جملات زیبای کتاب درباره مادرم | طاقچه
تصویر جلد کتاب درباره مادرم

کتاب درباره مادرم

نوع کتاب
۲.۹ امتیاز(از ۴۱ رأی)
انتشارات: 
نشر برج
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
katy
۲۱
امیدوارم آن‌ها که پول جمع می‌کنند بدانند در گور جایی برای حساب بانکی نیست!»
Anita
۲۰
ازدواج قمار است، هندوانه‌ای دربسته، نمی‌دانی چه اتفاقی قرار است بیفتد
katy
۱۴
این اصطلاح را دوست داشت، می‌گفت: کسی که چهره‌اش بر خاک گذاشته شود محتاج دلسوزی نیست. دلت به حال کسانی بسوزد که پشت سرش جا مانده‌اند، کسانی که باید بدون او زندگی کنند.
کاربر ۸۸۴۷۵۲
۸
هرگز شما را مجبور نخواهم کرد که آدم متدینی باشید. راه را نشانتان داده‌ام، وظیفه‌ام را انجام داده‌ام. درهرصورت، اسلام دین آسانی است، برای این‌که مسلمان خوبی باشی کافی‌ست به خدای واحد و پیامبرش، محمد، پیامبر خاتم، باور داشته باشید، دروغ نگویید، دزدی نکنید، خون نریزید، به‌عمد کار خطایی انجام ندهید، درست رفتار کنید، به والدینتان و بزرگ‌ترها احترام بگذارید. باقی چیزها بین شما و خدای شماست، نماز، روزه، حج ظواهرند. مثلاً خود من، اصلاً دوست ندارم به مکه بروم تا سعودی‌های بی‌وجدان جیبم را خالی کنند یا زیر دست‌وپای آفریقایی‌های گنده له‌ولورده شوم. اما مسلمانم و احساس گناه نمی‌کنم! خودتان باید تصمیم بگیرید، در اسلام اکراه و اجباری نیست، پیامبر گفته است، کاری را بکنید که وجدانتان به شما می‌گوید.»
Anita
۶
رؤیاهایش تمامی ندارند، بیداری‌های او را اشغال کرده‌اند و رهایش نمی‌کنند.
Anita
۶
اعتقادش به خدا تمامِ ترسش از مرگ را تارانده است.
کاربر ۸۸۴۷۵۲
۵
آدم از نزدیکانش ضربه می‌خورد، آدم‌های دور، آن‌هایی که فقط دورادور تو را می‌شناسند، نمی‌توانند به تو آسیبی برسانند، حرف می‌زنند اما لزوماً کسی حرفشان را باور نمی‌کند، حرف کسانی را که با تو آمدوشد دارند، بیشتر باور می‌کنند،
Anita
۴
خود را می‌سپارد دست احساساتی که دوباره رو آمده‌اند.
masoumi
۴
پدرت به من ظلم کرد؛ آزارم داد اما آدم بدی نبود. تمامِ عمر کار کرد، اما موفق نشد، مثل رفقای دیگرش موفق نشد. عصبی شده بود، به ثروتِ بقیه حسادت می‌کرد. از این کارش خوشم نمی‌آمد. گاهی مردم را آزار می‌داد و نمی‌دانست نیش و کنایه‌هایش چقدر تندوتیز است و اذیتشان می‌کند. بعد تعجب می‌کرد که با او سرسنگین شده‌اند و روی خوش به او نشان نمی‌دهند. بلندبلند فکرهایش را به زبان می‌آورد. چیزی را در دلش نگه نمی‌داشت. همیشه من را معذب می‌کرد. بعضی‌ها وقتی می‌فهمیدند رفته مسافرت، می‌آمدند دیدنِ من. ترجیح می‌دادند با او روبه‌رو نشوند. چه زبانی! چه هوش و ذکاوتی، اما ذکاوت و هوش به چه درد می‌خورد وقتی خشن و بی‌مروت باشد؟»
masoumi
۴
مراقب کسانی باش که همیشه به تو لبخند می‌زنند، آن‌هایی که از تو تعریف می‌کنند، آن‌هایی که می‌گویند تو بهترینی
Anita
۳
عشقی که به تو دارم، تمام دلم را تسخیر کرده است، از دلم بیرون می‌ریزد، بله، این‌طور است، کاری از دست من ساخته نیست، وقتی به تو فکر می‌کنم، قلبم می‌تپد و از عشق پر می‌شود، دلم غرق در عشق می‌شود.
Anita
۳
زیاد حرف می‌زنم. پوچی من را به حرف وامی‌دارد.
Anita
۳
مردم رنگ عوض می‌کنند، کسی که امروز تو را در آغوش می‌گیرد همان کسی خواهد بود که فردا از پشت به تو خنجر می‌زند
Anita
۳
آدم از نزدیکانش ضربه می‌خورد، آدم‌های دور، آن‌هایی که فقط دورادور تو را می‌شناسند، نمی‌توانند به تو آسیبی برسانند، حرف می‌زنند اما لزوماً کسی حرفشان را باور نمی‌کند، حرف کسانی را که با تو آمدوشد دارند، بیشتر باور می‌کنند
کاربر ۸۸۴۷۵۲
۲
به پسر همسایه‌مان فکر می‌کردم، پسر بینوا، او را انداختند توی جیپ و بردند و پدر و مادرش دیگر او را ندیدند، پلیس به آن‌ها گفته بود پسرتان فرار کرده است، باید در الجزایر یا اسپانیا باشد، لابد کاری کرده که فرار کرده است. پدر و مادرش مریض شدند و پسرشان هرگز برنگشت.
کاربر ۸۸۴۷۵۲
۲
آدم‌هایی هستند که استعداد کارهای شر را دارند.
کاربر ۸۸۴۷۵۲
۲
گاهی مغازه‌ای بزرگ را تصور می‌کنم، انباری که مرده‌ها پیش از آنکه دفن شوند به آن‌جا می‌روند، خاطرات قدیمی خود را آن‌جا می‌گذارند و سبک‌بال سوی خدا می‌روند. عجله دارم که زودتر بروم آن‌جا. جدی می‌گویم، خسته شده‌ام، خسته‌ام،
کاربر ۸۸۴۷۵۲
۲
از مرگ نمی‌ترسم، ابداً نمی‌ترسم، خواست خداست و علاوه‌بر این مرگ دیدار با خوبان است، دیدار با پیامبرمان و خدا، پس چیزی برای ترسیدن نیست، برعکس، خوش‌حالم…
کاربر ۸۸۴۷۵۲
۲
به پسر همسایه‌مان فکر می‌کرد که پلیس‌های لباس‌شخصی او را از خانواده‌اش ربوده بودند. این است دولت نظامی: استبداد، خشونت و بی‌رحمی. چه مادرها که رنج کشیدند، یا دق کردند و جان دادند، به دلیل دستور پلیس؛ پلیس دستور داده بود فرزندانشان را که برای دموکراسی و عدالت در تظاهراتی شرکت کرده بودند، سربه‌نیست کنند!
Anita
۲
وقتی می‌پرسم:«حالت چطور است؟» همیشه یک جواب می‌گیرم: «همین جا هستم، تکه‌های کوچکِ زمان را جمع می‌کنم تا وقتی خدا بخواهد و راحتم کند؛ در ید اختیار او هستم؛ مرگ حق است؛ حرفی ندارم، منتظرم!»
Anita
۲
فراموشی مهم‌ترین دشمن است
Anita
۲
داروها دوستِ دوست نیستند، دوستان قلابی‌اند، از طرفی نفع می‌رسانند، از طرف دیگر ضرر می‌زنند، از طرفی مداوایم می‌کنند و از طرف دیگر به من حمله می‌کنند.
Anita
۲
«از مرگ نمی‌ترسم. مرگ حق است، خدا برای ختم زندگی ما، مرگ را به ما ارزانی می‌کند. با خواست خدا نمی‌جنگم. بیماری چیز دیگری است، بیماری مرگی پلید است. دورمان می‌چرخد، خود را به قسمتی از تنمان می‌رساند، آزارش می‌دهد، او را از توانایی‌های معمولش محروم می‌کند، بعد سفر می‌کند، به عضو دیگری می‌رود، آشوب به پا می‌کند، درد می‌آورد، و آخر کار به مغز حمله می‌کند. ترسم از مرگ نیست، از این می‌ترسم که در نگاه شما دردم را می‌بینم، از این است که می‌بینم قدتان زیر بار دردی که من می‌کشم، خمیده است، درد می‌کشید و خود را می‌خورید. تحملِ این را ندارم. معتقدم، تسلیم خدا هستم و خوش‌حالم که من را به خود می‌خوانَد. اما فقط یک آرزو دارم: همه‌تان این‌جا باشید و عذاب نکشید.»
Anita
۲
آن را عشق فرزندی می‌نامند. علاقه‌ای است که حساب‌کتاب را برنمی‌تابد. آن را موهبتِ زندگی می‌دانیم و هر کار می‌کنیم تا شایسته و سزاوارِ آن باشیم و به آن ببالیم.
Mani
۲
آدم از نزدیکانش ضربه می‌خورد، آدم‌های دور، آن‌هایی که فقط دورادور تو را می‌شناسند، نمی‌توانند به تو آسیبی برسانند، حرف می‌زنند اما لزوماً کسی حرفشان را باور نمی‌کند، حرف کسانی را که با تو آمدوشد دارند، بیشتر باور می‌کنند
Anita
۲
اطمینان داشت که خدا اعمال انسان‌ها را رهبری می‌کند، اما نباید دست روی دست بگذاریم و منتظر اتفاقات و حوادث شویم.
masoumi
۲
دیدمش، مرگ خیلی به او ساخته بود، پوستش شفاف بود و چشمانش راضی و خرسند. مرگ همه‌چیز را مرتب می‌کند. روحش سفر می‌کند. همین است، روحش را دیدم. روحش بوی خوبی می‌داد.
Anita
۲
اگر حس می‌کنید نیازی به نماز ندارید، نخوانید، تظاهر نکنید، تظاهر به هیچ دردی نمی‌خورد، روز محشر، با وجدان خود و خدا تنها خواهید بود. مقابل خداوند متعال پاسخگوی اعمالتان خواهید بود. شما باید تصمیم بگیرید. هرگز شما را مجبور نخواهم کرد که آدم متدینی باشید. راه را نشانتان داده‌ام، وظیفه‌ام را انجام داده‌ام. درهرصورت، اسلام دین آسانی است، برای این‌که مسلمان خوبی باشی کافی‌ست به خدای واحد و پیامبرش، محمد، پیامبر خاتم، باور داشته باشید، دروغ نگویید، دزدی نکنید، خون نریزید، به‌عمد کار خطایی انجام ندهید، درست رفتار کنید، به والدینتان و بزرگ‌ترها احترام بگذارید. باقی چیزها بین شما و خدای شماست، نماز، روزه، حج ظواهرند. مثلاً خود من، اصلاً دوست ندارم به مکه بروم تا سعودی‌های بی‌وجدان جیبم را خالی کنند یا زیر دست‌وپای آفریقایی‌های گنده له‌ولورده شوم. اما مسلمانم و احساس گناه نمی‌کنم! خودتان باید تصمیم بگیرید، در اسلام اکراه و اجباری نیست، پیامبر گفته است، کاری را بکنید که وجدانتان به شما می‌گوید.
Anita
۲
پدرم با لحنی جدی به ما گفت: در این کشور شاکی، مال‌باخته و آزاردیده است که متهم می‌شود، نه دزد، دزد که اموال را با دوستان پلیسش تقسیم می‌کند. طوری رفتار کنید که کارتان به آن‌ها نیفتد. آدم‌های بی‌اصل‌ونسب و بی‌تربیتی هستند. همین است که هست، در سوئد که نیستیم!
Anita
۲
باید حواست جمع باشد، به کسی اعتماد نکنی، اما خوبی و بدبینی با یکدیگر سازگار نیستند.