
بریدههایی از کتاب صبح خاکستری
۴٫۰
(۷۳)
از اینکه بهسرعت داشتم بزرگ میشدم و کاری هم از دستم برنمیآمد، احساس بدبختی میکردم.
Sahar B
احتمالاً فردا هم روزی مانند امروز خواهد بود. شادی هرگز به سراغم نخواهد آمد. میدانم. اما بهترین کار این است که با این باور بروم بخوابم که حتماً میآید؛ فردا حتماً میآید.
یاسمین
اگر به کوهی در دوردست اشاره میکردید و میگفتید که اگر بتوانی خودت را به آنجا برسانی، منظرهٔ بینظیری در انتظارت است، آنگاه متوجه میشدم در آنچه میگویید حتی ذرهای هم دروغ نیست. اما خب، وقتی میگویید کمی بیشتر تحمل کن، اگر موفق شوی خودت را به نوک کوه برسانی، از پسش برآمدهای، درواقع، این واقعیت را نادیده میگیرید که درحالحاضر ما داریم از دلدرد افتضاحی رنج میبریم. قطعاً یکی از شما اشتباه کرده که به ما اجازه داده اینطور ادامه بدهیم. مقصر شما هستید.
یاسمین
گاهی شادی یک شب دیرتر از راه میرسد.
Sahar B
در آرزوی همهٔ چیزهایی بودم که خیلیوقت پیش تمام شده بودند.
ماریا
خیلی خوب بود اگر اصلاً به چیزی فکر نمیکردم.
rey_phik
چون همهجا ساکت بود، هرگونه حماقتی بیشتر به چشم میآمد
کاربر ۸۸۳۶۱۰۷
گاهی شادی یک شب دیرتر از راه میرسد.
Fatemeh S
بعضی از ما در افسردگیها و خشمهای روزانهمان، بهطور جبرانناپذیری مستعد انحراف بودیم، مستعد فاسدشدن.
یاسمین
اگر کتابهایم را از من بگیرند، کاملاً نابود میشوم. تا این حد به چیزهایی که در کتابها نوشته شدهاند، وابسته هستم. کتابی میخوانم و کاملاً شیفتهاش میشوم: به آن اعتماد میکنم، شبیهاش میشوم، با آن همدردی میکنم و میکوشم به بخشی از زندگیام تبدیلش کنم؛ سپس کتاب دیگری میخوانم و بلافاصله جذب آن یکی میشوم.
rey_phik
خیلی خوب بود اگر اصلاً به چیزی فکر نمیکردم.
Fateme.j
زیبایی اصیل همیشه بیمعناست، عاری از فضیلت. یقیناً همینطور است.
AS4438
تا زمانی که تو صدسالهای، تا زمانی که من نودونه سالهام، زیر سقف ستارهها با هم قدم زدیم و سعی کردیم شعرهای فیالبداهه بگوییم.
ستاره عوضی
علت اینکه از عینک متنفرم این است که فکر میکنم بهترین ویژگی آدمها، زیبایی چشمانشان است. حتی اگر بینیتان دیده نشود، یا دهانتان پنهان باشد، بر این باورم که چشمها کافیاند - چشمانی که وقتی به کسی نگاه میکنند، الهامبخش زندگی زیباتری هستند.
farnaz3000
حقیقت در جنبههایی از زندگی من یافت میشود که دوستشان ندارم.
پریسا!
گاهی شادی یک شب دیرتر از راه میرسد. شادی...
AS4438
گاهی شادی یک شب دیرتر از راه میرسد. همانطور که در رختخواب دراز کشیده بودم، این فکر بهذهنم رسید. آدم مدتها منتظر شادی میماند، تا اینکه بالاخره صبرش تمام میشود و باعجله خانه را ترک میکند. اما بعداً به گوشش میرسد که فردای آن روزی که تو خانه را ترک کردی، شادی فوقالعادهای از راه رسید. و حالا برای همهچیز خیلی دیر است. گاهی شادی یک شب دیرتر از راه میرسد. شادی...
Sahar B
دیگر وقتی برای جاروجنجال بهراهانداختن دربارهٔ پایبندی به شخصیت حقیقیمان نداریم. شاید هوشمندانهترین کار این باشد که در سکوت همان راهی را برویم که آدمهای عادی میروند، بدون جلبتوجه به خودمان.
motohiro_nott
همیشه صبحها درحالیکه روی تخت دراز کشیدهام، بسیار بدبین هستم.
ساغر
بازهم شروع شد - اندیشیدن به بیهدفی زندگی روزمرهام، جاهطلبی بیشتری آرزوکردن، و افسوسخوردن برای تمام تضادهای درونم - بااینکه میدانم اینها فقط مزخرفات احساسی هستند.
Tania
خیلی خوب بود اگر اصلاً به چیزی فکر نمیکردم.
Fatemeh S
هیچکس در جهان رنج ما را درک نمیکرد. ممکن است وقتی که بزرگ شدیم، البته زودتر از موعد، به پشتسر نگاه کنیم و این رنج و تنهایی بهنظرمان خندهدار بیاید ـ چیزی بسیارعادی ـ اما... اما چطور از ما انتظار میرفت تا زمان بزرگشدنمان از عهدهٔ این دورهٔ بیپایان برآییم و آن را بهپایان برسانیم؟ کسی نبود که راهورسمش را به ما یاد بدهد. واقعاً نمیشد ما را این گونه ـ طوریکه انگار سرخک داریم ـ به حال خود رها نکنند؟
Fatemeh S
احساسم نسبت به خانوادهام بسیار عجیب بود. اگر از دیگران دور میشدم، بهمرور در ذهنم کمرنگ و کمرنگتر میشدند، تاجاییکه کاملاً فراموششان میکردم. اما خاطراتم از افراد خانوادهام دائم عاشقانهتر میشدند و فقط زیباییهای آنها را به یاد میآوردم.
Maya
علت اینکه از عینک متنفرم این است که فکر میکنم بهترین ویژگی آدمها، زیبایی چشمانشان است. حتی اگر بینیتان دیده نشود، یا دهانتان پنهان باشد، بر این باورم که چشمها کافیاند - چشمانی که وقتی به کسی نگاه میکنند، الهامبخش زندگی زیباتری هستند.
Negin
علت اینکه از عینک متنفرم این است که فکر میکنم بهترین ویژگی آدمها، زیبایی چشمانشان است. حتی اگر بینیتان دیده نشود، یا دهانتان پنهان باشد، بر این باورم که چشمها کافیاند - چشمانی که وقتی به کسی نگاه میکنند، الهامبخش زندگی زیباتری هستند.
فائزه عطائیپور
اما اگر آنها از زاویهٔ دید ما به موضوع فکر میکردند، میدیدند بااینکه همهچیز بهطور وحشتناکی دردناک بوده، ما چطور برای تابآوردن جنگیدهایم و حتی چطور با تمام توان تلاش کردهایم که بادقت به آنچه که دنیا میگوید گوش دهیم.
فائزه عطائیپور
صبحها برایم غیرقابلتحمل هستند؛ چون ظاهراً همیشه با اندوه، بهیاد گذشتههای دور میافتم، بهیاد آدمهایی که میشناختم، و حضورشان را بهطور ترسناکی نزدیک به خودم احساس میکنم. درست مثل بوی ترشی که نمیتوان از آن خلاص شد.
Sahar B
میتوانم آنقدر متظاهر باشم که گاهی کنار آمدن با آن دشوار میشود. شاید بگویم «افراط میکنم. بنابراین، به یک دروغگوی کوچک اهریمنی بدل میشوم که تحت فرمان قواعد توازن است»؛ اما این هم خودش تظاهری دیگر است و بنابراین اصلاحناپذیر.
Sahar B
در آرزوی همهٔ چیزهایی بودم که خیلیوقت پیش تمام شده بودند.
Sahar B
ما از بهترین جایی که باید برویم، یا جاهای زیبایی که باید دوست داشته باشیم ببینیم، یا جاهای گوناگونی که، بهعنوان یک انسان باعث رشدمان میشوند، تصور گنگی داریم. همهٔ ما در آرزوی یک زندگی خوب هستیم. امیدها و بلندپروازیهای واقعی داریم. بیصبرانه در انتظار اعتقادی راسخ و خللناپذیریم که بتوانیم به آن تکیه کنیم. اما ابراز چنین چیزهایی در زندگی نوعیمان، بهعنوان یک دختر، نیازمند تلاش قابلملاحظهای است.
motohiro_nott
حجم
۶۰٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۸۰ صفحه
حجم
۶۰٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۸۰ صفحه
قیمت:
۳۰,۰۰۰
تومان