
آذیــن؛
۳
در دروازهی مرگ زندگی میکرد. مکانی تنگ در حاشیهی ورطهای تاریک برای زندگی درست کرده بود. نقطهای بسیار خطرناک، لب پرتگاه تلوتلو میخورد، طوری که اگر در خواب غلت میزد، به عمق پوچی سقوط میکرد. بااینحال نمیترسید. تنها چیزی که به آن فکر میکرد این بود که ویران شدن چهقدر راحت است.
koreame mo
۳
«منظورم این است که اگر ورزشکار باشی باید یاد بگیری چهطور بازندهی خوبی باشی.
Saba
۲
لمل دو پی. به زبان فرانسه است. معمولاً دلتنگی یا مالیخولیا ترجمه میشود. اگر خوشبینانه نگاه کنی، چیزی شبیه ناراحتی بیدلیل است که با دیدن منظرهای طبیعی در دل کسی ایجاد میشود.
hasti5
۲
. هیچوقت کسی را ندیده بود که احساس کند میخواهد بهتر بشناسدش
koko
۲
«تو میتوانی خاطرات را پنهان کنی، اما نمیتوانی تاریخی که آنها را ایجاد کرده پاک کنی.»
آذیــن؛
۱
آن موقع متقاعد شده بود که اگر صرفاً به چیزی که در درونش میگذرد متمرکز شود، در نهایت قلبش از آهنگ میافتد. که اگر دایم احساساتش را، مثل ذرهبینی که روی کاغذ گرفته شده و آن را آتش میزند، روی نقطهای خاص متمرکز کند، قلبش دچار آسیب بزرگی خواهد شد. اما ماهها گذشت، و برخلاف پیشبینیهایش، قلبش نایستاد. اینطور که پیدا بود، قلب به این سادگیها از کار نمیافتاد.
hasti5
۱
بعضی حرفها را فقط باید رودررو زد.
نگاه
۱
قلبها فقط به وسیلهی ریتم بههم وصل نمیشوند. بلکه در عوض با زخمهاشان است که باهم ارتباط پیدا میکنند. درد با درد و شکنندگی با شکنندگی پیوند میخورد. هیچ سکوتی بدون فریاد اندوه وجود ندارد، هیچ بخششی بدون خونریزی، هیچ پذیرفتنی بدون مسیری میان فقدان شدید. این چیزی است که در بن هماهنگی واقعی نهفته است.
کاربر ۹۱۰۵۰۰۶
۱
که اگر دایم احساساتش را، مثل ذرهبینی که روی کاغذ گرفته شده و آن را آتش میزند، روی نقطهای خاص متمرکز کند، قلبش دچار آسیب بزرگی خواهد شد
koreame mo
۱
«دنیا به این آسانی زیرورو نمیشود. مردمش هستند که زیرورو شدهاند.»
koreame mo
۱
ما نجات پیدا کردیم. تو و من. و کسانی که نجات پیدا میکنند وظیفهای دارند. وظیفهی ما این است که نهایت سعیمان را بکنیم تا زنده بمانیم. حتا اگر زندگیهایمان کامل نباشد.
koko
۱
کسانی که آزادیشان گرفته شده همیشه از کسی متنفر خواهند شد
مریم قاسم پور
۰
قلبها فقط به وسیلهی ریتم بههم وصل نمیشوند. بلکه در عوض با زخمهاشان است که باهم ارتباط پیدا میکنند. درد با درد و شکنندگی با شکنندگی پیوند میخورد. هیچ سکوتی بدون فریاد اندوه وجود ندارد، هیچ بخششی بدون خونریزی، هیچ پذیرفتنی بدون مسیری میان فقدان شدید. این چیزی است که در بن هماهنگی واقعی نهفته است
نگاه
۰
قلبها فقط به وسیلهی ریتم بههم وصل نمیشوند. بلکه در عوض با زخمهاشان است که باهم ارتباط پیدا میکنند. درد با درد و شکنندگی با شکنندگی پیوند میخورد. هیچ سکوتی بدون فریاد اندوه وجود ندارد، هیچ بخششی بدون خونریزی، هیچ پذیرفتنی بدون مسیری میان فقدان شدید. این چیزی است که در بن هماهنگی واقعی نهفته است.
نگاه
۰
قلبها فقط به وسیلهی ریتم بههم وصل نمیشوند. بلکه در عوض با زخمهاشان است که باهم ارتباط پیدا میکنند. درد با درد و شکنندگی با شکنندگی پیوند میخورد. هیچ سکوتی بدون فریاد اندوه وجود ندارد، هیچ بخششی بدون خونریزی، هیچ پذیرفتنی بدون مسیری میان فقدان شدید. این چیزی است که در بن هماهنگی واقعی نهفته است.
نگاه
۰
قلبها فقط به وسیلهی ریتم بههم وصل نمیشوند. بلکه در عوض با زخمهاشان است که باهم ارتباط پیدا میکنند. درد با درد و شکنندگی با شکنندگی پیوند میخورد. هیچ سکوتی بدون فریاد اندوه وجود ندارد، هیچ بخششی بدون خونریزی، هیچ پذیرفتنی بدون مسیری میان فقدان شدید. این چیزی است که در بن هماهنگی واقعی نهفته است.
کاربر ۹۱۰۵۰۰۶
۰
قلبها فقط به وسیلهی ریتم بههم وصل نمیشوند. بلکه در عوض با زخمهاشان است که باهم ارتباط پیدا میکنند. درد با درد و شکنندگی با شکنندگی پیوند میخو
koreame mo
۰
«ایدهها مثل ریش هستند. مردها تا وقتی بزرگ نشوند آن را ندارند. یکی این را گفته بود اما یادم نمیآید کی.»
مرد جوان گفت: «ولتر» چانهاش را مالید و لبخند دوستانه و بیریایی زد. «البته ولتر احتمالاً دربارهی من اشتباه کرده. من تقریباً اصلاً ریش ندارم اما از بچگی عاشق فکر کردن بودم.»
koreame mo
۰
میتوانی روی خاطرهات سرپوش بگذاری، اما نمیتوانی تاریخ را پنهان کنی