
nia
۴۲
خواب بودم
بیدار شدم
و درد و اندوه
مرا احاطه کرد.
اگر سنگ بودم
ذوب میشدم
خاک بودم که دوام آوردم.
msadeq
۷
ای پرندهی مغموم!
که از آسمان میگذری
امشب
در اینجا فرود آی!
روی سینهام
استراحت کن
و سحرگاه دوباره پرواز کن!
Moongirl
۵
اینجا
بوی یار پیچیده
بوی به و انار
بگذار دور سرت بگردم
تو بوی یار میدهی!
Maryam
۴
بلند و بلند بخوان!
بخوان!
بلند بخوان ای خروس!
یار من خوابیده
شاید بتوانی
او را بیدار کنی!
کاربر حسن ملائی شاعر
۳
ای کوه سنگی!
ای کوه بزرگ!
که هیچکس نتوانست
از تو عبور کند
خواب ماندی!
و آهویات
فرار کرد و رفت.
مهرنوش
۳
نه تو
از جادهها خسته شدی
و نه من
از انتظار کشیدن.
nia
۲
قلب من
از غم و اندوه
مثل اناری بر شاخه پوسید.
مهرنوش
۲
خواب بودم
بیدار شدم
و درد و اندوه
مرا احاطه کرد.
اگر سنگ بودم
ذوب میشدم
خاک بودم که دوام آوردم.
کاربر حسن ملائی شاعر
۱
ای دُرنای آبی
که از آسمان میگذری!
ای از تمام پرندهها پرندهتر!
مرا
بر بالات سوارکن و
ببر
مرا به نزد یار ببر!
nia
۱
نگاه کن!
باز چهگونه از آسمان
ـ از راه دور
به غاز طلایی نگاه میکند
کمی امیدوار باش بلبل!
زمستان خواهد گذشت
و بهارخواهد آمد.
nia
۱
هی اسبها!
هی اسبها
که مثل شاهینهای سفید
پرواز میکنید!
مرا از اینجا ببرید!
هی اسبها
مرا ببرید به سرزمینهای دور!
نسترن
۱
خنجریمی باغلارام
دوشمنلری داغلارام
سن یادیما دوشنده
اوشاقتکین آغلارام!
مهرنوش
۱
غریبم
وطن ندارم!
کسی از این جاده نمیگذرد.
به دریایی ژرف افتادهام
کسی نیست
دستام بگیرد!
مهرنوش
۱
زمستان به پایان رسید
و دیگر برف نبارید.
چرا بهار نیامد؟ نمیدانم!
منتظر یار بودم
سال و ماه گذشت
اما از او خبری نشد.
مهرنوش
۱
بیا!
بیا!
ای همدم روزهای خوش!
بیاکه روزگار سختی دارم!
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
ای دُرنای آبی
که از آسمان میگذری!
ای از تمام پرندهها پرندهتر!
مرا
بر بالات سوارکن و
ببر
مرا به نزد یار ببر!
هدیه
۰
پرندهای از ارزروم میآید
و از یار من
خبر میآورد
بالهایاش آبیست
از اشک و آه من!
نسترن
۰
برف
بر دشت بارید
و گیسویات
بر چهرهات.
میان مردم قرعه کشیدند
قرعهی جدایی بهنام ما افتاد!
نسترن
۰
عاشق و دیوانه شدم
قصهام
بر سر زبانها افتاد
وقتی یار بهباغ آمد
بدل شدم به گل
و در دستاش جای گرفتم.
نسترن
۰
منیم یاریم بوردا یوخ!
منه گولمک یاراشماز.
نسترن
۰
گل دولانام باشینگا
سندن یار ایسی گلیر!
نسترن
۰
من اوندان آیریلاندان
یالقیز ـ یالقیز گزهرم!
