
کتاب تاریخ مشروطه ایران
متن کامل
پدیدآورندگان:
احمد کسرویانتشارات:
انتشارات پر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Amin D
۵۰
«چنین بهنظر میرسد که اگر وضع مملکت بر گرفتن خراج شرعی بر صدقات لازمه از زکوۀ و غیرها و بهعبارت اخری اخذالعشر مما ینبت من الارض و طرح جمیع عناوین دیگر و صرف در مصارف اصناف ثمانیه من العاملین و الغارمین و المؤلفه و فی سبیلالله الخ بشود بهشرحی که محتاج بهذکر نیست و جنابعالی محض توجه محیط بهتمام آن میشود کارها اصلاح و زاد فی شرف الاسلام و حصل الشرف فوق الشرف و فیه من الفواید الاسلامیه ما لا یخفی اگرچه مناقشات علمیه در دقیق نظر بسیار است و لکن مقصود بعد از وقوع عمل بر وجه لابدیه بهصحت اسم است و منافع مترتبه بر این اسم و اما طرق دیگر مما علیه ملل الاروبیین فقیه اضمحلال الدین و انحطاط الاسلام و اهله و خوف الوقوع و لو بعد حین فی مفاسد کثیره و بالجمله اگر از اول امر عنوان مجلس عنوان سلطنت جدید بر قوانین شرعیه باشد قائمه اسلام همواره مشید خواهد بود»
صدراجون من دوست دارم
۳۷
گر مسلمانی همین است که ماها داریم خاک بر سر ما مسلمانان
maryam_z
۲۹
روزی در پای منبر سیدجمال واعظ در مسجد میرزا موسی، زنی بهپاخاسته چنین گفت: «دولت ایران چرا از خارجه قرض میکند. مگر ما مردهایم؟! من یک زن رختشوری هستم بهسهم خود یک تومان میدهم. دیگر زنها نیز حاضرند» . از اینگونه نمایشها بسیار روی میداد.
Ali Esmaeili
۲۴
ملایان نیز که از هر چیز تازهای میرمیدندی
دانور🌱
۲۳
جنبشی که در زمان ما رخ داده، اگر ما داستان آن را ننویسیم، دیگران چگونه خواهند نوشت؟
anahita.bdbr
۱۲
این نه نیک است که بهرشک، نیکیهای کسانی را نپذیریم.
صدراجون من دوست دارم
۱۲
سَرِ شب سَرِ قتل و تاراج داشت
سحرگه نه تن سر، نه سر تاج داشت
ف مرادی
۱۲
یکی از گرفتاریهای ایرانیان است که پیشآمدها را زود فراموش کنند، و ما میبینیم دستههای انبوهی آنزمانهای تیره گذشته را از یاد بردهاند، و از آسایشی که امروز میدارند خشنودی نمینمایند، و یک چیزی درباید که همیشه روزگار درهم و تیره گذشته را در پیش چشم اینان هویدا گرداند.
Ali Esmaeili
۱۱
عنکبوت ار لانه دارد، آدمی دارد وطن
عنکبوتآسا تو هم دور وطن تاری بِتَن
بهر حفظ لانۀ خود میتند تار عنکبوت
ز عنکبوتی کم نهای، ای غافل از حفظ وطن
عقل کل، مِهر وطن را معنی ایمان شمرد
معنی ایمان بود مهر وطن بیریب و ظن
pedram
۸
ناخشنودی فزونتر گردیده و کمکم رویه تکان و جنبش بهخود گرفت.
پیش از همه تبریز بهکار برخاست و مردم آگهیهای کمپانی را که بهدیوارها چسبانیده بود پاره کردند وبهجای آن نوشتههای شورآمیزی چسبانیدند. امیرنظام گروسی پیشکار مظفرالدینمیرزا و والی شهر بود، ولیعهد از او خواست که با مردم سخت گیرد و به شورندگان کیفر دهد، امیرنظام نپذیرفته و از کار کنارهجویی نمود.
صدراجون من دوست دارم
۴
مشهدی محمدعلیخان میگوید: «امروز من در خطیب نمیبودم. ولی اگر بودمی من نیز گریختمی. این است با خود میاندیشم که ستارخان شدن کار آسانی نیست» .
Omid Razi
۳
ستارخان پاسخی ساده داده گفت: «ما هیچگاه بهجنگ پیشدستی نمیکنیم و همیشه از آن سوی بهما میتازند و ما جلوشان میگیریم» . سپس حاجی شیخ علیاصغر و دیگران نیز سخنانی راندند. کنسول به ستارخان پیشنهاد کرد که بیرقی از کونسولخانه فرستاده شود و او به دَرِ خانه خود زده در زینهار دولت روس باشد، و نوید میداد که سر قوه سورانی آذربایجان از دولت ایران برای او بگیرد. ستارخان چنین گفت: «جنرال کنسول من میخواهم هفت دولت بزیر بیرق ایران بیاید. من زیر بیرق بیگانه نروم»
صدراجون من دوست دارم
۲
یک خانی بهپا ایستاده گفت: میدانید فرق مرده با زنده چیست؟ مرده احساس درد نمیکند، و اگر دست و اعضای او را ببرند، درک نمیکند. اما زنده متألم میشود. سپس گفت ما ایرانیان مرده بودیم، ولی اکنون زنده شدهایم
Ali Esmaeili
۲
جلوگیری از رواج کالاهای بیگانه یکی از کوششهای آنزمان میبود. در سایه تعرفه گمرکی که گفتیم نوز با روسیان بست، در اندک زمانی کالاهای روسی در ایران بسیار فزون گردیده و مایه بیم همگی شده بود. از اینرو، کوشندگان در همهجا بهجلوگیری از آن کوشیدندی. در تهران دو سید و همدستان ایشان در نشستهای خود چای ندادندی و مردم را بهخریدن و بهکار بردن کالاهای ایرانی وا داشتندی. در اینباره کوششهایی از ملایان اسپهان و دیگر جاها نیز میرفت و از علمای نجف نوشتهها میرسید.
کاربر ۱۲۹۷۳۹۰
۲
«سی سال گذشت و یکی از آنان که در جنبش پا در میان داشته بود و یا خود میتوانست آگاهیهایی گرد آورد، به نوشتن آن برنخاست، و من دیدم داستانها از میان میرود و در آینده کسی گرد آوردن آنها نخواهد توانست و یک جنبشی که در زمان ما رخ داده، اگر ما داستان آن را ننویسیم، دیگران چگونه خواهند نوشت؟»
حسین احمدی
۲
او میخواست خود، ایران را نیک گرداند. ولی از چه راه؟ از راه خودکامگی.
Bud
۲
اگر ما داستان آن را ننویسیم، دیگران چگونه خواهند نوشت؟
صدراجون من دوست دارم
۱
رعیت بنده نیست و آزاد است، بلکه با خود شاه هم مساوی است
صدراجون من دوست دارم
۱
«حاجی شیخ فضلالله خدا تو را و اتباع تو را بهدرک فرستد تا مسلمانان آسوده شوند» .
صدراجون من دوست دارم
۱
گویا هر دو دانستند که برای کشتن میبرندشان. ملک دوم در با آواز دلکش و بلند خود این شعر را خواند:
ما بارگه دادیم، این رفت ستم بر ما
بر بارگه عدوان آیا چه رسد خذلان؟
صدراجون من دوست دارم
۱
کنسول به ستارخان پیشنهاد کرد که بیرقی از کونسولخانه فرستاده شود و او به دَرِ خانه خود زده در زینهار دولت روس باشد، و نوید میداد که سر قوه سورانی آذربایجان از دولت ایران برای او بگیرد. ستارخان چنین گفت: «جنرال کنسول من میخواهم هفت دولت بزیر بیرق ایران بیاید. من زیر بیرق بیگانه نروم» . کنسول که این پاسخ را نه بیوسیده بود خیره ماند
ادریس
۱
ناصرالدینشاه ۵۰ سال پادشاهی کرد، و در زمان او خواه و ناخواه پیوستگی میان ایران و اروپا فزونتر گردید، و چیزهای بسیاری از تلگراف، و تلفن، و پستخانه و ضرابخانه، و چراغ گاز، و اداره پلیس، و مانند اینها از اروپاییان گرفته شد. وزارتخانهها بهشیوه اروپا بر پا گردید، و دارالفنون برای آموختن زبان فرانسه و پارهای دانشها، یکی در تهران و دیگری در تبریز بنیاد یافت. نیز روزنامه و دبستان بر پا گردید که چون با داستان جنبش توده پیوستگی میدارد در اینجا از آنها سخن میرانیم.
n bagheri
۱
ارمنیزاده! میازار مسلمان را
بهکف کفـر مده سلطنت ایمان را
عاقبت خانۀ ظلم تو کند شاه خراب
پس چه حاجت که بهافلاک کشی ایوان را
کاسهلیسی تو از روس ندارد ثمری
کاین سیهکاسه در آخر بکشد مهمان را
lig sau
۱
«مهدی ملک زاده» ، مؤلف «تاریخ انقلاب مشروطیت ایران» ، نیز بر این اعتقاد است که کسروی در ذکر بسیاری از حوادث و موقعیت اشخاص در انقلاب خطا کرده و ظلم بزرگی در حق خادمان مشروطیت روا داشته است.
lig sau
۱
زنان گرد کالسکه او را گرفته، فریاد میزدند: «ما آقایان و پیشوایان دین را میخواهیم. عقد ما را آقایان بستهاند، خانههای ما را آقایان اجاره میدهند... ای شاه مسلمان! بفرما رؤسای مسلمانان را احترام کنند. ای پادشاه اسلام! اگر وقتی روس و انگلیس با تو طرف شوند ۶۰ کرور ملت ایران، بهحکم این آقایان جهاد میکنند» . از این سخنان بسیار میگفتند. امروز زنان، با همه روبند و چادر، کار بسیاری کردند.
سهیل
۱
اما حاجی شیخ فضلالله به یکبار در راه دیگری میبود. اینمرد از یکسو بهشکوه و آرایش زندگی، و بنام و آوازه، دلبستگی بسیار میداشت و «پارک الشریعه» بنیاد نهاده و اسب و کالسکه بسیج کرده همیشه با دستگاه اعیانی میزیست، از یکسو فریفته «شریعت» میبود و رواج آنرا بسیار میخواست. توده و کشور و اینگونه چیزها نزد او ارجی نمیداشت. بهاین اندیشهها کمتر نزدیک آمده بود. با شور و جنبش مشروطهخواهی همراهی نمود ولی معنای آنرا نمیدانست.
کاربر ۲۴۰۲۱۵۹
۱
«هرکسی که فردا دکان یا حجره خود را باز نکند، کالایش تاراج و خود او کیفر خواهد یافت» .
کاربر ۲۰۳۶۵۶۳
۱
یکی از گرفتاریهای ایرانیان است که پیشآمدها را زود فراموش کنند، و ما میبینیم دستههای انبوهی آنزمانهای تیره گذشته را از یاد بردهاند، و از آسایشی که امروز میدارند خشنودی نمینمایند، و یک چیزی درباید که همیشه روزگار درهم و تیره گذشته را در پیش چشم اینان هویدا گرداند.
از هرباره که بیندیشیم بایستی این تاریخ نوشته شود و من خود را ناگزیر دیده و بهآن برخاستم و پس از رنجهای بسیار اینک بهاین نتیجه رسیدهایم که یک چاپ درستی از آن بیرون دهیم، و چون نیک مردانی «شرکتی» پدید آورده و دررفت این چاپ را در این هنگام گرانی کاغذ و چاپخانه بهگردن گرفتهاند در اینجا من سپاس میگزارم و در بخش بازپسین
کاربر ۲۰۳۶۵۶۳
۱
۷. یکی از گرفتاریهای ایرانیان است که پیشآمدها را زود فراموش کنند، و ما میبینیم دستههای انبوهی آنزمانهای تیره گذشته را از یاد بردهاند، و از آسایشی که امروز میدارند خشنودی نمینمایند، و یک چیزی درباید که همیشه روزگار درهم و تیره گذشته را در پیش چشم اینان هویدا گرداند.
از هرباره که بیندیشیم بایستی این تاریخ نوشته شود و من خود را ناگزیر دیده و بهآن برخاستم و پس از رنجهای بسیار اینک بهاین نتیجه رسیدهایم که یک چاپ درستی از آن بیرون دهیم،
rooh_tpr
۱
انبوهی از مردم زیان بیسوادی را دریافته و از آنسوی، جدایی را که میانه دبستان و مکتب میبود با دیده میدیدند و این بود که با دلخواه و آرزو رو بهآن میآوردند. یکی از کارهای نیک این میبود که در پایان سال، بههنگامآزمایش شاگردان، در حیاط دبستان جشنی بر پا نموده و پدران و شاگردان و کسان دیگری را میخواندند و اینان از دیدن آنکه یک بچه کوچک، در دو سه ماه که الفبا خوانده، نوشتن یاد گرفته و هر کلمه که گفته میشود بیغلط بهروی تخته سیاه مینویسد و شاگردان بزرگتری، کشورهای اروپا و امریکا را بهنام میشمارند و از هر کجا آگاهیهایی میدهند، سخت شادمان میگردیدند و به دلخواه دست دهش باز میکردند و بسیار رخ میداد که دررفت یک ساله یک دبستان را مردم در همان نشت جشنی میدادند.
