جملات زیبای کتاب انسان، عشق، عدالت | طاقچه
تصویر جلد کتاب انسان، عشق، عدالتsubscriptionAvailable

کتاب انسان، عشق، عدالت

مجموعه نمایشنامه‌های آلبر کامو

نوع کتاب
۳.۱ امتیاز(از ۱۹ رأی)
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Dot
۱۷
من قسم می‌خورم که این رستگاری و نجات در دست‌های خودِ ماست.
Dot
۱۱
همیشه هزینهٔ آزادی ما را اشخاص دیگر می‌پردازند. این مسئله آزاردهنده، اما طبیعی است.
Dot
۹
وقتی مادری دیگر نتواند پسرش را بشناسد یعنی کارش در این جهان تمام شده است.
Dot
۶
نمی‌دانی که انسان هرگز تنها نیست و همیشه و همه‌جا وزن سنگین آینده و گذشته همراه اوست.
Dot
۵
حق همیشه با کسانی است که رنج می‌کشند، کسانی که زاری می‌کنند و امیدوارند، نه آن‌ها که محاسبه می‌کنند و مال می‌اندوزند. نه، آن‌ها نمی‌توانند محق باشند.
Dot
۵
شاید اگر جانی‌ها، دیوانه‌ها و آتش‌افروزها هم کسی را داشتند که به حرف‌های‌شان گوش دهد، آرام می‌شدند.
Dot
۴
خوشبختانه غم جاودانه نیست.
Dot
۴
جنایت می‌تواند انزوا و تنهاییِ آدم هم باشد
Dot
۴
آن‌چه مهم است بی‌عدالتی است و تنها چیزی که می‌تواند با بی‌عدالتی مقابله کند حقیقت است.
Dot
۴
همهٔ ما به یک هم‌صحبت نیاز داریم. نه کسی که لزوماً با شما حرف بزند یا شما را تأیید کند، بلکه یک نفر که فقط باشد، همان‌طور آن‌جا باشد و در سکوت به حرف‌های‌تان گوش دهد.
Dot
۳
عشق از آن مرض‌هایی است که نه انسان باهوش از آن در امان می‌ماند نه احمق.
Dot
۲
برای ساختن یک سناتور یک روز کافی است، ولی برای ساختن یک کارگر ده سال زمان لازم است.
Dot
۲
عادت همیشه با جنایت دوم آغاز می‌شود.
Dot
۲
من از آن تباری هستم که مرگ را هم به اندازهٔ زندگی محترم و گرامی می‌دارد. اما اربابان شما آمدند و حالا مرگ و زندگی هر دو ننگین و خفت‌بار شده‌اند…
Dot
۲
چرا آدمیزاد چیزی را می‌خواهد که شر و ناپسند است؟ چون بی‌شک، همهٔ ما شر را دوست داریم و آن را به هر چیز دیگری ترجیح می‌دهیم.
Dot
۲
کمی اعتماد می‌تواند به زنده ماندن آدم کمک کند.
زهرآ
۲
اما مگر نه این‌که عشق همین است؟ همه‌چیز را، بی‌چشم‌داشت و بدون امید دریافت چیزی، بخشیدن و فدا کردن؟
زهرآ
۲
این بار آخر است. بعد از آن، در کنار هم خواهیم بود و دیگر هرگز، هرگز به وحشت روزهای گذشته فکر نخواهیم کرد
زهرآ
۲
اما برای برقراری تعادل، او رنج را آفرید؛ رنج که تنها نور حقیقی این جهانِ پست و محقر است. من به او اعتماد دارم.
Dot
۱
در نظر داشته باشید که فلاکت مانند ازدواج است. گمان می‌کنید که انتخاب می‌کنید اما در نهایت این شمایید که انتخاب شده‌اید. همین است که هست و هیچ کاری هم از کسی برنمی‌آید.
Dot
۱
فقط نفرت قادر است هوش‌وذکاوت را در انسان‌ها بیدار کند.
Dot
۱
این جهان در ذات عقلانی نیست و خالی از معناست.
Dot
۱
انسان همان هیزمی است که برای آتش استفاده می‌شود.
Dot
۱
شما دردورنج گرسنگی و جدایی از عزیزان را برای مردم آورده‌اید تا فکروذهن‌شان را از هرگونه آشوب و قیامی دور کنید. شما همهٔ تاب و توان‌شان را می‌گیرید، وقت و نیروی‌شان را می‌بلعید تا زمان و میل به خشم را از آن‌ها بگیرید. آن‌ها درجا می‌زنند و پا بر زمین می‌کوبند،
Dot
۱
افشا کردن و تقبیح بی‌عدالتی کافی نیست بلکه باید همهٔ عمر خود را وقف مبارزه با آن کرد.
Dot
۱
در مملکت ما کافی است مسئولیتِ فروش بلیتِ دورافتاده‌ترین ایستگاه قطار را به یک آدم پیش‌پاافتاده محول کنید. بلافاصله، وقتی برای خرید بلیت به همین آدم ناچیز مراجعه می‌کنید، برای آن‌که قدرت و توانمندی‌اش را به شما نشان دهد، قیافه‌ای می‌گیرد که انگار ژوپیتر است.
Dot
۱
محکم‌ترین و شکست‌ناپذیرترین چیز همین امید است؛ نمی‌شود از امید داشتن اجتناب کرد.
زهرآ
۱
و اگر این کار را نکردم به خاطر آن بود که به چیزی امید داشتم. به چیزی که نمی‌دانم چیست
زهرآ
۱
اما خب، حالا وقت آن رسیده که راه بیفتم و اشتباه‌های گذشته‌ام را اصلاح کنم. دیر است. پاییز رسیده و دشت غرق در مه است، یخ و سرمای سال‌خوردگی مسیرم را پوشانده و در میان زوزه‌های باد می‌توانم صدای دعوتِ گور را به‌خوبی بشنوم. بااین‌حال، به راه می‌افتم.
زهرآ
۱
«او رود است و صخره است. او جراحات ما را می‌شوید و می‌خشکاند. او ما را از عذاب مرگ رهایی می‌بخشد.»