
بریدههایی از کتاب انسان، عشق، عدالت
۳٫۱
(۱۹)
من قسم میخورم که این رستگاری و نجات در دستهای خودِ ماست.
Dot
وقتی مادری دیگر نتواند پسرش را بشناسد یعنی کارش در این جهان تمام شده است.
Dot
همیشه هزینهٔ آزادی ما را اشخاص دیگر میپردازند. این مسئله آزاردهنده، اما طبیعی است.
Dot
نمیدانی که انسان هرگز تنها نیست و همیشه و همهجا وزن سنگین آینده و گذشته همراه اوست.
Dot
حق همیشه با کسانی است که رنج میکشند، کسانی که زاری میکنند و امیدوارند، نه آنها که محاسبه میکنند و مال میاندوزند. نه، آنها نمیتوانند محق باشند.
Dot
خوشبختانه غم جاودانه نیست.
Dot
جنایت میتواند انزوا و تنهاییِ آدم هم باشد
Dot
آنچه مهم است بیعدالتی است و تنها چیزی که میتواند با بیعدالتی مقابله کند حقیقت است.
Dot
همهٔ ما به یک همصحبت نیاز داریم. نه کسی که لزوماً با شما حرف بزند یا شما را تأیید کند، بلکه یک نفر که فقط باشد، همانطور آنجا باشد و در سکوت به حرفهایتان گوش دهد.
Dot
شاید اگر جانیها، دیوانهها و آتشافروزها هم کسی را داشتند که به حرفهایشان گوش دهد، آرام میشدند.
Dot
عشق از آن مرضهایی است که نه انسان باهوش از آن در امان میماند نه احمق.
Dot
عادت همیشه با جنایت دوم آغاز میشود.
Dot
چرا آدمیزاد چیزی را میخواهد که شر و ناپسند است؟ چون بیشک، همهٔ ما شر را دوست داریم و آن را به هر چیز دیگری ترجیح میدهیم.
Dot
کمی اعتماد میتواند به زنده ماندن آدم کمک کند.
Dot
اما مگر نه اینکه عشق همین است؟ همهچیز را، بیچشمداشت و بدون امید دریافت چیزی، بخشیدن و فدا کردن؟
زهرآ
اما برای برقراری تعادل، او رنج را آفرید؛ رنج که تنها نور حقیقی این جهانِ پست و محقر است. من به او اعتماد دارم.
زهرآ
در نظر داشته باشید که فلاکت مانند ازدواج است. گمان میکنید که انتخاب میکنید اما در نهایت این شمایید که انتخاب شدهاید. همین است که هست و هیچ کاری هم از کسی برنمیآید.
Dot
برای ساختن یک سناتور یک روز کافی است، ولی برای ساختن یک کارگر ده سال زمان لازم است.
Dot
فقط نفرت قادر است هوشوذکاوت را در انسانها بیدار کند.
Dot
این جهان در ذات عقلانی نیست و خالی از معناست.
Dot
انسان همان هیزمی است که برای آتش استفاده میشود.
Dot
من از آن تباری هستم که مرگ را هم به اندازهٔ زندگی محترم و گرامی میدارد. اما اربابان شما آمدند و حالا مرگ و زندگی هر دو ننگین و خفتبار شدهاند…
Dot
شما دردورنج گرسنگی و جدایی از عزیزان را برای مردم آوردهاید تا فکروذهنشان را از هرگونه آشوب و قیامی دور کنید. شما همهٔ تاب و توانشان را میگیرید، وقت و نیرویشان را میبلعید تا زمان و میل به خشم را از آنها بگیرید. آنها درجا میزنند و پا بر زمین میکوبند،
Dot
افشا کردن و تقبیح بیعدالتی کافی نیست بلکه باید همهٔ عمر خود را وقف مبارزه با آن کرد.
Dot
محکمترین و شکستناپذیرترین چیز همین امید است؛ نمیشود از امید داشتن اجتناب کرد.
Dot
و اگر این کار را نکردم به خاطر آن بود که به چیزی امید داشتم. به چیزی که نمیدانم چیست
زهرآ
اما خب، حالا وقت آن رسیده که راه بیفتم و اشتباههای گذشتهام را اصلاح کنم. دیر است. پاییز رسیده و دشت غرق در مه است، یخ و سرمای سالخوردگی مسیرم را پوشانده و در میان زوزههای باد میتوانم صدای دعوتِ گور را بهخوبی بشنوم. بااینحال، به راه میافتم.
زهرآ
این بار آخر است. بعد از آن، در کنار هم خواهیم بود و دیگر هرگز، هرگز به وحشت روزهای گذشته فکر نخواهیم کرد
زهرآ
قاضی: من به قانون به خاطر آنچه میگوید خدمت نمیکنم بلکه به آن خدمت میکنم فقط به این دلیل که قانون است.
دیهگو: اگر قانون خود جرم باشد، چهطور؟
قاضی: اگر جرم به قانون بدل شود دیگر جرم نیست.
دیهگو: در این صورت آنچه شایستهٔ مجازات است درستکاری است.
قاضی: بله، اگر درستکاری و خوبی در آن حد گستاخ شود که بخواهد مقابل قانون گردنکشی کند، باید مجازات شود.
sogand
پایین آمدن از نردبان سلسلهمراتب اجتماعی آسانتر از بالا رفتن از آن است.
Dot
حجم
۵۱۵٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۵۹۶ صفحه
حجم
۵۱۵٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۵۹۶ صفحه
قیمت:
۲۸۵,۰۰۰
تومان