آدمهایی که دوست ندارند بروند، وقتی میروند مسیری خلوت را انتخاب میکنند و آرام قدم بر میدارند. به تو فرصت میدهند تا صدایشان کنی. اگر در چارچوب در ایستادهای و محبوبت دارد اینگونه دور میشود صدایش کن!
مرد این حرفها را زمانی بهیاد آورد که زن در شهر دیگری بود. آه کشید و اشک چشمهایش را پُر کرد. همین موضوع باعث شد گودال عمیقی را که جلوی پایش بود نبیند و در آن سقوط کند.