آن موقع متقاعد شده بود که اگر صرفاً به چیزی که در درونش میگذرد متمرکز شود، در نهایت قلبش از آهنگ میافتد. که اگر دایم احساساتش را، مثل ذرهبینی که روی کاغذ گرفته شده و آن را آتش میزند، روی نقطهای خاص متمرکز کند، قلبش دچار آسیب بزرگی خواهد شد. اما ماهها گذشت، و برخلاف پیشبینیهایش، قلبش نایستاد. اینطور که پیدا بود، قلب به این سادگیها از کار نمیافتاد.