکان‌پذیر باشد. حتا توی جدول هم نمی‌توان به چنین سطحی از نوآوریِ زبانی رسید.
Narges
۳
«وقتی کوچیک بودم، با خونواده‌م می‌رفتیم کنار دریا. خواهرم همیشه بالاترین سنگ رو انتخاب می‌کرد تا از رو اون بپره توی آب. بعد وقتی شیرجه می‌زد و می‌اومد سطح آب، من همیشه همون بالا ـ روی سنگ ـ وایساده بودم، و اون داد می‌زد "بپر بریت! فقط بپر! " می‌خوام بدونی وقتی کسی توی ارتفاع بایسته و نگاه کنه، یهو یه لحظه آماده‌ی پَرِش می‌شه. اگه بپره، دیگه جرأت‌شو پیدا می‌کنه. ولی اگه تردید کنه، دیگه هیچ‌وقت این اتفاق نمی‌افته.»
زیـنـب🍃🌸
۲
شام چه خورده بود؟
Narges
۲
«می‌دونم به چی داری فکر می‌کنی، ولی این‌جا بورگه. ما این‌جا همدیگه رو می‌بخشیم. راه دیگه‌ای نداریم. اگه این کار رو نکنیم، دیگه هیچ رفیقی برامون نمی‌مونه که از دستش کُفری شیم.»
فریبا
۲
«تاتنهام بدترین نوعِ یه تیمِ بده. اونا همیشه قول می‌دن که قراره فوق‌العاده باشن. کاری می‌کنن که امیدوار بشی. پس تو به عاشق‌بودنِ اونا ادامه می‌دی و اونا روش‌های ابتکاریِ بیش‌تر و بیش‌تری برای ناامید‌کردنِ تو پیدا می‌کنن.»
شمع
۲
آدم همیشه از دست کسی می‌رنجد که به او علاقه‌مند شده؛ درست وقتی‌که هنوز به او عادت نکرده‌ است.
شمع
۲
اشتیاق خیلی چیز با‌ارزشی‌ست؛ نه برای آن‌چه به ما می‌دهد، بلکه برای آن‌چه از ما می‌گیرد تا قدرتِ خطر‌کردن را پیدا کنیم: مال و مقام‌مان را، سردرگمیِ دیگران و مُدارای‌شان،
اسماء
۲
شاید این‌طور باشد که یک قلب، تنها وقتی می‌شکند که اتاق بیمارستان را ـ که در آن لباسی بوی پیتزا و عطر می‌دهد ـ ترک ‌کند. اما راحت‌تر می‌شکند اگر چند بار قبل از آن، تَرَک خورده باشد.
زیـنـب🍃🌸
۱
«تو ماشین تعمیر می‌کنی، آره؟»