جملات زیبای کتاب مورچه آرژانتینی | طاقچه
تصویر جلد کتاب مورچه آرژانتینی

بریده‌هایی از کتاب مورچه آرژانتینی

انتشارات:نشر قطره
دسته‌بندی:
امتیاز
۲.۳از ۴ رأی
۲٫۳
(۴)
«البته که درد و رنج همیشه هست... بهشت زمینی وجود ندارد و نخواهد داشت... ما قدیس نیستیم، ولی با همهٔ این‌ها...» «اما اگر قدیس‌ها می‌دانستند بهشتی نیست، زندگی‌شان را تغییر می‌دادند؟»
نرجس
امریگو غرق تأمل بود: هنوز هم ممکن است مسیر تکامل تغییر کند، مثلاً اگر تشعشعات رادیواکتیو بر روی سلول‌های کنترل‌کنندهٔ ویژگی‌های گونه‌ها اثر کند، جهان ممکن است از نسل‌های مختلف موجودات بشری پر شود، موجوداتی که از نظر ما هیولا هستند، اما از نظر خودشان تنها شکل ممکن وجود بشری‌اند.
نرجس
من مثل پلنگ می‌پریدم توی هال، پلنگی که نمی‌داند دارد خودش را توی دام می‌اندازد، بعد هم نخواهد فهمید، فقط همین‌طوری تقلا می‌کند و وقتی توی دام می‌افتد، می‌خواهد با دومین جهش راهِ خروج را پیدا کند و البته که هنوز هم چیزی را نفهمیده است
کاربر ۷۷۸۳۷۶۸
مشخص بود که می‌خواهد از عملکرد تمامی اسباب و آلات شکنجه‌اش مطمئن شود و اطمینان حاصل کند که جان کندن مورچه‌ها طبق نظم همیشگی ادامه دارد. دیدم که بین دو درخت ننوی سفیدی بسته شده و فکر کردم حتماً سینیورا آگلورای استخوانی با آن قیافهٔ عنقش آن تو دراز کشیده است، چون تنها چیزی که می‌دیدم مچ دستی بود که بادبزنی را تکان می‌داد. طناب‌های ننو با حلقه‌های عجیبی آویزان شده بودند، احتمالاً یک‌جور وسیلهٔ دفاعی در برابر مورچه‌ها بود و حتماً زن کاپیتان هم به‌عنوان طعمه آنجا گذاشته شده بود.
ایران
آن‌ها با پودر کریسوتان، گوشه‌ای را از بقیهٔ جاها جدا کرده بودند، ولی باد پودر را به هوا برده بود و آن‌ها آن روز سه کیلو پودر مصرف کرده بودند؛ روی پله‌ها پتروسید ریخته بودند و اول به نظر می‌رسید که در یک ثانیه مورچه‌ها را می‌کشد، ولی در عوض فقط آن‌ها را خواب می‌کرد. یک جای دیگر فورمیکیل ریخته بودند و مورچه‌ها همین‌طور از رویش رد می‌شدند، و یک صبح آنجا موشی را پیدا کردند که مسموم شده بود.
ایران
«اون اومده به مورچه‌ها تقویت‌کننده بده، مرده کارش دقیقاً همینه؛ دادن تقویت‌کننده، نه سم!» سینیورا رژینودو داخل باغمان پرید و نسبتاً عشوه‌گرانه گفت: «وقتی دیگه مورچه‌ای نباشه، کارمندای اون شرکت دیگه چه کاری دارن؟ پس چه انتظاری ازشون داری، خانم جانم؟» سینیورا با عصبانیت نتیجه گرفت: «اونا دارن مورچه‌ها رو چاق‌وچله می‌کنن، آره همینه!»
ایران
هر کسی با آن لحظه‌ای که همه‌چیز به نظر مفهوم می‌آید، آشناست و احتمالاً لحظه‌ای بعد که خواسته تعریف کند چه چیز را فهمیده، همه‌چیز ناپدید شده است.
کاربر ۵۵۱۸۰۶۸
«مردم معنای زیبایی را از دست داده‌اند.» من گفتم: «زیبایی باید مرتباً خلق شود.» «زیبایی همیشه زیبایی است؛ زیبایی ازلی است.» «زیبایی همیشه از تعارض زاده می‌شود.»
نرجس
«این پارک، این رودخانه...» (فکر کردم: «این پارک، این رودخانه چیزهایی فقط جزئی و جانبی‌اند، تسلایی برای ما به خاطر بقیهٔ چیزها؛ زیبایی کهن در مقابل زشتی جدید ناتوان است.»)
نرجس
از آن زمان که با کلودیا در آن پارک بودم، دنبال تصویر جدیدی از جهان بودم که به ملال و یکنواختی‌مان معنایی بدهد، که جای آن زیبایی را که داریم از دست می‌دهیم، پر کند یا آن را حفظ کند... «چهره‌ای جدید برای جهان.»
نرجس
آگاهی انسان است که تغییر خواهد کرد، هم آگاهی ما و هم آگاهی آن‌ها، ما ابتدا، درون خودمان نو خواهد شد، بعد بیرونمان نو می‌شود
نرجس
هفته‌نامه‌های بزرگ گزارش‌هایی چاپ می‌کردند که پشت آدم را می‌لرزاند، ولی حالا مثل اینکه مردم فقط به عکس‌های رنگی دخترهای روی جلد اهمیت می‌دادند.
نرجس
آدم خیلی چیزها می‌بیند که توجهی بهشان نمی‌کند؛ ممکن است این چیزها یک طوری بر آدم تأثیر بگذارد، ولی باز هم آدم متوجه آن چیز نشود؛ و بعد یک وقتی آدم شروع می‌کند به پیوند دادن یک چیز به چیز دیگر و یک‌دفعه همه‌چیز معنا پیدا می‌کند. منظرهٔ آن گاری‌ها، بدون آنکه خودآگاه به آن‌ها فکر کنم، تأثیری آرامش‌بخش بر من گذاشت: چون چنین مواجههٔ نامعلومی مثل یک گاری روستایی وسط یک شهر که همه‌اش ماشین است، کافی است تا به آدم خاطرنشان کند که جهان هنوز هم کاملاً یک‌دست نیست.
نرجس
حالا سال ۱۹۵۳ بود و در تمام انتخاباتی که دیده بود، حالا چه بارانی چه آفتابی، همیشه سازمانی که مسئول شمارش آرا بود، در پیروزی دست داشت
نرجس
امریگو به سهم خودش یاد گرفته بود که تغییر در سیاست از روندی طولانی و پیچیده می‌گذرد و نمی‌شود امید داشت که یک‌شبه چیزی تغییر کند
نرجس
در سیاست هم مثل همهٔ حوزه‌های دیگر زندگی، دو اصل مهم وجود دارد: نباید چندان به توهمات و خیالات میدان داد و هیچ‌وقت هم نباید از تأثیر چیزهای کوچک غافل شد. امریگو دنبال شهرت نبود؛ ترجیح می‌داد در حرفه‌اش سر جای خودش باشد، نه که به‌زور خودش را جلو بکشد.
نرجس
از آن چیزهایی که اشتباه بودند، عصبانی می‌شد، بدون اینکه فکر کند ممکن است این مسائل درست باشند
نرجس
حالا به مکانیزم انتخاباتی جدید که از «قانون گوش‌بری» ناشی می‌شد، مکانیزمی که به رأی عقب‌افتاده‌ها بیشتر از وجودِ آن‌ها اهمیت می‌داد.
نرجس
(امریگو از خودش پرسید: نیاز همگی ما به زیبایی چیست؟ آیا عرفی زبان‌شناختی و مشخصه‌ای اکتسابی است؟ و آیا زیبایی فیزیکی، فی‌نفسه، وجود دارد؟ شاید زیبایی فقط یک نشانه باشد، نوعی ترجیح یا حسن تصادفِ غیرعقلانی نظیر زشتی، معلولیت و ازکارافتادگی؟ یا شاید هم زیبایی یک مدلِ به‌آرامی تغییریابنده است که ما برای خودمان اختراع کرده‌ایم و بیشتر تاریخی است تا طبیعی و برای حفاظت از ارزش‌های فرهنگی‌مان به کار می‌آید؟)
نرجس
(امریگو داشت به یونان می‌اندیشید...، اما آیا آن‌ها در میان ارزش‌ها به زیبایی ارزشی بیش از حد نداده و به‌طوری‌که قدمی به سوی تمدن غیرانسانی برداشته بودند، تمدنی که معلولان را از بلندی به پایین پرتاب می‌کردند.)
نرجس
(اخلاق فرد را به عمل وامی‌دارد، ولی چه فایده وقتی عمل کردن نتیجه‌ای ندارد؟)
نرجس
تمامی تصاویر انسان از مد افتاده است و تصادفی نیست که اکنون نقاشان عصر حاضر به آبستره و انتزاع پناه آورده‌اند.
نرجس

حجم

۱۷۷٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۲۰۴ صفحه

حجم

۱۷۷٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۲۰۴ صفحه

قیمت:
۵۰,۰۰۰
۱۵,۰۰۰
۷۰%
تومان