گفتند ایران برای اسیران جنگی هدیهای فرستاده که هر چهار نفرتان میتوانید با هم از آن استفاده کنید؛ کتاب قرآنمجید با ترجمهی مرحوم الهی قمشهای ارزشمندترین هدیهای بود که در آن غربت میتوانست ما را زنده نگه دارد و به ما حیاتی نو ببخشد. هر چهار نفر دور قرآن حلقه زدیم و دست روی آن میکشیدیم. با دیدن قرآن بیاختیار و بیملاحظه بغض دوسالهمان ترکید. قطرههای اشک آرام و بیصدا روی جلد قرآن میچکید. بهتزده پرسیدند:
- What is this book about?
گریههامان اجازه سخن گفتن نمیداد. خودشان به سؤال خودشان پاسخ گفتند:
- That’s God's book like Bible
خواستم بگویم کتاب هدایت است دیدم نه؛ بشارت هم هست. خواستم بگویم کتاب سعادت است دیدم نه؛ حکایت هم هست. خواستم بگویم کتاب قیامت است دیدم نه؛ حیات هم هست. خواستم بگویم این کتاب آخرت است دیدم نه، دنیا هم هست. گفتم این کتاب اصلاً، همه چیز است. اگر سالها اینجا با قرآن بمانیم دیگر تنها نخواهیم بود. بهرهای که ما از قرآن میبریم ما را تا همیشه زنده نگه خواهد داشت.