
محمد امین چیزانی
۲
به نظر میرسید پذیرفته باشد که به همین شکل پیر شود، بیهیچ دوستی و رفاقتی، بیهیچ ماجرای عاشقانهای، با سلایقِ راهبی محبوس.
محمد امین چیزانی
۲
او تمام افسونِ یکنواختی را معجونوار سر میکشید
nazanin z
۰
ژولین قدم میزد، دراز میکشید و هرگز از خودش سیر نمیشد. خارج از محل کار هرگز چیزی نمینوشت و مطالعه خستهاش میکرد.
