یک هدف پیش روی سیذارتا بود، تنها یک هدف: تهیشدن، تهی از تشنگی، تهی از آرزو، تهی از خیال، تهی از شادی و غم. از خویشتن مردن، دیگر من نبودن، آرام جانِ تهی را دریافتن، در شگفتی اندیشههای بیخویشتنبودن، این بود هدفش. آنگاه که تمام من فتح میشد و میمرد، آنگاه که هر میلی در دل خموش میشد، پس آنگاه آن واپسین سر برمیآورد، آن درونیترین در وجود، آن دیگر من نیست، آن راز بزرگ.
letede