در آبی که عارف شنا میکند، بیمار روانی غرق میشود
علیرضا
آن را که خبر شد خبری بازنیامد
علیرضا
قصد من در اینجا پرداختن به معمّای مرگ شمس نیست بلکه بیان این نکته است که فرو رفتن شمس در چاه، اسطوره و باوری کهن است، خورشید در آب غروب میکند و نیز از آب طلوع میکند و شمس تبریزی هم همان خورشیدست.
علیرضا
در بیان آنکه حق تعالی کریم است و خلایق را برای آن آفرید که او را بشناسند و بدانند و ببینند، اینکه روی نمینماید از بخل نیست بلکه از غایت کرم است، زیرا خلق تاب آفتاب دیدار او را ندارند. اگر بیحجاب روی نماید در حال بسوزند. پس نور خود را اندک اندک به واسطهها میرساند تا از آن منتفع شوند و قوّت گیرند. چنانکه مادر طعام و نان میخورد تا در او شیر میشود و در صورت شیر، نان و گوشت را به طفل خود میخوراند. اگر عین نان و گوشت را در دهان او کند و بخوراند طفل در حال بمیرد. همچنان که آدمی لذّت گیرد از آتش به واسطه حمّام و آبگرم، لیکن اگر در عین آتش رود سوخته شود. مرغ سمندری باید که در عین آتش درآید و آن ولی خداست
علیرضا
بدین ترتیب اگر به روش تحلیل فلسفی عمل کنیم و جمله معروف ویتگنشتاین را بهیاد داشته باشیم که از معنی نپرس از استعمال بپرس، خدا در ذهن مولانا مفهومی چون هستی کل است که همه چیز جزو اوست. در این صورت ما جنس او نیستیم اما جزو او هستیم. مخلوقیت و خلق عین ذات خداست، مثل نور خورشید که جزو خورشید است، لذا مفهوم خدا همان مفهوم هستی است و اصلا غیر از وجود (خدا) چیزی نیست.
Shadbeh Basir
مولانا مردی سرمست و پرشور و فعّال بود، امّا در وصیت او آمده است که اوصیکم بقلّةِ الطعام و قلّةِ المنام و قلّةِ الکلام
علیرضا