اما زنی که دوست میدارد، هو، وای از زن عاشق، حتی گناهان و زشتیهای معشوقش را میپرستد. به حدی که خود مرد نمیتواند جنایاتش را آن طوری تبرئه کند که زن عاشق تبرئه میکند
Mobina
او برای من معنی همهکس را داشت؛ زیرا تنها او برای من، همهکس بود. همهٔ امیدواری آتیهٔ من بود! او تنها بشری بود که آرزو داشتم در کنار خود داشته باشمش!
Mobina
حتی یک مرتبه، یک نگاه هم به من نکرد. مرا لایق یک نگاه نیز ندانست و حال آنکه من مخفیانه، با ولع به او نگاه میکردم.
Mobina
مردم در روی زمین تنها هستند. همین بدبختی است!
Mobina
میفهمیدم که به آنچه میگوید، خودش بینهایت اهمیت میدهد و به آن معتقد است و تصور میکند که ما نیز به آن مطلب همان ارزشی را میدهیم که او میدهد. وای از این خوشباوری!
Mobina
همیشه یا همهچیز را میخواستم یا اصلاً هیچ
Mobina
وقتی که آثار و تکانهای اولیهٔ آنها گذشت، معمولاً انسان میل دارد بخوابد. میگویند که محکومان به مرگ نیز در آخرین شب زندگی خود به خواب عمیقی فرومیروند...
Mobina
به نظر من عاقلترین خلق کسی است که دستکم یک مرتبه در ماه آزادانه و بیپروا خودش را "الاغ" معرفی کند. البته امروز اجرای چنین کاری استعداد بسیار نادری میخواهد که نیست. سابقاً الاغ اقلاً یک مرتبه در سال اظهار میکرد که الاغ است؛ ولی امروز به هیچ وجه، هیچوقت نخواهد گفت
Mobina
پس با همهٔ این احوال در وجود او بازهم شعلهٔ کوچکی از زندگی میدرخشید.
Mobina